کد خبر: 502087
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
نگاهي به تاريخچه گالري‌داري در ايران در گفتگوي «جوان» با حسين محجوبي
سمانه صادقي
هر چند امروزه بسياري به واسطه پرستيژ و پُزي كه دارد تبش را گرفته‌اند و با كمترين آشنايي از هنر وارد اين وادي شده‌اند! براي آشنايي بيشتر با تاريخچه گالري‌داري در ايران و وظايف يك گالري‌دار و نقشي كه در معرفي و پيشرفت يك هنرمند دارد پاي صحبت‌هاي استاد حسين محجوبي كه از نقاشان پيشكسوت هستند و به مدت ۱۰ سال است كه گالري‌اي به نام آشيانه مهر را اداره مي‌كنند، نشستيم. با تشكر از ايشان كه ما را همراهي كردند.

در ابتدا بفرماييد اولين گالري‌ها توسط چه كساني تأسيس شدند؟

نسل اول ما اساتيدي چون استاد جوادي‌پور بود كه متأسفانه در اوايل ماه از دست ما رفتند ، آقاي يكتايي، آقاي ويشكايي و آقاي اسفندياري هم بودند كه فقط آقاي جوادي‌پور جايي را براي گالري گرفتند به نام آپادانا كه البته نتوانستند بصورت جدي زمان زيادي آنجا فعاليت كنند، چون آن زمان اصلاً در ايران كسي در حال و هواي اين نوع فضا‌ها نبود و شناختي از گالري در جامعه وجود نداشت.

قبل از آن اصلاً گالري نداشتيم.

مرحوم كمال‌الملك كه در زمان قاجاريه به اروپا رفت، زماني بود كه در اروپا به واسطه كشف بخار تحول فيزيكي بوجود آمده بود و نقاشي مخصوص كليسا و دربار به خاطر همين تحول در علم، متحول شده بود. بعد تجزيه نور و مهم‌تر از همه دوربين اختراع شد. مي‌‌دانيد كه تا پيش از اين كشف تمام رويدادهاي مذهبي توسط نقاشان نقاشي مي‌شد و همه شاهكارهاي دنيا، نقاشي‌هاي كليسا و دربار بود.

در ايران هم همين‌طور بود؟

در ايران هم به همين صورت بود، ولي بعد از اسلام نقاشي به سمت مينياتور و فرش و...رفته بود.

با اين حساب ما اصولا جايي به عنوان گالري كه در آن كارهايمان را در ‌آن نمايش بدهيم را نداشته ايم.

بله. در واقع ما نقاشي‌هايمان به آن صورتي كه در اروپا كار مي‌‌شد نبود و در فضاي ديگري كار مي‌‌كرديم.

اولين گالري اصولي كه در ايران برپاشد كدام گالري بود؟

اولين گالري به صورت امروزي را خانمي به نام افسانه كه تازه از فرانسه آمده بود تاسيس كرد. اسم اين گالري بورگز بود. بعد از آن هم خانم سيحون گالري سيحون را در طبقه دوم ساختمان منزلشان درست كردند. بعد هم آمد و در خيابان وزرا گالري سيحون كه امروزه مي‌‌بينيد را راه انداخت.

گالري بورگز اولين گالري به صورت امروزي بود؟

بله. از نظر فرم ساختار شبيه گالري‌هاي اروپا ساخته شده بود. سر چهارراه ثريا (سميه) و ويلا (نجات‌اللهي) جاي خوبي در سر نبش خيابان قرار گرفته بود. و از آنجا كه گالري خيلي معتبري بود در نمايشگاه‌هايي كه برگزار مي‌كرد، وزرا و وكلا اغلب به آنجا مي‌آمدند. آن زمان مي‌گفتند به خاطر نسبت صاحب گالري كه با دربار دارد خيلي دربار با اين گالري همراهي مي‌كند تا جايي كه حتي از اين گالري بازديد هم مي‌كرده‌اند.

