
در اين بين بايد پذيرفت اختلافات بين اصولگرايان و همچنين سران سه قوه زمينه را براي حضور و به ثمر رسيدن توطئههاي آنها فراهم ميكند. دكتر محمدحسين فرهنگي، عضو هيئت رئيسه مجلس با «جوان» در همين رابطه به گفتوگو پرداخته است.
غائله جريان دوم خرداد به واسطه حضور گسترده مردم در حماسه ۹ دي سال ۸۸ به پايان رسيد و امروز در آستانه سالروز ۹دي، رهبران فكري اين طيف بدون توجه به شعارهاي عموم مردم در همان روز خود را براي انتخابات سال۹۲ آماده ميكنند. اين تحركات پردامنه در حالي است كه جامعه هنوز پاسخ درستي از فعالان اين دسته سياسي دريافت نكرده است، ارزيابي شما از جنب و جوشهاي سياسي اين طيف چيست؟ اگر يك جريان سياسي بخواهد خود را بازسازي كند و برنامهريزيهاي خودش را براي هر تأثيرگذاري و در هر سطحي آماده كند، طبيعتاً نيازمند زمان است. اينگونه فعاليت كردن ضرورت هر جرياني است و اين جريان اصولگراست كه با تأخير موضوع را پيگيري ميكند و بايد منسجمتر و بابرنامهتر و در مسير مناسبتري موضوع انتخابات يازدهم رياست جمهوري را پيگيري كند. جريان اصولگرا بايد به شكل بهتر و مناسبتري براي انتخاب رئيس قوه مجريه برنامهريزي كند چراكه قوه مجريه يكي از مهمترين و مؤثرترين اركان اداره كشور است و با توجه به جايگاه اين قوه فعاليت ساير قوا شايد در بسياري از امور خنثي به نظر ميرسد.
تحركات جريان اصلاحطلبي نياز به تحليل و بررسي جامعتري دارد. اين جريان در گذشته مرتكب خطاهاي سنگيني شده است و فعاليتهايي كه پس از هر موفقيت آغاز كرد باعث آسيبهاي زيادي به جريان شد. پس از فتنه سال ۸۸ بنده به بعضي از همكارانمان در مجلس هشتم عرض كردم كه شما اگر بخواهيد اقدامات مناسب و مؤثري داشته باشيد بايد در گذشته خودتان بازنگري كنيد. البته بازنگري در گذشته آنها مستلزم توضيح صادقانه به مردم و اعتراف و عذرخواهي از اشتباهات خود و در كنار آن بازسازي تشكيلات آنهاست. اگر آنها پس از غائله ۸۸ اين رويكرد را پيش ميگرفتند قطعاً هم به نفع خودشان بود و هم به نفع كشور. اما بدون رعايت اينگونه الزامات مردم حق دارند كه با ديده ترديد به اين تحركات نگاه كنند.
ميتوان يكي از دلايل ورود زودهنگام اصلاحطلبان به عرصه انتخابات درطول ماههاي گذشته را با هدف عاديسازي شرايط خود (با توجه به عملكرد نامطلوب گذشتهشان) در جامعه دانست؟ هم گذشته را مردم تا حدود بسياري در جريان هستند و هم حال را رصد ميكنند و هم آيندههاي احتمالي را. هر مجموعهاي كه بتواند استواري بر آئين و مرام خود را براي مردم نشان دهد مسلماً با اقبال آنها مواجه خواهد شد.
مردم بيش از هر چيزي داشتن ايدهها و برنامههاي روشن براي اداره كشور و صداقت در عمل و كلام را انتظار دارند و اگر اين دو را پيدا نكنند و احساس منفي نسبت به جريان سياسي (در اين دو جهت) يافتند، مسلماً به آنها اعتماد نخواهند كرد و رويداد مثبت و مناسبي هم براي آنها اتفاق نخواهد افتاد. پيشبيني ما اين است كه در دوره آينده افراد معتقد هر دو جريان سياسي در صحنه سياسي حاضر خواهند شد و مردم بر اساس شناختي كه از دو جريان و از خود افراد دارند گزينه مناسب و كارآمد را انتخاب خواهند كرد. هوشياري مردم در اين زمينه بسيار بالا و قابل ستايش است.
