
رساترين فريادها براي رها كردن و حيا كردن را تماشاگراني سر دادند كه در سرماي آزادي شاهد آن شكست باورنكردني مقابل ازبكستان بودند. جماعتي كه زير باران و تگرگ و رعد و برقي كه دلهره به جان آدم ميانداخت نشستند و سرانجام شكستي را ديدند كه در باورشان نميگنجيد. محق بودند كه وقتي سوت پايان مسابقه را شنيدند، اعتراض خود را بر سر زمين و زمان فرو بريزند. محق بودند خواهان عزل كفاشيان و دار و دستهاش شوند كه چيزي جز شكست را در كارنامهاش جاي نداده. محق بودند از سه شكست ملي در سه رده و طي سه روز به خشم و ستوه آمده باشند. محق بودند، اما باز هم داشتند اشتباهي تكراري را مرتكب ميشدند. اشتباهي تكراري براي خالي كردن تمام كينهاي كه طي اين سالها از اين فوتبال ملعون و نفرين شده به دل گرفتهاند.
كفاشيان ميرود، اما دقيقاً چه اتفاقي ميافتد؟ وظيفه رئيس و مالك جديد فوتبال چيست؟ آنچه از دست يك مدير فدراسيون جديد برميآيد دقيقاً چيست؟ اينكه يك سرمربي لايق براي تيمش انتخاب كند؟ مردي بزرگ؟ مردي نامي؟ شهيرتر از كارلوس كروش؟ آيا اين فوتبال تا امروز شهيرتر از او به خود ديده بود؟ كفاشيان با تمام نواقص ريز و درشتش خواهد رفت و اما نفر بعدي كه ميآيد هرچند كه شايد در زمينه فوتسال تيمش را دست هر غرض ورزي ندهد، اما چه امكانات بيشتري براي تيم ملياش ايجاد خواهد كرد؟ واقعيت را بايد از زاويهاي ديگر ديد. به استقلال و پرسپوليس نگاه كنيد و آنها را در آينه گذشته قرار دهيد. استقلال امروز چه شباهتي به آن تيمي دارد كه بازيكن ۱۸ ساله را به زمين ميفرستاد؟ شهامتي در پرسپوليس براي بازي دادن مهدوي كياي ۱۶ ساله يا ميناوند ۱۹ ساله نيست! پاس در تهران وجود ندارد كه به ما برهاني و نكونام و هاشميان را تحويل بدهد. نتيجه آن فوتبالي كه سازنده بود و باشگاههايش هنوز غرق در ماديات نشده بودند و با ترس زندگي نميكردند، آن دو صعود به جام جهاني بود و نتيجه اين فوتبال كه باشگاههايش نه به فكر ساختن هستند و نه در انديشه آيندهاي ولو در يك سال بعد، همين فوتبالي ميشود كه حتي از دست كارلوس كروش هم كاري ساخته نيست. كفاشيان و دار و دستهاش عملكردي قابل دفاع ندارند. رفتن آنها قطعي به نظر ميرسد و عقلاني. اما كدام رئيس، كدام هيئت رئيسه در فدراسيون و كدام سرمربي ميتواند از فوتبال آفت زدهاي كه حتي قدرت رشد كردن عادي را هم ندارد، تيمي بسازد كه براي آقايي در آسيا محق باشد؟
ازبكهايي كه ما را در تهران شكست ميدهند، همين امروز صاحب بيش از يكصد آكادمي فوتبال و كانون استعداديابي شدهاند و سال قبل بهترين بازيكن سال آسيا را معرفي كردهاند. ما نه كانونهاي استعداديابي آنها را داريم و نه عزمي براي جلو رفتن. فقط اسمي از ما مانده و توقعي عمومي كه در آسيا هر حريفي را غافلگير كنيم. چرا متوقع شدهايم كه ازبكها را بايد ميبرديم؟ شكست دادن كره، تقدير ما بود، نه حق ما! شكست دادن ازبكها با آن همه فعاليت ساليانهشان و توسعهاي كه به فوتبال دادهاند كمي غيرمنطقي و دور از انصاف به نظر ميرسيد.
فرياد هواداران محقانه بود. اما هيچ جانشيني براي نجات دادن اين فوتبال در دسترس نيست! اين فوتبال ويرانهاي شده كه بايد دوباره ساخته شود.