غير از گالري سيحون چه گالري‌هاي ديگري ساخته شد؟

خانه ۹۲ گالري شخصي خود من بود. مهندس سياحت‌كار گالري سوليوان را درست كرد. بعد چند نفر به نام‌هاي آقايان عالي، پاكباز، قندريز و خانم پروانه اعتمادي گالري ايران را روبه‌روي دانشگاه تهران تاسيس كردند.در كل هفت هشت تا گالري بوجود آمده بود كه تقريباً كاريكاتور گالري‌هاي اروپا بودند، ولي همانطور كه اشاره كردم گالري بورگز در اين ميان خيلي جدي و از همه گالري‌ها جامع‌تر بود.

نمايشگاه از آثار هنرمندان خارجي در اين گالري‌ها هم ‌گذاشته مي‌‌شد؟

نه. البته زماني كه درآمد نفت زياد شد‌توانستيم ژستي در دنيا بگيريم و تصميم گرفته شد كه بخشي از اين درآمد نفتي صرف مصارف فرهنگي شود. به همين خاطر تصميم گرفته شد كه يك موزه ساخته شود. من آن موقع دفتر فني پارك‌ها بودم كه طراح موزه معاصر و مهندس فروغي، رئيس دانشكده هنرهاي زيبا به سازمان پارك‌ها آمدند و ما هفت هزار مترمربع پارك لاله را تحويلشان داديم تا ساختمان موزه را در آن بنا كنند و موزه هنرهاي معاصر در دهه ۴۰ ساخته شد.
خب پول دستمان بود و خيلي كارها مي‌‌توانستيم انجام دهيم. آن دوره بهترين آثار دنيا خريداري ‌شدند و بهترين آثار نقاشان معروف دنيا مثل وازرلي، پيكاسو و...را به كشور ‌آوردند و به نمايش گذاشتند.
همانطور كه گفتم موزه هنر‌هاي معاصر زماني درست شد كه پولدار شده بوديم و راكفلر و كيسينجر به ايران مي‌آمدند و ايران بود و پول و نفت و ژست دنيايي و هنر پاريس و گالري بورگز.‌.. البته در دهه ۴۰ تحولات بسياري روي داده است.
آن زمان آقاي ديبا گالري نياوران و بعد مرحوم مهندس فرمانفرما موزه فرش را درست كردند، بعد از آن هم خانه هنرمندان و تئاتر شهر را ساختند، خلاصه يك تحول فرهنگي ـ‌ هنري در اواخر دهه ۳۰ و اوايل دهه ۴۰ به‌وجود آمد كه در دهه ۵۰ شكل گرفت و من همه اينها را از نزديك هم از نظر معماري و نقاشي و هم از نظر فضاي سبز نظارت مي‌كردم.

آثارهنرمندان خودمان را چطور در نمايشگاه‌هاي خارجي به نمايش مي‌گذاشتند؟

در دنيا بازار مكاره نقاشي‌اي وجود دارد كه در شهر بازل سوئيس است. در آن زمان يك‌سري از نقاشان مدرن امثال سهراب سپهري، پيل آرام، تبريزي، كلانتري و من به همراه خانم ليلي گلستان و فيروز شيروانلو را به آن بازار اعزام كردند. فضا به گونه‌اي بود در آن دوران كه مي‌خواستند ايران را به هنر دنيا ارتباط بدهند كه همين معرفي باعث شد كه يك جريان تازه‌اي در عرصه نقاشي شكل بگيرد.تا قبل از آن تصور همه دنيا اين بود كه نقاشي ايران فقط مينياتور است. در آن زمان نقاشي مدرن را فقط چند تن از ارامنه، از جمله مرحوم سهيلي در لاله‌زارنو انجام مي‌‌دادند و در واقع عده خاصي به اين نوع نقاشي گرايش پيدا كرده بودند و هنر به اين شكل امروز رواج نداشت. ارامنه هم يك مقدار كارهاي آبرنگ مي‌كردند و بيشتر مغازه‌هايشان در همين خيابان نادري، كنار سفارت ايران‌ـ‌امريكا بود. مشتري‌هايشان هم بيشتر از خارجي‌ها ـ‌امريكايي‌ها و فرانسوي‌هاـ بودند. 

