
با طرح موضوع اقتصاد مقاومتي، عموم مردم و مسئولان متوجه امري شدند كه در جنگ اقتصادي يا به تعبير ديگر «نبرد نيمه سخت دشمن» بيشترين كارايي را دارد. در واقع با رجوع به اموري چون تقويت فرهنگ كار و توليد، استفاده حداكثري از همه ظرفيتهاي موجود، روح خودباوري و اتكاي به خود، مردمي كردن اقتصاد و... كه از اصول اقتصاد مقاومتي به شمار ميروند، ميتوان از اين حربه دشمن نيز ايمن بود و نظام اسلامي را از آفتهاي اقتصادي مصون نگاه داشت. بسيج نيز در اين راستا با تفكر جهادگونهاي كه در امور اقتصادي دارد، نقطه نظرات و طرحهاي جدي را براي كمك به اوضاع اقتصادي كشور مد نظر گرفته كه تقويت گروهها و حركتهاي جهادي از اين جمله است. از اين رو به گفتوگو با محسن رفيعيان، عضو هيأت علمي دانشگاه يزد و از فعالان جهادي پرداختهايم تا نقش بسيجيان جهادگر در تبيين اقتصاد مقاومتي را به بحث بنشينيم.
مختصري از فعاليتهاي جهاديتان بگوييد. از سال ۸۳ فعاليتهاي جهادي خودم را در دانشگاه تهران آغاز كردم و از آن زمان تاكنون كمابيش در فعاليتهاي جهادي حضور داشتم. چنانچه در سال ۸۹ در مركز مطالعات راهبردي و هدايت حركتهاي جهادي سازمان بسيج سازندگي فعاليت ميكردم و بارها نيز به مناطق محروم براي امور عمراني و سازندگي اعزام شدهام.
به عنوان يك جهادگر نقش بسيج در تبيين اقتصاد مقاومتي را چطور ارزيابي ميكنيد؟ مثلاً بسيج براي تقويت فرهنگ كار و توليد كه از اصول اقتصادي مقاومتي است چه كاري ميتواند انجام دهد؟
مقام معظم رهبري از جهادگران با عنوان سفيران كار و تلاش در مناطق محروم نام ميبرند. اين سخن حكايت از تأثير فكري و فرهنگي حضور جوانان بسيجي در مناطق محروم دارد. به اين معني كه جهادگران در چنين مناطقي اگرچه منشأ خدمات عمراني چنداني هم نشوند، اما كار و تلاششان آن هم براي سعادت ديگران، ميتواند براي مردم همان منطقه منادي فرهنگ كار و توليد باشد. يعني اين بچهها ميتوانند به عنوان الگويي عملي، كار و تلاش خود را به مردم محروم نشان دهند و به اين ترتيب مولد چنين ارزشهايي شوند. با توجه به كثرت گروههاي جهادي و حضور پرشور جهادگران در اقصي نقاط كشور ميتوان چنين موجي را در جاي جاي ميهن اسلامي ايجاد كرد. البته در كنار اين مسئله الگوي يك جوان جهادگر در مواردي چون اصلاح سبك زندگي، پيگيري مطالبات رهبري و... هم مؤثر واقع ميشود.
صرفنظر از مسائل فرهنگي كه ميتوان گفت تأثير غيرمستقيمي در عرصه اقتصادي كشور دارد، آيا حضور جهادگران به شكل ملموس هم ميتواند منشأ خدماتي در فضاي اقتصادي كشور شود؟
يك موردي كه گروههاي جهادي پيگيرانه آن را دنبال ميكنند، بحث مطالبهگري از نهادها و سازمانهاي رسمي و در عين حال ايفاي نقش ارتباطي بين مردم و مسئولان است. در واقع جهادگران ميخواهند جاي خالي همان مديريت واحدي را بگيرند كه جهادسازندگي پيش از ادغام آن را دنبال ميكرد. مديريتي كه بتواند در جهت هماهنگي سازمانها و نهادهاي ذيربط در مناطق محروم مفيد عمل كند.
