
استفاده از تعبير فتنه براي چالشهاي سياسي و حتي اجتماعي در كشور ما از آن جهت مد نظر است كه نظامواره ارزشي و گرانيگاه ديدگاهها در جامعه ما منبعث از مفاهيم اسلامي است. تعبير فتنه را ما بيش از همه جا در نهجالبلاغه اميرالمومنين علي عليهالسلام مشاهده ميكنيم . دراصطلاح فتنه را فضايي غبار آلوده از حق و باطل ميدانند كه در آن تشخيص راه از چاه دشوار ميگردد.
ما در عرصه سياسي نيز تاكنون فتنه سياسي ۸۸ را پشت سر گذاشتهايم؛ فتنهاي كه در نهايت با بصيرت مردمي در ۹ دي ۸۸ خاموش شد و البته عدهاي از منافقين را به كام خود كشاند.
اما به نظر ميرسد امروز هم جامعه ما در آستانه فتنهها و ابتلائات تازهاي قرار دارد. البته ما بايد ميان واژههاي فتنه و بحران مرز پررنگي بكشيم. هر فتنهاي حتماً بحران نيست و هر بحراني نيز نميتواند يك فتنه به حساب آيد. در شرايط فعلي آن چيزي كه بيش از پيش استعداد تبديل شدن به يك فتنه جديد را دارد خط انحراف است. اساساً فتنه و غبارآلود شدن فضاي جامعه مولود انحراف و زاويه گرفتن از ممشاي دين است. چه در حوزه سياسي، چه اجتماعي و حتي چه اقتصادي فاصله گرفتن از صراط مستقيم توسط جامعه يا برخي از نخبگان ميتواند منجر به يك فتنه بزرگ شود كه آتش آن جامعه اسلامي را در بر گيرد.
امروز نيز استفاده از ادبيات انحراف در فضاي سياسي ما باب شده است و برخيها معتقدند يك حلقه انحرافي در كشور وجود دارد كه به دنبال تحريف انقلاب و ايجاد يك راه سوم است. اما به زعم نگارنده بيش از آنكه عملكرد و رفتارهاي حلقه انحرافي خطرآفرين باشد، اين خط فكري منحرف است كه ميتواند كشور را در آستانه يك فتنه بزرگ قرار دهد. همين حلقه انحرافي نيز بدين دليل انحرافي ناميده ميشود كه از انديشههاي منحرف تاثير پذيرفته است. تأكيد بيش از حد بر انسانگرايي، پلوراليسم ديني، اباحيگري اخلاقي، پراگماتيسم و. . . همه از جمله مباني منحرفانه انديشههاي حلقه انحرافي است كه البته پيش از اين نيز نمود اينگونه افكار و عقايد به وضوح در حلقههاي فكري و انديشهاي رفرميستهاي دوم خردادي عيان شده بود.
با اين حال بايد بگوييم كه خطر انحراف در بنيانهاي فكري و انديشهاي ميتواند منجر به فتنه جديدي در كشور شود و اتفاقاً اين موضوع همان مسئلهاي است كه اخيراً آيتالله مصباح يزدي نسبت به آن هشدار داده بودند. آيتالله مصباح يزدي ميگويند: فتنهاي كه ميشود پيش بيني كرد، فتنهاي است كه بر اساس انحرافات فكري در مسائل بنيادي اسلام است كه خطرناكتر از فتنههاي ديگر به نظر ميرسد. نگارنده بر اين باور است كه منبع و منشأ اصلي انحراف در بنيانهاي فكري در شرايط فعلي كشور را بايد در مبحث سكولاريسم جستوجو نمود.
امروز در حوزههاي مختلف، جدايي دين از سياست مطرح ميشود. سكولاريسم پنهان ميتواند زير پوست محافل انديشهاي نفوذ و رسوخ كند و جامعه را نيز از صراط مستقيم الهي دور سازد. جالب اينجاست كه امروز توپخانههاي جنگ نرم دشمنان نيز به شدت همين سمهاي سكولاريسم را در كشور پمپاژ ميكنند و اگر مراقب اين حملات نرم نباشيم، قوام ديني جامعه را از دست داده و دچار يك ازهمگسيختگي فرهنگي و حتي سياسي خواهيم شد. حوزه، دانشگاه، رسانهها، نهادها و نخبگان سياسي در معرض اين امتحان بزرگ قرار دارند. خط سكولاريسم از ديرباز در جامعه اسلامي توسط منافقان و معاندان ترويج شده است. سقيفه بنيساعده نيز شاهد مثالي از همين جدايي دين از سياست بود اما در سدههاي اخير و عليالخصوص با آغاز نهضت مشروطه در ايران و مواجهه كشور با نهضت علمي و عقلي در اروپا موج سكولاريسم در كشور رو به ازدياد گذاشته كه البته بسيار خطرآفرين است.
امروز تمام هم و غم دلسوزان خط ولايت در همه عرصهها بايد پرهيز از خط سكولاريسم باشد. پر واضح است كه اين سكولاريسم ديگر با تابلوي بزرگ «دين ستيزي» ترويج نميشود بلكه امروز «دين به جنگ دين» آمده است. تنها براي تبيين اين نوع از جنگ توجه خوانندگان را به بخشي از اظهارات ميرحسين موسوي در سال ۸۸ جلب ميكنيم. ميرحسين موسوي در ديدار با عزت سحابي و حبيبالله پيمان از سران نهضت مطرود آزادي ميگويد: «ما مبلغ قرائت رحماني از دين هستيم. قرائتي از دين كه واجد حداكثر مدارا نسبت به همه ديدگاهها و عقايد است.» وي ميافزايد: «جنبش سبز مسئوليت تبليغ و ترويج رحماني از دين را بر دوش دارد.»
پس بايد به خطر بزرگ انحراف و سكولاريسم بيش از پيش توجه داشته باشيم زيراكه اين خطر توانايي تبديل شدن به فتنههاي بزرگ را داراست.