روزنامههاي دوم خردادي سعي دارند فضاي آشفتهاي از درون اصلاحطلبان ترسيم و القا كنند كه فعالان اين طيف هنوز بر سر كانديداي واحد به نتيجه نرسيدهاند، اين به عنوان يك تاكتيك بايد در نظر گرفته شود يا امري طبيعي و اجتنابناپذير است؟ اين امر نامطلوبي نيست، هر جريان سياسي كه بخواهد در عرصه انتخابات موفق باشد سعي ميكند كانديداهاي خود را در معرض ارزيابي افكار عمومي قرار دهد و بهترين و مقبولترين آنها را انتخاب كند. بنده معتقدم جريان اصولگرا هم بايد چنين رويهاي را آغاز كند با توجه به افراد مختلفي كه بعضاً همين روزها هم اعلام آمادگي كردهاند و برخي ديگر هم شايد منتظر شرايط آتي هستند. لذا در اصل معتقدم بايد اين رويكرد وجود داشته باشد.
نميتوان به راحتي منكر شروع فعاليتهاي زودهنگام، پردامنه و پررنگ جريان دوم خرداد براي حضور در عرصه انتخابات بود. ميتوان اين نتيجه را گرفت كه تئوريپردازان اين جريان تصميم دارند مخالفت دلسوزان و اصولگرايان را با ورود اين طيف به عرصه انتخابات به حالت فرسايشي تبديل كنند؟ اگر ما بخواهيم با نگاه و رويكرد مثبت مسائل را تحليل كنيم ميتوانيم به نوع ديگري هم نگاه كنيم و آن اين است كه جريان اصلاحطلب متوجه اشتباهات گذشته خود شده و در عين حالي كه در طيف اصلاحطلبان هنوز افرادي هستند كه افكار وابستگي به غرب و بيگانه را در سر ميپرورانند و خواهان براندازي نظام هستند، حضور دارند. همين افراد گاه و بيگاه افكار براندازانه خود را بروز ميدهند و به نمايش ميگذارند.
اگر جريان اصلاحطلب بتواند در بازسازي خود اين طيف را از مجموعهاش حذف كند طبعاً ميتواند به برخي موفقيتهاي نسبي اميدوار باشد و در غير اين صورت مسلماً اشتباهات قبلي را دوباره تكرار خواهند كرد و دوباره به بنبست سياسي خواهند رسيد.
چطور ميتوان اينگونه اظهارنظر كرد كه اصلاحطلبان از گذشته درس گرفتهاند، در حالي كه رويكرد و مواضع منسوبين به اين جريان با دوسال گذشته اندك تفاوتي ندارد؟ بنده با شما از اين جهت اختلاف نظر دارم، بايد اصل را بر حسننيت و خوشبيني بگذاريم.
اين به معناي سادهلوحي نيست؟ نه اين به معناي سادهلوحي نيست. بايد هم فضا و تحركات هر گروه سياسي و از جمله اصلاحطلبان را رصد كرد و هم با نگاه مثبت به تحولات نگاه كرد. انسانها چه به صورت فرد و چه به صورت جمعي امكان اصلاح يا لغزش را دارند. شايد كساني در بسياري از اوقات خوب عمل كنند اما در مراحلي و در حوزههاي مالي و... بلغزند. پس اصل بايد بر اصلاح باشد و بايد با نگاه جذب حداكثري به موضوعات نگاه كرد و اين نگاه، نگاه مقام معظم رهبري هم هست.
خب چه تضميني وجود دارد كه كساني كه در فتنه سال ۸۸ با كمك دولتهاي غربي درصدد براندازي نظام بودند، در صورت شركت و پس از آن شكست در انتخابات باز هم غائلهاي عليه نظام به پا نكنند و خواهان ابطال آرا نشوند؟ اين تحليل كه شما به آن اشاره فرموديد نياز به نگاه مجدد دارد. يعني واقعاً در فتنه سال ۸۸ همانهايي كه روز رأيگيري پاي صندوقهاي رأي آمدند و به كانديداتوري ميرحسين موسوي يا كروبي رأي دادند همان افرادي بودند كه تا ماهها پس از انتخابات به خيابانها آمدند و شعارهاي هنجارشكنانه سر دادند؟ بنده اين را اعتقاد ندارم و معتقدم اكثر رأيدهندگان به نتايج آرا معتقد و پايبند بودند و عده قليلي با كمك سرويسهاي جاسوسي غرب اقدام به انجام فعاليتهاي ساختارشكنانه كردند. اينكه ميفرماييد چه تضميني وجود دارد بايد عرض كنم كه هيچ تضميني وجود ندارد، اتفاقاً مردم رفتار و عملكرد افراد و جريانات سياسي را ناديده نميگيرند و همه مسائل را در نگاههاي خودشان چه در حال حاضر و چه در آينده لحاظ ميكنند. اگر اين جريان سياسي ميخواهد بازسازي را در دستور كار قرار دهند حتماً بايد به اشتباهات خود اعتراف كنند و به مردم بگويند كه ما مسير گذشته را ادامه نخواهيم داد وگرنه قبل از هر اقدام ديگري ممكن است اجازه حضور در عرصه انتخابات آن هم از سوي مردم را پيدا نكنند.
