
خبرنگار از دخترك نوجواني كه در سالن نشسته ميپرسد:شما استعداد برتر هستيد يا نخبه؟... او بادي به غبغب مياندازد و ميگويد: رتبههاي بالاي ۱۵۰ استعداد برترند. من نخبهام! بعد هم گلايه ميكند از اينكه وام ۵۰ ميليون توماني مسكن بنياد ملي نخبگان هنوز به دستش نرسيده و... در همان حال تلفنم زنگ ميزند. صداي تلويزيون را كم ميكنم! «اميد مهدينژاد» است. او فارغالتحصيل حوزه و دانشگاه و يكي از بهترين طنزپردازان امروز كشور و در عين حال از جوانترينهاي اين عرصه است. دهها كتابش منتشر شده، ستونها و صفحات تأثيرگذاري را نيز در مطبوعات مملكت با رويكرد طنز اداره ميكند. با شرم و حيايي كه ويژه اوست ميگويد: يك آپارتمان پنجاه متري پس از چند سال اجارهنشيني خريده و تا خرخره در قرض افتاده است. اميدوار است بتوانم براي گرفتن يك وام پنج ميليوني به جايي معرفياش كنم. ميگويد؛ طلبكارها دارند پوستم را ميكنند.
نميدانم چند نوجوان ۱۷، ۱۸ ساله كه تستهاي كنكورشان را عالي زده و رتبه زير ۱۵۰ آوردهاند، چطور و با تعريف كدام عاقلي نخبهاند. آن هم با شگرد و شامورتي بازيهايي كه كتابهاي كلاس كنكورهاي ويژه اين تستزدنها به مخاطبان ميآموزند و اگر سركيسه را شل كني، هر رتبهاي را برايت ضمانت ميكنند. اصلاً اينها را هم كه بيخيال شويم، مگر تمام كتب درسي دانشآموزي، چه ميزان از دانش و اطلاعات را به شاگردان ميآموزند كه چنانچه كسي به طور تستي به همه سؤالات مطرح شده از آن دروس پاسخ درست بدهد، ميشود نخبه؟!
باري بنيادي در مملكت درست كردهاند به نام بنياد ملي نخبگان. علت وجودي آن قابل تحسين است و اما طرق نخبهيابي و تعريف گردانندگان از نخبه ايرادات اساسي دارد. تا چندي پيش كه هر كس چند عروسك باتريدار و چند پل با ماكاروني ميساخت و در المپياد و جشنوارههاي خارجي و داخلي رتبهاي ميآورد، فارغ از سطح آن جشنوارهها ميتوانست كانديداي نخبگي باشد، يا اگر رتبههاي كنكوري كه ذكرش رفته را ميآورد، رسماً نخبه قلمداد ميشد. همه چيز به مهندسي و حداكثر علوم تجربي محدود شده و هيچ خبري از علوم انساني و هنر و ادبيات نبود. آن هم در سرزميني كه اگر بگويند ده نخبه تاريخش را نام ببريد، لااقل هشت اسمي كه به ياد هر كس بيايد، از شاعران بزرگ آن است، چون حافظ، مولانا، سعدي، فردوسي و... اما در همينجا شاعران و هنرمندان راهي به نخبگي و اين بنياد نداشتند!
مسئولان جديدتر بنياد كارهاي بزرگي كرده و نواقص بسياري را اصلاح كردند. اما به نظرم هنوز ميان آنچه هست تا آنچه بايد باشد راه بيپاياني است. شايد استدلال آن باشد كه توجه مضاعف به رشتههاي مهندسي و امثالهم رويكرد و نياز كشور به توسعه علمي است و لذا بنياد نيز پيرو همين سياست، بيشتر پيگير اين بخش است. مگر نه آنكه بزرگترين معضل اين سرزمين به اذعان تمام بزرگان آن جنگ نرم و تهاجم فرهنگي است. چرا درصدد كشف نخبگاني كه حرف و برنامه و توان براي اين عرصه دارند، نيستيم؟ چرا امثال اميد مهدينژاد بايد در اين اوضاع باشند و در عين حال در چند ميدان شمشير بزنند اما فلان رتبه كنكور در ۱۸ سالگي دنبال وام مسكن ۵۰ ميليوني و معافيت سربازي و مستمري و... باشد. چطور مهدينژاد در ضوابط بنياد نخبه نيست و امثال او با وجود نياز مبرم كشور به خدماتشان رها شدهاند؟ چرا اين بنياد، وظيفه، ضوابط و تعاريف كاري خود با وجود اين حقايق تجديدنظر نميكند؟آيا اين اعوجاج در هدفگذاري، ما را به بيراهه نخواهد برد؟ و در آخر بگويم اين همه به معني نديدن خدمات بزرگ اين بنياد هم نيست.