در طول تاريخ، انسانهايي بودهاند كه تا پاي دره تباهي پيش رفتهاند اما در آخرين لحظه با يك اشاره نجات يافتهاند؛ در مقابل شخصيتهايي نيز بودهاند كه پس از پيمودن مسير طولاني سعادت، از يك قدمي بهشت بازگشتهاند و راه شقاوت را برگزيدهاند و با اين عمل تاريخ را در بهت و حيرت فروبردهاند. در جريان سفر امام حسين(ع) به كربلا، آن حضرت(ع) در بين راه در دهكده (قصر بني مقاتل) با ضحاك بن عبدالله مشرقي و پسر عمويش عمرو بن قيس مشرقي ملاقات نموده و آنان را به ياري طلبيدند. عمرو، عذرخواهي كرد و گفت: من مردي عيالوار و سالخورده و بدهكار به مردم هستم و اموال مردم نزد من است، من بايد بروم اما ضحاك، دعوت امام(ع) را قبول كرد و گفت: اي پسر پيامبر(ص)، من به شرطي با شما همراه ميشوم كه هر وقت ياري من ديگر بينتيجه بود و نفعي نداشت، شما بيعت خود را از من برداريد. آن حضرت هم قبول كردند.
ضحاك، با قافله اهل بيت وارد كربلا شد و در صبح روز عاشورا در حمله اول شركت كرد و نماز ظهر را همراه امام حسين(ع) به جاي آورد.
ضحاك وقتي ديد لشكر بنياميه با اسبهاي خود در يك هدفگيري، اسبهاي اصحاب امام(ع) را هدف قرار داده و از پاي درميآورند، اسب خودش را در يكي از خيمهها پنهان كرد و پياده جنگيد. ضحاك در كنار اصحاب امام حسين(ع) دو نفر از دشمن را كه پياده ميجنگيدند به قتل رساند و دست فرد ديگري را نيز از تنش قطع كرد و حضرت هم در حق او دعا كردند. با اين وجود، ضحاك زماني كه ديد اكثر اصحاب امام حسين(ع) به شهادت رسيدند و جز يكي دو نفر باقي نماندهاند، خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد: آيا به خاطر داريد كه بين من و شما چه شرطي بود؟ امام حسين(ع) فرمودند: آري، من بيعت خود را از گردن تو برداشتم، اما تو چگونه ميتواني از بين لشكر عمر سعد فرار كني؟ ضحاك گفت: من اسب خود را در خيمهاي پنهان كردم و به همين جهت بود كه پياده ميجنگيدم سپس از حضرت اجازه گرفت و از ادامه جنگ و ياري امام حسين(ع) منصرف شد و به پشت جنگ برگشت و اسب خود را برداشت و عصر روز عاشورا، خاندان وحي را رها كرد.
او كه مردي جنگجو بود، سوار بر اسب شده و به قلب لشكر بنياميه حمله كرده و با نبردي قاطع، لشكر دشمن را شكافت و به سوي شهر و ديار خود فرار كرد و تعقيبكنندگان خود را نيز ناكام گذاشت.
ضحاك كه تا عصر عاشورا، دوشادوش امام حسين(ع) و اصحاب باوفايش جنگيد، به ناگاه در آخرين لحظات، خود را از فيض عظيم و بينظير شهادت در كنار حجت خدا محروم ساخت و براي چند روز زندگي بيشتر، خود را از سعادت ابدي بينصيب ساخت. ماجراي بسيار عجيب و غمانگيز ضحاك، داستان برخي از خواص دوران ما نيز هست كه با وجود زحمات و مجاهدات فراوان قبل و بعد از انقلاب و با وجود كارنامهاي درخشان در ياري اسلام و انقلاب، در نيمه راه، صحنه را رها كرده و ولي امر خود را تنها گذاشتند و خود را نيز از از فيض ابدي و سعادت دنيوي و اخروي محروم ساختند. ماجراي ضحاك، داستان عبرتآموزي براي يكايك ما نيز هست كه هيچگاه به سوابق و زحمات خود قانع نشويم و هر لحظه و در هر شرايط، خود را آماده تداوم دفاع از اسلام و انقلاب و ولايت، تا پاي جان و تا مرز شهادت كنيم تا سعادت دو دنيا را نصيب خود سازيم.