وقتي به سوئيس رفتيم و آن نمايشگاه را ديديم، متوجه شديم كه در آنجا به قول دوستان عجب داستاني است! در شهر بازل سوئيس ساختماني با چهار طبقه بود و از تمام صاحبان گالري‌ها و هنرمندان دنيا دعوت شده بود تا در آنجا با آثار هم آشنا شده آثار هنري يك ديگر را خريد و فروش كنند.در واقع آن زمان دربار مي‌خواست نقاشان ايران را با گالري‌هاي معتبر اروپا ـ‌و اندكي هم امريكاـ ارتباط بدهند. بعد نمايشگاه بين‌المللي نقاشي تهران تشكيل شد و از تمام گالري‌هاي معروف اروپا، ۳۰ ميليون دلار خرج خريد آثار شد كه اين خبر مثل بمب در دنيا تركيد و ما از آن زمان به شكل جدي وارد عرصه هنرهاي تجسمي در دنيا شديم. 

تا سال ۵۷ كه انقلاب شد، تهران ۱۰، ۱۲ گالري داشت و ما هم در ايران و هم در اروپا فعاليت جدي هنري داشتيم. هم كار مي‌خريديم و هم كارهاي ما را مي‌خريدند و حركتي جدي داشت در هنرهاي تجسمي شكل مي‌گرفت كه ده پانزده سالي اين جريان متوقف شد و دو‌باره از دهه ۷۰، ۷۵ شروع شد كه الان حدود ۱۰۰۰ نقاش و حدود ۲۰۰ گالري داريم و بسياري از مردم هم به اين عرصه علاقه‌مند هستند، ولي با وجود اينكه حراج‌هايي هم درست شده و دو سه تا اكسپو (EXPO) هم برپا شده و آثار هنري هم خريداري مي‌‌شود، با همه اينها ولي تازه فهميديم كه ما هيچگاه فرهنگ ديوار نداشته ايم...

فرهنگ ديوار؟

بله، همه مردم ما كف را نگاه مي‌كنند و در هنري سرمايه‌گذاري مي‌كنند كه از آن لذت هم ببرند و مي‌بينيد فرش ما يك اعتبار جهاني دارد، منتها فرهنگ ديوار ما به علت اينكه فرهنگ ما نبوده است و به آن توجهي نداشته‌ايم چنان پيشرفتي نكرده و در نتيجه اگر هم مردم هنري را دوست داشتند، باسمه(۱) بود، درحالي كه در اروپا و امريكا مردم به ديوارها نگاه مي‌كنند، به همين دليل آرتيست‌هاي بزرگ‌، سرمايه‌هاي بزرگ پاي آثارشان هست و مردم آثارشان را مي‌خرند و نگه مي‌دارند و كارهايشان بازدهي زياد پيدا مي‌كند و ارزش افزوده آن زياد است.