اصلاحطلبان چه پيششرطهايي را بايد رعايت كنند تا بتوانند در انتخابات يازدهم رياست جمهوري شركت كنند؟ اين جريان سياسي براي آنكه امروز در صحنه حضور پيدا كند بايد برخي از موارد را مانند آنچه بنده گفتم از سالهاي قبل شروع ميكرد. قبل از ورود به صحنه انتخابات رياست جمهوري همه گروهها و جريانات سياسي بايد التزام خود را به راه امام(ره)، التزام به راه شهيدان، التزام به ايدهها و آرمانهاي مورد قبول جامعه نشان دهند و با اين مبنا وارد صحنه شوند و با جديتر شدن مسائل (و حتي بعد از موفقيت در انتخابات) بايد عمل كردن به ادعاهايي كه داشتهاند را در دستور كار قرار دهند. اگر اصلاحطلبان هم ميخواهند در اين مرحله هم همان رويه را در پيش بگيرند مسلماً فايده و دستاوردي براي آنها ندارد چراكه اين راه قبلاً تجربه شده است و احساس بنده اين است كه مردم به اين رويكرد هم اعتماد نخواهند كرد اما اگر خلاف آن اتفاق بيفتد يعني به طور منطقي به نقادي گذشته خود و اشتباهات فاحشي كه در عرصه سياسي داشتند بپردازند و حركت عملي خود را در جهت تصحيح رفتار گذشته خود به مردم نشان بدهند و صداقت خود را در افكار عمومي به اثبات برسانند در آن صورت احيا خواهند شد و به عنوان يك جريان سياسي ميتوانند در انتخابات ورود مستقيم داشته باشند و مانند ادوار گذشته كانديداي خود را به مردم معرفي كنند و منتظر رأي و نظر مردم باشند. اصلاح رويههاي ناصحيح گذشته، ورود به فاز جديدي از حيات سياسي با ماهيتي كاملاً متفاوت و با تأكيد بر اصولي كه در مرحله ادعا در مراحل مقدماتي همواره ابراز ميكنند، استمرار در اينگونه موارد از جمله پيششرطهايي است كه اصلاحطلبان را ميتواند براي ورود به عرصه انتخابات ياري كند. اگر اصلاحطلبان غير از اين را عمل كنند نه تنها جامعه دست رد به سينه آنها خواهد زد بلكه بايد شاهد منزويتر شدن خود در عرصه سياسي كشور باشند.
جريان دوم خرداد چه تاكتيكهايي رابراي برگشتن به حاكميت مورد توجه قرار دادهاند؟
طبيعتاً صاحبنظران سياسي و جريانات سياسي براي فعاليت و ادامه حيات از تاكتيكهايي استفاده ميكنند و حتي اتاق فكري را هم با همين هدف تشكيل ميدهند اما بنده نميتوانم پيشبيني يا پيشگويي از تاكتيكهاي اين جريان داشته باشم.
اختلافافكني بين اصولگرايان و برجستهسازي اختلافنظر ميان گروههاي اصولگرايي را ميتوان يكي از تاكتيكهايي دانست كه اصلاحطلبان براي رسيدن به مراد خود از آن استفاده ميكنند؟ قطعاً يكي از مؤثرترين راهكارها براي موفقيت تخريب طرف مقابل و رقيب انتخاباتي است. تخريبها هم شيوههاي مختلفي را ميتواند داشته باشد از جمله روشي را كه شما اشاره كرديد يعني برخي از بحثهاي كارشناسي بين اصولگرايان (را كه از نقاط مثبت اصولگرايان به شمار ميآيد و تكصدايي را ترويج نميكند و تنوع و تكثر را حتي در آرا و انديشههاي اجرايي تبليغ ميكند) را از جمله نقاط ضعف اصولگرايان القا ميكنند و سعي دارند از آنها بهرهبرداري سياسي كنند. آنها سعي دارند اين بحثهاي كارشناسي و شايد در برخي از اوقات درونگفتماني را برجستهسازي كنند و به گونهاي به جامعه منتقل كنند كه گويي اختلاف عقيده و مبنا در ميان اصولگرايان رسوخ دارد و چند دستگي در ميان آنها غيرقابل حل است.
