يكي از روشهاي مذكور حمايت از براندازي مسلحانه است كه در افغانستان، ايران و سوريه و بسياري از نقاط جهان تجربه شده است. اين روش در دوران جنگ سرد در قالب كودتا انجام ميشد و بسياري از كودتاهاي ثبت شده در جهان سوم توسط غرب صورت گرفته است. كساني كه به مشي مسلحانه روي ميآورند اگر موفق به براندازي شود، در معادلات قدرت كه در فرداي پيروزي شكل ميگيرند چه جايگاهي خواهند داشت. دنياي غرب اين هنر را دارد كه چهره مخوف و زشت خود را در هالهاي از لطافت و انساندوستي و اصلاحطلبي و دموكراسي خواهي مخفي نمايد. استعمار خشن ديروز به استعمار هنجاري و عرفي تبديل شده است، بنابر اين غرب براي حفظ اين پرستيژ نميتواند در درازمدت معارضين مسلح را تحمل كند چرا كه ميداند اين معارضين ايدئولوژي مبارزه خويش را در فرداي قدرت به كار خواهند گرفت و از ديدگاه به ظاهر دموكرات غرب اين خصيصه به پلوراليسم سياسي منجر نخواهد شد. اما براي دوران گذار به عنوان يك ابزار از آن استفاده كرده و ميكند. افغانستان نمونه بارز آن است. امريكا طالبان را در شهر پيشاور پاكستان سازماندهي و تجهيز و گروه گروه روانه قندهار كرد و سپس از قندهار عازم كابل شدند و آن شهر را تصرف و حكومت خشن خود را بر پا كردند. امريكاييها با اين كار دو هدف را دنبال ميكردند: اول ارائه چهرهاي خشن از اسلام سياسي و بديلسازي از طالبان براي خرابكردن چهره جمهوري اسلامي و دوم اينكه تغيير وضع موجود در افغانستان را فقط از طريق جنگ داخلي مفيد ميدانستند. اما ديري نپاييد كه اين جريان با القاعده پيوند خورد و موي دماغ امريكا شد. ديروز به صورت پنهان آنان را مجهز كرده بودند و ديري نپاييد كه به صورت علني براي پيادهكردن دموكراسي به مبارزه با آنان برخاستند و سرانجام به اين بهانه ناتو را به شرق آوردند و در عمق شرق مستقر نمودند. ليبي نمونه ديگري است كه هواپيماهاي غربي و ناوهاي آنان در درون درياي مديترانه به همراه معارضين مسلح عليه دولت قذافي جنگيدند. اما به محض سقوط قذافي در صدد به حاشيه راندن جريان مسلح سلفي برآمدند كه منجر به درگيريهاي خونيني در ليبي شد كه هنوز ادامه دارد و حتي فردي كه قذافي را كشته بود نيز از ميان برداشتند.
سوريه بارزترين مصاديق استفاده ابزاري از جريانهاي سلفي- تكفيري است. امريكا در سوريه از دو طرف سود ميبرد: اول اينكه به دنبال براندازي نظام سوريه است كه در پي آن قدرت منطقهاي جمهوري اسلامي را كاهش دهد و از سوي ديگر با فروپاشي جبهه مقاومت، امنيت صهيونيستها را تضمين نمايد و از سوي ديگر اعضاي القاعده را كه پيدا كردن آنان از سوراخهاي مختلف جهان كار مشكلي بود در سوريه جمع نموده است و در چند سطح از آنان بهره ميبرد؛ اول اينكه آنان با دولت سوريه ميجنگند در جنگي كه صددرصد به سود غرب است آنان را تجهيز هم ميكنند و از اظهار علني آن نيز ابايي ندارند. دوم اينكه امريكا با اين كار تمامي اعضاي القاعده در جهان را شناسايي ميكند و ميتواند در آينده از بانك اطلاعاتي مذكور جهت تعامل يا نابودي آنان استفاده كند. همين ميتواند در آينده مجدداً آنان را در كشوري ديگر به خدمت بگيرد و حتي پول و حقوق فراوان نيز در اختيارشان قرار دهد و اگر ديد مشكلي برايش ايجاد مينمايند درصدد حذف آنان برميآيد.
سوم اينكه هر قدر از اين جماعت به دست ارتش سوريه كشته شود باز به نفع غرب و امريكاست، يعني به جاي اينكه امريكا در يمن، سومالي و وزيرستان پاكستان و افغانستان با هواپيماي بدون سرنشين و نيروهاي پياده به آنان حمله كند، خود به صورت داوطلبانه به قربانگاهي وارد شدهاند كه اگر بكشند به نفع غرب است و اگر كشته شوند نيز به نفع غرب خواهد بود. بنابر اين ميتوان با يقين گفت كه اگر در فرداي منازعه مذكور دولت فعلي سوريه سقوط كند، از ديدگاه غرب هيچ جايگاهي براي اين جماعت در سوريه نخواهد بود، چرا كه غرب آنان را فاقد صلاحيت براي اجراي دموكراسي ميداند و تجربه طالبان نيز نشان داده است كه هرگز غرب آنان را به رسميت نخواهد شناخت. در فرداي احتمالي سوريه همان كرواتيها و دموكراسيخواهاني كه در غرب پرورش يافتهاند زمام امور را در اختيار خواهند گرفت و ماحصل آن حذف هر دو جريان (دولت و معارضين مسلح) از معادلات سوريه خواهد بود. در اين صورت بعيد نيست كه جماعت مذكور كه دستشان خالي مانده است عكسالعملسازي خود را در تركيه، قطر، عربستان و كشورهاي غربي به نمايش گذارند و حقوق از دست رفته خود را به گردن بازيگران منطقهاي بيندازند كه اگر اين چنين شود باز برد ميدان با غرب خواهد بود كه منازعه را به ديگر نقاط جهان اسلام گسترش داده است. مقاومت فلسطين (حماس) نيز كه ميل به حمايت عاطفي از سلفيهاي تكفيري و اعضاي القاعده در سوريه دارد، بايد در چشمانداز آينده تحولات منطقه اين مهم را محاسبه نمايد. اگر مشعل بر اين باور است كه جريان مسلح فعلي سوريه در فرداي قدرت موي دماغ صهيونيستها خواهد شد ذهي خيال باطل است. غرب اين ملاحظه را در شعاع نگاه خود لحاظ نموده است و اين جماعت صرفاً قرباني قدرتهاي منطقهاي و غيرمنطقهاي هستند و غير از كشتن مردم سوريه و كشته شدن خودشان هيچ دستاوردي نخواهد داشت. اين جماعت براي غرب حكم دستمال كاغذي را خواهند داشت كه پس از مصرف خاصيت ديگري ندارند.