مثلاً شايد خيلي از سازمانها يا وزارتخانهها بايد خدمات خود را به يك منطقه محروم از قبيل آبرساني، برقرساني، جادهكشي و... ارائه دهند اما هدايت اين فعاليتها يك مركزي را ميطلبد كه جهادگران برآنند به آن مركزيت دست يابند. مسلماً نقش مطالبهگيري و ارتباطي جهادگران بين مناطق محروم و مسئولان و از سوي ديگر «هماهنگي ميان بخشي» بسيج سازندگي بين نهادها و سازمانهاي مسئول، حلقه گمشدهاي در توسعه بسياري از مناطق محروم است كه تنها از جهادگران ساخته است چراكه اين عزيزان سختي حضور در مناطق صعبالعبور و محروم را به جان ميخرند و بسيجيوار در آنجا حضور مييابند و از مشكلات و كاستيهاي واقعي بوميها باخبر ميشوند.
براي اعمال همين مديريت واحدي كه گفتيد اقدامي هم انجام گرفته است؟
اخيراً بحث ايجاد قرارگاههاي منطقهاي توسط بسيج سازندگي دنبال ميشود كه انشاءالله قرار است در اين خصوص ۹ قرارگاه داير و مشغول كار شوند. اين قرارگاهها برآن هستند تا براي تعقيب مشكلات و معضلات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در مناطق محروم تلاش كنند و در اين خصوص با هماهنگي اقدامات و فعاليتهاي نهادها و سازمانهاي رسمي، پروژهها و طرحهاي عمراني و اشتغالزايي و... را در مناطق ذيربط تعقيب كنند.
استفاده حداكثري از تمامي ظرفيتهاي موجود يكي ديگر از اصول اقتصاد مقاومتي است، آيا حركتهاي جهادي باعث اشاعه چنين اصلي در اقتصاد كشور ميشود؟
در اين خصوص بايد توجه داشته باشيم كه ظرفيت ميتواند شامل امور مادي و معنوي توأمان باشد. لذا بهره بردن از هر دوي اين ظرفيتها ميتواند در حركت چرخهاي اقتصادي كشور مؤثر باشد. حركتهاي جهادي نيز در ادبيات برنامهريزي اجتماعي، نقش تسهيلگري دارد كه بستر لازم براي بهرهبرداري از ظرفيتها را فراهم ميكند. شما فرض كنيد در يك منطقه محروم جوانان مستعد اما بدون روحيهاي وجود دارند، جهادگران با كار فرهنگي و حضور مادي خود باعث افزايش روح خودباوري او شده و از لحاظ فكري ظرفيتها و تواناييهايش را به او يادآور ميشوند. لذا اين جوانان كه به لحاظ معنوي و فكري اقناع شدهاند، ظرفيتهاي مادي خود را نيز به كار ميگيرند. در چنين شرايطي است كه ما شاهد يك اقتصاد بوممبنا در مناطق محروم ميشويم. يعني با استفاده از ظرفيتهاي مادي و معنوي هر منطقهاي نسبت به رفع محروميتهاي خود آن منطقه تلاش ميشود و به اين ترتيب استفاده حداكثري از ظرفيتها صورت ميگيرد.
برايمان جالب است كه از تجربيات عيني جهادگران در اين خصوص بشنويم. شما كه خودتان جهادگر بودهايد يك نمونه عيني و مصداقي استفاده حداكثري از ظرفيتهاي موجود را بيان كنيد.
به عنوان نمونه وقتي در منطقه محروم ديشموك استان كهگيلويه و بويراحمد بوديم، اهالي از نبود برخي اماكن در روستايشان گلايه داشتند، در صورتي كه ما مشاهده ميكرديم آنها خانههايشان را خودشان ساختهاند. لذا به جاي اينكه ما براي آنها اماكن موردنظر را بسازيم، روش ايجاد خودباوري را در پيش گرفتيم. مثلاً گفتيم در نبود آجر، سيمان يا وسايل روز ساختمانسازي شما چطور خانههايتان را ساختهايد. آنها هم عنوان كردند كه به جاي آجر از سنگ كوه استفاده كردند يا مثلاً به جاي استفاده از گچ از خاك فلان تپه بهره بردهاند كه همان خاصيت را دارد. وقتي اين سخنان آنها مورد تشويق ما قرار گرفت، احساس غرور و خودباوري در اين اهالي تقويت شد و لذا سعي كردند از مصالح موجود در منطقهشان بهره ببرند و با كمك بچههاي جهادي اماكن بهداشتي لازم را بسازند. حالا اگر ما ميخواستيم ساختن آن بناها را به سازمانهاي دولتي واگذار كنيم و همين طور از مصالح رايج استفاده كنيم، مسلماً براي آوردن آنها وقت و هزينه بسياري بايد اعمال ميشد اما با كمك و تجربه همان مردم و با استفاده از ظرفيتهاي جغرافيايي همان منطقه، مشكل حل شد.