آنها سعي دارند به جامعه اينگونه القا كنند كه اصولگرايان تاب تحمل نظر مخالف را ندارند و به جان هم افتادهاند و از همين مسير چند دستگي را ترويج كنند و اينها تاكتيكهايي است كه در گذشته از آن استفاده كردهاند و گاهي هم از آن بهره گرفتهاند. البته در دورههاي اخير اصلاحطلبان نتوانستند از اين مسير به موفقيتي دست پيدا كنند، در مجلس هفتم و هشتم هم اين تنوع و تكثر وجود داشت و خيلي هم بر آنها تأكيد شد اما در رويكرد عمومي جامعه تأثير و نقش چنداني نداشت.
يكي از مطالبات مهم سخنان مقام معظم رهبري درطول سالهاي، بحث وحدت قوا و تعامل مناسب آنها با يكديگر و پرهيز از بروز اختلافات في مابين از طريق رسانههاي عمومي بوده است؛ به نظر شما سران قوا و ديگر مسئولان كشور چگونه ميتوانند رابطه منسجم و مناسبي با هم داشته باشند؟ در وهله اول اين هدف با عمل به قانون قابل تحقق است. عمل به قانون نه تنها از بروز اين مشكل جلوگيري ميكند بلكه از مشكلات ديگري هم جلوگيري ميكند و نميگذارد در يك كشور هر كسي آنگونه كه خود ميخواهد رفتار كند. قانون به صورت مشخص وظيفه قوا را مشخص كرده است و طبق قانون هر مسئولي در هر جايگاهي بايد به وظيفه خود عمل كند و در امور ديگري هم دخالت نكند يا وظيفه خود را بر گردن ديگري نيندازد.
كيفيت قانونگذاري با قوه مقننه و اجراي كامل و صحيح آن با قوه مجريه است، در بسياري از جاها نظارت قضايي و قانوني و همچنين تحقق عدالت با قوهقضائيه است. هر كدام از آنها در حوزه اختيارات خود استقلال كامل دارد و هيچ كدام محدوديتي ندارند و ميتوانند با فراغ بال به كار خود ادامه دهند. مشكل اينطور پيش ميآيد كه يكي از قوا خصوصاً قوه مجريه احساس ميكند كه اختياراتش بسيار گسترده است و نبايد به هيچ كدام از مسئولان ديگر در اينباره نظر بدهند يا نظارت كنند. گاهي هم احساس ميكند كه احتياجي به بقيه اركان نظام نيست و خود ميتواند به عنوان عقل كل همه چيز را حل و فصل نمايد و اين كاملاً مغاير با دستاوردهاي انقلاب و خون شهيدان است. به عبارتي ديگر ارادههاي تك ساحتي و يكهسالارانه ارادههاي خطرناكي هستند كه مردم را از انقلاب اسلامي جدا ميكنند.
حاكميت مبتني بر استقلال قوا و مسئولان نظام اسلامي اقتضا ميكند كه هر قوه به اختيارات قانوني خود اكتفا كند و اگر نظري دارد از مسيرهاي قانوني و عقلاني مطرح كند نه آنكه همان مسائل را در سطح اجتماع و رسانهها مطرح كند. نه آنكه در تصميمگيري و تصميمسازي هيچ كس اظهارنظر نكند و زماني كه مشكلي پيش آمد دنبال مقصر بگرديم يا تقصير را به گردن ديگران بيندازيم و دست به فرافكني بزنيم.
در مقاطعي كه آقاي هاشمي و خاتمي به عنوان رئيسجمهور مشغول به كار بودند ما چنين رويهاي را احساس ميكرديم اما در همين زمانها رهبري به گونه ديگري برخورد ميكرد و آن هم به خاطر خون پاك شهيدان و آرمانهاي انقلاب اسلامي و مصالح جامعه اسلامي بوده است. ايشان به همين خاطر است كه بارها از مسئولان قوا خواسته است كه با هم تعامل مناسب و خوبي داشته باشند و وحدت و همدلي را حفظ كنند.