در قياس با قبل از انقلاب، توجه به آثار هنري بيشتر شده است؟

در همه عرصه‌ها- چه بخواهيد، چه نخواهيد - دنياي علم و هنر به وسيله اينترنت جلوي چشم همه هست و همه از بچه كوچك تا آدم‌هاي بزرگ به اين دستگاه معتاد شده‌اند و با دنيا ارتباط پيدا كرده‌اند و دهكده‌اي كه مي‌گفتند، واقعاً محقق شده است و كوچك‌ترين حركتي هر جاي دنيا بشود، بلافاصله خبرش به همه جا مي‌رسد. لذا الان بچه‌هاي بسيار باذوق در تمام عرصه‌ها ـ‌ مخصوصاً هنرهاي تجسمي‌ـ هستند. علاوه براينكه چندين بار به آقايان مسئول گفته‌ام كه فرهنگ ديوار را جدي بگيريد و بودجه‌اي را كه براي خريد آثار گذاشته‌ايد، بيشتر كنيد و اين فرهنگ را اشاعه بدهيد.
هنر تجسمي در ميان بقيه هنرها چيز شگفت‌انگيزي است طوري كه پول به معناي واقعي در برابر آن بي‌ارزش مي‌شود. الان افتخار يك مملكت شايد داشتن پنج تابلوي ونگوگ است، يعني هم از نظر فرهنگي و هم از نظر مادي ارزش دارد. ما از اين جهات غافل بوده‌ايم. همين الان ببينيد از قالي‌ ـ فرش‌ها چقدر استقبال مي‌شود، چون فرد مي‌داند آن را بخرد، ارزشش بالا مي‌رود، ولي اگر تابلوي مرا بخرد، فردا چه كسي مي‌خواهد آن را از او بخرد؟ مردم روي نقاشي سرمايه‌گذاري نمي‌كنند. البته گرايش‌هايي پيدا شده است، ولي هنوز به شكل اروپا و امريكا نيست و به شكل كاريكاتور است.

با توجه به اينكه شما گالري‌هاي نقاشي دنيا را ديده‌ايد، آيا گالري‌هاي ما در سطح آنها هستند؟ منظور معماري و فضاست.

هر چيزي كه از بخش مدرن دنيا در مملكت ما مي‌آيد، به صورت كاريكاتور مي‌آيد. در تهران با وجود هفت هشت گالري بزرگي كه وجود دارد و به شكل جدي سرمايه‌گذاري مي‌‌كنند بازهم به آن شكل كه در دنيا اجرا مي‌‌شود نيست.گالري دارها در دنيا با نقاش‌هاي معروف قرارداد مي‌بندند و كار مي‌كنند.گالري دارها با نقاشي كه مي‌دانند آتيه دارد قرارداد مي‌بندند كه مثلاً پنج سال كار تو براي من گالري‌دارها باشد. در دنيا به اين شكل است. حالا اين نقاش مي‌تواند به تناسب كارش ماهي يك يا دو كار يا بيشتر كار بدهد و موظف است به صاحب اثري كه با او قرارداد بسته، در ماه كار تحويل بدهد و مبلغي بگيرد. گالري‌دار هم براي اينكه پول اين هزينه دربيايد مجبور است برايش كتاب درست كند، نمايشگاه بگذارد و فروش داشته باشد و نهايتاً يك آرتيست خوب بعد از پنج شش سال شكل مي‌گيرد و جايگاه پيدا مي‌كند. در نتيجه نقاش‌هايي كه در اروپا و امريكا معروف شده‌اند، كارهايشان به اين شكل عرضه شده است كه با يك گالري معتبر قرارداد مي‌بندند و روي آثارشان كار مي‌شود و خودش تبديل به هنرمند بزرگي مي‌شود.

در ايران چطور؟

اين كار تقريباً در ايران هم شده و هم نشده است. با اين همه بچه‌هاي مستعد بايد درست برنامه‌ريزي شود، در اين دوره مخصوصاً دخترخانم‌ها خيلي فعاليت مي‌كنند و الان از هر ۱۰۰ نقاش خوب ما، ۸۰ نفرشان خانم‌ها هستند. بندگان خدا براي اينكه وقتشان بيهوده نگذرد، مي‌آيند و كار ياد مي‌گيرند و بعد هم دو سه اثرشان را در نمايشگاه‌ها به نمايش مي‌گذارند و با وجود اقوام پولدار باز هم كسي خريدي از آنها نمي كند. خلاصه كاريكاتوري داريم در اينجا، ولي بچه‌هايمان واقعاً مستعدند.

