
از جمله مهمترين عوامل تأثيرگذار بر هر جامعه وسازمان، موضوع مديريت و مديران است. مديران همواره نقش مهم و حياتي در سازمانها ايفا ميكنند. اين امر تا حد زيادي به نوع و خصوصيات مديريت حاكم و ويژگيهاي مديران بازميگردد. ويژگيهاي برجسته ايماني و انقلابي بسيج، تشكلي فراگير، كارآمد، پرتوان، كمهزينه وپرثمر پديدآورده وآن را درجايگاهي ممتاز قرار داده است كه در حقيقت بايد آن را يكي از پايههاي امنيت ملي و استوانههاي مستحكم كشوردر عرصههاي مختلف به حساب آورد. اينك خيل عظيم بسيجيان در مدرسه و دانشگاه، كارخانه ومزرعه، سازمان و اداره با تلاش مستمر وجدي خود ميدان جديدي در زمينه مديريت گشودهاند كه آيندهاي روشن را نويد ميدهد. اين مقاله به بررسي ابعاد و ويژگيهاي مديريت بسيجي به صورت اجمالي پرداخته است. انسان معاصر چنان محو هدفهاي بيروني و ابزارهاي تحقق آنها شده كه فراموش كرده است، فلسفه اساسي او در اين همه كوشش به منزله ابزاري در جهت دستيابي به يك هدف اساسي دروني است تا جايي كه «هدف» ناديده انگاشته شده و ابزار جايگزين آن شده است.
اين عدمتعادل و ناهماهنگي بين دو عرصه درون و بيرون، پيامدهاي منفي و آسيبهاي جبرانناپذيري براي زندگي فردي و اجتماعي انسانها در پي داشته و مـوجـب شـده اسـت تـا تـلاش طاقتفرساي بشر در عرصه بيرون در بعد فيزيكي و جسمي نه تنها در بعد فكري موجبات سعادت و آرامش دروني انسانها را فراهم نسازد، بلكه در بسياري موارد در آن اخلال نيز وارد كند.
در اين زمانه كه تأكيد بيشتر بر تكنيكها و ابزارهاي مديريتي است به عنصر«مديريت خويشتن» نياز است تا از يك سو برقواي دروني خويش تسلط يابد و ازسوي ديگر راه ارتباط مؤثر ونفوذ در قلوب ديگران بر او هموار شود.
مديريت بسيجي كه از دل انقلاب اسلامي و ارزشهاي متعالي اسلام برآمده بود، در دوران دفاع مقدس و براساس ضرورتهاي جبهه وجنگ به شكوفايي رسيد. مديريت بسيجي در اين دوران ثمرات و بركات بيشماري براي ايران اسلامي از خود برجاگذاشت كه تفصيل آن مجال خاصي ميطلبد.
مديريت بسيجي به مفهوم دقيق آن حلقه گمشده مديريت امروز جامعه ما به شمار ميآيد. اين نوع مديريت كه ميتوانيم آن را به عنوان شاخهاي از مديريت اسلامي به شمار آوريم از «مديريت بر خويشتن» آغاز ميشود و با «نفوذ در دلها» راه خود را ادامه ميدهد. مديريت برخويشتن به معناي كنترل رفتار خود، به منظور شناسايي و استفاده بهينه از تمامي نيروهاي ابعاد وجودي خود مـانند ذهني - شناختي، روحي - رواني، عاطفي - احساسي و فيزيكي - جسمي است. (رضاييزاده، مهاجري، «مهارتهاي مديريت خويشتن» ۱۳۸۵)
اولين گام در مديريت اسلامى، مديريت نفس خويش است و نفس متاثر از نوع نگرشها و بينشها و باورهاست.
نفس خود ناكرده تسخيراي فلان / كي كني تسخير نفس ديگران
نفس را اول برو در بند كن / پس برو آهنگ وعظ و پند كن
اهميت و ضرورت مديريت برخويشتن
امروزه «مديريت بر قلبها» از سوي مديران تأكيد ميشود. نفوذ در ديگران، مديريت بر قلبها، ارتقا از مديريت به رهبري و از اثربخشي به موفقيت، مستلزم «مديريت بر خود» است. امام علي(ع) فرمودند: كسى كه خود را پيشواى مردم قرار داده، بايد پيش از آموزش ديگران، خود را آموزش دهد و پيش از آنكه ديگران را با زبان، ادب بياموزد، باكردارش ادب آموزد و البته آموزشدهنده و ادبآموز خود بيش از آموزگار و ادبآموز مردم، شايسته تجليل است. اعمال مديريت صحيح بر خود به دلايل گوناگوني حايز اهميت است كه به برخي از آنها اشاره ميشود.
۱- مديريت در عرصه درون، پيش نياز مديريت در عرصه بيرون است
۲- مديريت خويشتن، عامل كسب مهارتهاي انساني است
۳- مـديـريـت خـويشتن، عامل مديريت بر قلوب و ارتقا از مديريت به رهبري است
۴- مديريت خويشتن، عامل تعديل نيروهاي دروني و پيشگيري از آسيبهاي مديريتي مربوط است
۵- مديريت خويشتن مديران، عامل تسهيل بالندگي كاركنان است.
«مديريت باور» از جمله ويژگيها در زمره مهارتهاي مديريت خويشتن است. مديريت باور به معناي شناسايي باورهاي سازنده و نيروبخش و تقويت آنها در خود و نيز شناسايي باورهاي مخرب و بازدارنده و حذف، تعديل و جايگزيني آنهاست. باورهاي سازنده- برخلاف باورهاي مخرب- نيروبخش، عامل ايجاد انگيزه و نشاط رواني، سازنده جهان دروني و بيروني فرد و جهتدهنده به رفتار و هدايتكننده زندگي اوست. (رضاييزاده، مهاجري، «مهارتهاي مديريت خويشتن» ۱۳۸۵).