معظمله هر جا كه احساس ميكردند تنها حضورشان مشكل را مرتفع ميكند حضور پيدا ميكردند و پس از آن قضيه ختم به خير ميشد. توصيه بنده به همگان آن است كه ارادههاي خود را براي انجام بهتر وظايف قانوني قرار دهند و از هرگونه ورود در حوزه اختيارات ديگر مسئولان يا قوا به شدت پرهيز كنند. قانون اساسي تصويب قوانين را بر عهده مجلس شوراي اسلامي قرار داده است و در كنار آن نظارت را هم از اين قوه خواسته است و دولت هم ميتواند با حضور در كميسيونهاي تخصصي مجلس و در صحن علني مجلس و همچنين دادن لوايحي نظرات خود را مطرح كند و حتي به سرانجام لازم برساند.
اگر ملتي به نمايندههايشان رأي دادند اين به آن معناست كه آنها را قبول داشتهاند و به آنها اين اختيار را دادهاند كه بر قوه مجريه نظارت كنند و به صورت كلي حقوق آنها را پيگيري و مطالبه نمايند و اگر به شخصي به عنوان رئيس قوه مجريه رأي دادهاند از وي هم انتظارات خود را دارند و در كنار آن ميخواهند كه رئيسجمهورشان به قانون عمل كند و به مصالح نظام و حاكميت اسلامي هم توجه لازم و اساسي را داشته باشند.
هر كدام از نمايندههاي مردم چه در قوه مقننه و چه در قوه مجريه بايد به وظايف قانوني خود عمل كنند و در جهت رفع مشكلات جامعه كوشش كنند.
با توجه به آنكه قانون راه برونرفت از مشكلات في مابين قوا را مشخص كرده پس چرا رؤساي قوا و ديگر مسئولان سه قوه در تريبونهاي عمومي اختلافات سطحي را مطرح ميكنند و شايد كمترين توجهي به حل مسئله از طريق قانون و تعامل ندارند؟ در يك نظام آزاد سياسي كه قواي سهگانه در آن با وظايفي مشخص و تفكيك شده قرار دارند همواره شاهد يكسري نقدها و برخوردها بين قواي سهگانه خواهيم بود.
نقدها و برخوردها بين قوه سهگانه جزو ادبيات سياسي دموكراتيك است، در ادبيات سياسي ما نيز كه يك نظام دموكراسي ديني است اين ادبيات ورود پيدا كرده اما در يك نظام اسلامي ادبيات سياسي بايد متفاوتتر نسبت به ديگر كشورهاي مردمسالاري و نظام سياسي ما آميخته با اخلاق اسلامي باشد.
بايد گفت رمز ارتقاي تعامل بين اين دو قوه اخلاق است و اگر ما اخلاق را برآمده از آموزههاي ديني بدانيم بهرغم نقد جدي كه بر يكديگر وارد ميدانيم ادب و احترام نيز رعايت ميشود.
قوا بايد ابتدا نقاط ضعف خويش را بشناسند، در دستگاههاي اجرايي، قضايي و قانونگذاري ضعفهاي جدي داريم و بايد آنها را بشناسيم و در جهت رفع آن تلاش كنيم و ضعفهاي خود را نيز مانند يك آينه شفاف براي همديگر منعكس كنيم.
دولت در برخي اوقات از مجلس گلايه ميكند كه قوانين را به گونهاي تصويب ميكند كه در راه اجراي آن مشكلات عديدهاي وجود دارد؛ شما اين انتقاد را قبول داريد؟ ما هميشه گفتهايم كه دولت اگر دغدغههايش را درست به مجلس منعكس كند مجلس خود در راستاي همان دغدغهها طرح ارائه ميكند، بسياري از طرحهايي كه هماكنون در مجلس مورد تصويب و بررسي قرار ميگيرد در راستاي دغدغههاي دستگاههاي اجرايي است.
اولويتهاي مجلس مسائل اقتصادي است و در كميسيون تخصصي جلسات منظمي را با مسئولان اقتصادي، پولي و مالي دولت داشته است كه نتايج آن اتاق مبادلات ارزي بوده كه اين اتاق ارز مورد نياز بنگاههاي اقتصادي را تأمين ميكند.
وظيفه رسانهها در قبال بروز اختلافات بين قوا چيست؟ سران سه قوه نبايد اختلافات خود را در تريبونهاي عمومي به يكديگر گوشزد كنند و اگر اشتباهي از سوي سياستمداري صورت گرفته رسانهها نبايد با انتشار اين اختلاف به آن دامن بزنند.