اشاره كرديد كه گالري‌هاي نقاشي در ايران هنوز به استانداردهاي جهاني نرسيده و كاريكاتورگونه است. همزمان با افزايش رغبت به هر كالايي به‌طور عام و كالاي هنري به‌طور خاص و نقاشي به‌طور اخص، انواع مبتذل و سطحي و پيش پا افتاده آن هم كه موجب مي‌شود سطح آن هنر نازل شود، زياد مي‌شود و هر چيزي كه در جامعه طالب داشته باشد، به چنين بليه‌اي دچار مي‌شود. در عرصه نقاشي هم اين‌طور شده است يا نه؟

به اضافه اينكه فرهنگ ديواري نداريم، نقد يا Critique هم نداريم كه عامل بسيار مهمي است. يعني افرادي كه بلد اين كار هستند، مثل دكتر مجابي كه سال‌ها در اين كار بوده است، بايد آثار را نقد كنند. خريداري هم كه مي‌آيد تابلو بخرد، به حرف منتقد نگاه مي‌كند كه آيا اين اثري كه ارائه شده، ارزش سرمايه‌گذاري دارد يا نه؟ ما از اين جهت هم نقص بزرگي داريم كه كارها نقد نمي‌شوند و خريدار آثار نقاشي و مجسمه‌سازي نقد آثار هنري را در روزنامه‌ها نمي‌بينند كه بر مبناي آنها آثار را انتخاب و سرمايه‌گذاري كنند تا مثل همه جاي دنيا اين هنر هم شكوفا شود.

فضا به شكلي شده است كه هر كسي هر كاري كه مي‌كند، اسمش را هنر مي‌گذارد و چون ملاك و ضابطه و خط‌كشي هم نيست كه بشود گفت اين اثر واقعاً چقدر هنر هست يا نيست، قارچ‌گونه انواع مختلف هنر رشد مي‌كند و در سايه بي‌توجهي مسئولان و فقدان نقد، خودش تبديل به يك گونه مي‌شود.

دقيقاً همين طور است و تنها راه مقابله با آن هم نقد دقيق و علمي است. نقد نه‌تنها در نقاشي و هنر كه در همه عرصه‌ها به رشد و تعالي آن كمك مي‌كند.
دنياي هنر غربالي دارد كه همه را از خود رد مي‌كند و فقط بزرگ‌ها در آن مي‌مانند. اگر هنرمند چيزي براي گفتن داشته باشد، باقي مي‌ماند. در طول زمان، شخصيتي مثل فردوسي، حافظ و مولانا مي‌مانند. نقاشان بزرگ دنيا هم به همين شكل. بنابراين بايد اجازه بدهيم زمان بگذرد و هنرمندان حقيقي مشخص شوند. جاي نگراني نيست. البته بايد به نقد توجه خاص شود تا فرهنگ جامعه ساخته شود و مردم سبك‌ها و هنرمندان را بشناسند. الان هر ايراني كه صاحب ذوق باشد، انواع فرش‌ها را مي‌شناسد، ولي نقاشي...

هنوز وارد متن زندگي‌شان نشده است.

عيب اساسي همين است.

بودجه‌هاي فرهنگي هم كه در اختيار ارگان‌ها مي‌گذارند، كارشناساني كه براي خريد آثار انتخاب مي‌‌شوند بعضا ارزش آثار را به درستي تشخيص نمي دهند.

چون از نزديك در جريان اين امور بوده‌ام، همين طور است، اما در همه دوره‌ها زشت و زيبا در كنار هم بوده‌‌اند. اگر در ۱۰۰ تا كار پنج تا هم خوب باشد و دو هنرمند خوب هم پيدا شود، نتيجه معنوي خود به‌دست مي‌‌آيد.

اين روش به جريان هنري ضربه نمي‌زند؟

نه، هميشه بد و خوب با هم بوده‌اند و جريان اصيل هنري راهش را پيدا مي‌كند.

به خاطر داريد اولين نمايشگاه نقاشي تان در كجا برگزار شد؟

بله. اولين نمايشگاه من در خانه فرهنگيان در لاله‌زار‌نو با مديريت مرحوم درخشش و در سه چهار تا كانون‌ فرهنگي آن دوره مثل كانون‌هاي ايران‌ـ‌انگليس، ايران‌ـ‌ايتاليا و ايران‌ـ‌امريكا برگزار شد. ما ۱۸ نقاش انگليسي، ايراني و امريكايي بوديم كه سه جايزه اول و دوم و سوم را در آبرنگ، رنگ و روغن و...برديم. 

