غرب براي تئوريزه كردن انديشه، سبك زندگي و تمدن غربي در جهان سوم، معمولاً نخبگان بومي را كه اكثراً در غرب تحصيل كردهاند، برجسته ميسازد و با روشهاي مختلف تلاش ميكند چهرهاي ملايم، اصلاحگر و منطقي و سازگار از آنان ارائه كند. در سالهاي اخير بعد ديگري را نيز از اين برنامه به نمايش گذاشته و آن بازسازي شخصيتهاي بدسابقه و احياي مجدد هويت مثبت براي آنان است. يكي از شاخصهاي جهانشمول شخصيت برتر در جهان معاصر «انديشمندبودن» فرد است. هنوز انديشمند بودن بر صفات ديگر شخصي همچون سياستمداري، اقتصادي يا مديريتي ميچربد و از تكريم و برتري خاصي برخوردار است. در غرب نهادها و رسانههاي مختلفي هستند كه به اين مسئله همت ميگمارند و در يك برنامه غيرمستقيم تنظيم رفتار، ناخودآگاه كنترل خود را بر جهتگيري شخصيتهاي توليد كرده اعمال مينمايند.
پيروي يا همسويي و تأييد مرام و فرهنگ غرب يكي از شاخصهاي مهم براي اين برجستهسازي است. در كشورهاي غيرهمسو با غرب اين مسئله از اهميت بيشتري براي آنان برخوردار است، به طوري كه چند سال پيش فرد گمنامي به نام شيرين عبادي را فقط به علت مخالفت با احكام شرعي و قوانين اسلامي برجسته نمودند. برجستگي آن به حدي غيرطبيعي و سياسي بود كه سعيد حجاريان نيز اعلام نمود «عبادي حرفي براي گفتن ندارد» اما برخي از شخصيتهاي اصلاحطلب تا خروجيهاي فرودگاهها هم به استقبال وي رفتند. نشريه فارين پاليسي يكي از رسانههايي است كه به اين مسئله ميپردازد و در سال ۱۳۸۹ نيز زهرا رهنورد را به عنوان متفكر سال ايران معرفي كرد.
سياسي بودن اين انتخاب نياز به اثبات ندارد چرا كه رهنورد اگر اقدامي درخور توجه انجام داده بود بايد طي سالهاي متمادي (قبل از فتنه ۱۳۸۸) وي را برجسته ميكردند. آيا ايشان در حد فاصل فتنه ۱۳۸۸ تا زمان اعلام، در حوزه انديشه گام جديدي برداشته بود يا صرفاً به خاطر منازعه با نظام جمهوري اسلامي ايران وي را برجسته كردند؟ زمان انتخاب ايشان جاي هيچ ترديدي براي سياسي بودن مسئله باقي نميگذارد. اما انتخاب صد شخصيت انديشمند امسال كه چند روز پيش توسط اين نشريه منتشر شد، چيزي كمتر از تعريف يك جوك تلخ نيست، چرا كه افرادي در اين ليست قرار گرفتهاند كه يا هوسران و بادهگسار يا آدمكش و خونريزند. هيچ كس اميرقطر را در منطقه عربي- اسلامي به عنوان انديشمند نميشناسد. چگونه ممكن است فردي انديشمند باشد اما با يك زن يهودي (وزير خارجه سابق اسرائيل) رابطه جنسي داشته باشد؟ نتانياهو و ايهود باراك، نخستوزير و وزيردفاع صهيونيستها نيز در رتبه صد انديشمند برتر جهان قرار گرفتهاند.
اين در حالي است كه حتي در اسرائيل چنين چهرههايي را انديشمند به حساب نميآورند. هدف از برجستهسازي آنان از دو عامل اصلي سرچشمه ميگيرد؛ اول نفوذ سيستمهاي اطلاعاتي صهيونيستي و غربي در اين پروژه را روشن ميسازد و دوم اينكه كشتن كودكان غزه در جنگ ۲۲ روزه و هشت روزه، غرب را به اين مسئله توجه داد كه براي ماستمالي كودككشان بايد بتونهاي به چهرههاي صهيونيست جهت انتخابات آتي اسرائيل بكشد.
رهبر مخالفان ميانمار كه در قضيه كشتار بيرحمانه مسلمانان اين كشور هيچ قدم مثبتي برنداشته و صرفاً مهره غرب براي اصلاحات غربي براي آينده ميانمار است، نفر اول اين ليست ميباشد. سفر چند روز پيش اوباما به اين كشور و ملاقات با وي ميتواند همسو با اين انتخاب انجام شده باشد تا امر شخصيتسازي به صورت چندلايه اتفاق بيفتد. از ايران اصغر فرهادي را انتخاب كردهاند. بدون اينكه به نقد يا تمجيد آقاي فرهادي بپردازيم، اين سؤال مطرح ميشود كه چه كسي در ايران ايشان را به عنوان يك انديشمند ميشناسد؟ كارشناسان سينما معتقدند گزينش فيلم براي اسكار نيز هيچ شاخص فني و هنري برتري نداشت و صرفاً براي لجنمال كردن فرهنگ ايراني بر اين كرسي تكيه زد و اكنون نيز فاز بعدي برجستهسازي وي اتفاق افتاد. آيا ميتوان اين دو انتخاب پي در پي را امري عادي و تصادفي پنداشت؟ برجسته كردن شخصيتهاي مسلمان و انديشمند در ايران و جهان اسلام توسط غرب و رسانهها و نهادهاي آن دون شأن آنان است.
اما اگر مسئله سياسي نيست چرا شخصيتهايي كه بيش از نيم قرن در رشتههاي مختلف علمي اعم از رياضي، نجوم،فلسفه و فقه استاد هستند و بيش از ۱۵۰ تأليف علمي دارند (همچون علامه حسنزاده آملي) در چنين ليستهايي قرار نميگيرند؟ علت اصلي اين امر اين است كه شخصيتهاي اينگونه چيزي در سبد غرب نميگذارند و سرمايهگذاري روي آنان به امري عليه غرب تبديل خواهد شد چرا كه دستگاه معرفتي آنان نقطه مقابل غرب را نشان ميدهد. بنابراين هدف اصلي از اين برجستهسازي الگوسازي براي نسلهاي حال و آينده جهان سوم است.
اين برجستهسازي باعث ميشود تا برخي از جوانان جهان سوم آرمان و الگوي خود را در جهت مشي و رفتار اين افراد بدانند كه در اين صورت به طور غيرمستقيم ارابه فرهنگ غرب را كشيدهاند و شايد خود نيز از آن بيخبر باشند. مردم در جهان سوم و خصوصاً در حوزه جهان اسلام بايد به چنين انتخابهايي بار ارزشي منفي بدهند و اين انتخاب را نه نشانه برتري كه نشان بيهويتي و وطنفروشي يا خوشرقصي براي غرب بدانند. اگر جناب فرهادي ذرهاي عرق ايراني و انساني داشته باشد بايد از قرار گرفتن نامش در كنار امير قطر و وزير جنگ صهيونيست احساس خشم و شرم و اعتراض خود را به اين همسويي اعلام نمايد. هيچ فرد ايراني با هر سليقهاي در هيچ نقطهاي از جهان اجازه نميدهد همتراز صهيونيستها قرار گيرد. اميد است اين مورد نيز به اعتراض منجر شود. در اين صورت جايگاه ملي ايشان به طور حتم ارتقا خواهد يافت.