برخي از رسانهها براي افزايش تيراژ و جذب مخاطب، درصدد بزرگنمايي اختلاف بين قوا هستند، دامن زدن به اين مسائل به ضرر كشور است و مسئولان بهتر است به جاي اينكه اختلافنظرهاي خود را به پشت تريبونهاي عمومي بكشانند رو در رو با هم سخن بگويند تا اگر شبههاي وجود دارد، برطرف شود.
رسانهاي كردن اختلاف بين قوا تبعات منفي به دنبال دارد و حتي در برخي از موارد اين كار حرام است، چراكه سبب تضعيف اعتقادات ميشود و از اين جهت گاهي مطرح كردن اين اختلافات از تريبونها اشكال شرعي دارد.
رسانهها نبايد خود را ملزم به اطلاعرساني در هر زمينهاي بدانند، بازگو و منتشر كردن اختلاف بين قوا توسط رسانهها، داراي اشكال شرعي است و سبب ايجاد ناآرامي در جامعه ميشود.
در كنار آنكه دولت بسياري از اختلافات را درسطح رسانه مطرح ميكند اما سؤال اينجاست كه چرا برخي از چهرههاي مطرح مجلس در مصاحبههاي خود به تخريب دولت ميپردازند؛ آيا اين به تشديد وضع موجود منجر نميشود؟ در اين موضوع بنده با شما موافق هستم. اعتقادم اين است كه بايد تنشهاي بين قوا تا زمان اتمام دوره كنوني دولت به پايينترين حد ممكن برسد. با توجه به شرايط منطقهاي و بينالمللي ما شرايط داخلي كشور نبايد به مسير و خطي برود كه ما دست به تخريب خودمان بزنيم و اختلافات را آنقدر افزايش دهيم كه خواستههاي دشمنان تحقق پيدا كند و عملاً آب در آسياب دشمن بريزيم. اينكه بنده در اين بخش با شما همعقيده هستم دليل نميشود كه اصل ۸۴ قانون اساسي كه حقوقي را برعهده همكاران بنده در قوه مقننه گذاشته، ناديده بگيريم.
قانون اساسي حاصل خون شهدا، آرمانهاي امام(ره) و كساني است كه براي نظام زحمت كشيدهاند و اگر مسئولان نظام قانون اساسي را رعايت كنند، مناقشات برطرف خواهد شد. نياز فعلي و ضروري جامعه ما در موقعيتي كه دشمنان فرصتطلب درصدد ضربه زدن و انتقام از نظام اسلامي ايران هستند، ايجاد فضاي وحدت، همدلي و همكاري مضاعف است. زمان خوبي است تا سه قوه و كارگزاران نظام دست در دست يكديگر نقشي زيبا از توانمندي مديريتي و اجرايي خويش به تصوير بكشند.
با عبور از فتنه پس از انتخابات با توجه به شرايط فعلي كشور اگرچه انسجام ملي ايجاد شده است اما شاهد افزايش فشارهاي خارجي هستيم، بنابراين وحدت ايجاد شده نيازمند توجه جديتر است و به طور قطع نتيجه اين درگيري به نفع كشور نخواهد بود.
همه سوگند ياد كردهايم كه پاسدار قانون اساسي و خون شهدا باشيم اما متأسفانه تشخيصها از يك مبنا به صورتهاي متفاوتي صورت ميگيرد و اين چيز خوبي نيست. لذا نبايد اينگونه مسائل ادامه پيداكند.
وظيفه مجلس در اين رابطه چيست، چراكه در برخي اوقات ميبينيم مجلس هم به فضاي درگيري بين مسئولان دامن ميزند؟ معمولاً قوه مقننه در صورتي كه قانون زير پا گذاشته شود ورود پيدا ميكند. رئيس مجلس مثل هر نماينده ديگري و برابر با اصل ۸۴ قانون اساسي ميتواند صراحتاً نظرات خود را مثل هر كدام ديگر از نمايندههاي مجلس ابراز كند و در برخي مواقع ميتواند برابر با آييننامه داخلي مجلس از كليت و شأن و جايگاه مجلس دفاع كند. دولت در برخي از جاها گفته قانون مصوب مجلس را قبول ندارد و آن را اجرايي نميكند در اين قبيل موارد رئيس مجلس بايد از جايگاه مجلس و شأن آن دفاع كند و اين يك وظيفه قانوني است و نميتواند ساكت باشد. اين وظيفه طبق آييننامه مجلس به عهده رئيس مجلس گذاشته شده است و اين به معناي مخالفت با دولت نيست. هر چند كه رسانهها هم در اين رابطه شيطنت و اطلاعات نادرستي را منعكسميكنند.