استاد محجوبي! بفرماييد با اينكه شما در شهرسازي و پارك‌سازي تخصص داريد چه شد كه وارد فضاي گالري شديد؟ و از چه سالي به گالري‌داري مشغول هستيد؟ 

همانطور كه اطلاع داريد بنده بيش از نيم قرن است كه در عرصه هنر، هم در طراحي فضاي سبز و پارك‌سازي و شهرسازي و در كنار آنها هنر نقاشي مشغول به فعاليت هستم. اما ابتدا لازم است در اينجا توضيحي را در مورد آغاز به فعاليتم برايتان بيان كنم. در سال ۱۳۳۶ بنده به عنوان شهرساز در شهرداري تهران استخدام شدم و قرار بود كه براي تهران براي اولين بار مانند همه جاي دنيا محدوده پنج ساله و ۲۵ ساله درست شود. اگر عكس‌هاي قديمي ميدان توپخانه (امام خميني فعلي)را ديده باشيد، مشاهده كرده‌ايد كه در ميدان توپخانه يك ساختمان زيبا براي شهرداري بود و روبه‌روي آن ساختمان پست و تلگراف و طرف ديگر ميدان هم كه الان بانك شده است، انجمن ايران و انگليس قرار داشت و آن سمت ديگر ميدان هم كه خالي بود. متأسفانه ساختمان پستخانه و شهرداري را خراب كردند و بعد به عنوان اينكه مثل همه جاي دنيا شهرداري بايد ساختمان داشته باشد شروع به ساخت ساختماني كردند و گروه شهرسازي كه اين مسئوليت را بر عهده داشت گروهي بود شامل يك امريكايي و يك آلماني و ۷۰، ۸۰ نفر مهندس و شهرساز و مهندس‌هاي Civil (در دوران ما به كساني كه معماري مي‌خواندند و Architect هم بودند اطلاق مي‌كردند) مي‌شد كه ما هم جزو آنها محسوب مي‌شديم. اما ضمن ساخت بنا مسئولان متوجه شدند كه پول ندارند و اين ساختمان همان طور نيمه‌كاره ماند. 

بنده شش سال در آنجا بودم و بعد مأمور ساختن پارك‌ها شدم و به پارك ساعي رفتم و ۱۲ سال در دفتر فني پارك‌ها به بازسازي يا طراحي پارك‌ها مشغول بودم كه آخرين آن پارك ملت بود. بعد از ‌ساخت پارك‌ها ما مي‌رفتيم و در رابطه با فضاي سبز و نوع گياهانشان نظر كارشناسي مي‌داديم يا بازسازي مي‌كرديم. از جمله كارهايمان مي‌توانم به پارك لاله (اولين جايي كه در تهران آبياري مصنوعي را در آنجا پياده كرديم)، فضاي سبز استاديوم آزادي غير از دور درياچه، فرودگاه مهرآباد و... اشاره كنم.

و از چه زمان وارد حيطه گالري‌داري شديد؟

در خيابان ابوريحان و خيابان دانشگاه دفتري داشتيم به نام خانه ۹۲ كه هم در آنجا مشاور فضاي سبز بودم و هم در زيرزمينش يك گالري راه انداخته بودم و هر دو سال يك بار براي خودم در آنجا نمايشگاه نقاشي از آثار خودم بر پا مي‌كردم.

گالري آشيانه مهر را چه زمان داير كرديد؟

سال ۵۴، ۱۳۵۳ منزلمان را عوض كرديم و آمديم در اينجا ساكن شديم و از ده سال پيش اينجا را گالري كرده‌ام. در اينجا هم همان‌طور كه در خانه ۹۲ هر دو سال يك بار نمايشگاه مي‌گذاشتم، نمايشگاه نقاشي بر پا مي‌كردم. در خيابان ابوريحان خانه ۹۲ بود و اينجا خانه شماره ۴ كه در آنها نمايشگاه بسياري را برپا كرده‌ام.

و تا ده سال پيش فقط خودتان در اينجا نمايشگاه مي‌گذاشتيد؟

بله. اما از زماني كه يكي از پسرهايم كه گرافيست است به كانادا رفت و پسرديگرم كه او هم گرافيست است در طبقه پايين گالري دفتري داير كرد، دخترم كه كارشناسي‌ارشد نقاشي دارد مسئوليت گالري را بر عهده گرفت و در اينجا نمايشگاه‌هاي ديگري هم برپا شد. اين هفته هم نمايشگاه نقاشي خانمي از آذربايجان است.

اخيرا كتابي از شما در خانه هنرمندان رونمايي شد.بفرمائيد كه چه شد تصميم به چاپ اين كتاب گرفتيد؟

بله.به تازگي كتابي از آثارم را با هزينه شخصي ام منتشر كرده ام كه در آن تصاوير آن هفت باغ ايراني كه يك كلكسيونر به بنده سفارش داده بود هم آورده شده است.بايد اشاره كنم كه بنده ظرف هفت سال نقاشي اين باغ‌ها را انجام و تحويل آن كلكسيونر داده بودم و اين كار آخرم هم كه هم اكنون مشغول انجام دادنش هستم هم در ادامه همان كارهاي باغ‌هاي ايراني ام است.

كتاب ديگري هم غير از اين كتاب از آثارتان منتشر كرده بوديد؟

بله. به‌واسطه نمايشگاهي كه در خارج از كشور داشتم، براي معرفي خودم كتابي را در سال ۱۳۵۰ از آثارم تهيه كردم.

باغ‌هاي ايراني چه شاخصه‌هايي دارد؟

انواع باغ وجود دارد مثل باغ باغ ژاپني اما در كل دنيا باغ ايراني بخاطر ويژگي‌هايي كه دارد شاخص ترين است. باغ ايراني از جهت شاهكارهايي مثل نوع آبياري و بهره مندي از قنات كه اختراع ايراني‌هاست، واقعاً شگفت‌انگيز است. تصور كنيد در گذشته ايرانيان در فضايي مثل شهرهاي كاشان ، يزد ، كرمان كه دركوير قرار دارند، آب را از كوهستان مي‌آوردند و با محاسبات دقيق و در نظر گرفتن اختلاف سطح به منطقه‌اي كه مي‌خواستند آباد كنندهدايت مي‌‌كردند. همچنين ساختمان‌هايي كه مي‌ساختند از مصالح محلي بود و آب داخل ساختمان مي‌آمد و فضا به‌گونه‌اي ساخته شده بود كه در زمستان گرم و در تابستان ۱۰، ۲۰ درجه با فضاي بيروني تفاوت داشته باشد. اين مهندسي آبرساني كل فضايي را كه در مسيرش بود، اعم از فضاي سبز و كشاورزي و باغ‌هاي ميوه را آبياري مي‌كرد. اين نكات از نظر ايجاد باغ‌هاي ايراني و معماري شاخص بود و براي اينكه اين سيستم آبياري اجرا شود، ما در آن دوران يك طرح كلاسيك هندسي داشتم. آب به ساختمان مي‌آمد و در طرفين از طريق جوي‌هايي پخش مي‌شد تا فضايي كه ايجاد مي‌شود، هم خنك باشد و هم درخت‌ها آبياري شود. در آن دوره از شيب طبيعت براي آبياري استفاده مي‌كردند. نمونه بارز اين مهندسي آبياري در نياسرم اصفهان وجود دارد كه هم از نظر تلطيف هوا و هم از نظر كشاورزي و مسائل بهداشتي همه نكات در نظر گرفته شده است. اين مكان از نظر معماري واقعاً در دنيا شاخص است و اين نوع آبياري از اينجا تا چين و بعد تا افريقا و امريكا هم رفته است.

پي‌نوشت:
(۱) چاپ روي پارچه، عكس چاپي
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار