
كشورهاي غربي شامل فرانسه، انگليس و امريكا در ۱۸ ماه گذشته تقلاي بسياري داشتهاند تا بتوانند سرنگوني نظام سوريه و سلطه بر اين كشور را محقق سازند. آنها در حالي اين طرح را ادامه ميدهند كه سياستهاي آنها نشان ميدهد چندان تمايلي براي اجراي اين طرح در كوتاه مدت ندارند و برآنند تا در فرآيند زماني اين طرح را اجرا سازند. هدف آنها اين است تا بحران منطقه براي بلند مدت ادامه داشته باشد تا در وراي آن بتوانند سلطه بر منطقه و حتي نابودي كل كشور و نيز متحدان ترك و عرب خود را اجرايي سازند.
اين رويكرد موجب اختلافاتي ميان تركيه، عربستان و قطر با غرب و صهيونيستها شده است. كشورهايي كه بيشترين هزينه را در جنگ غرب با سوريه پرداختهاند از اكنون خود گرفتار بازي امريكايي شدهاند كه ميتواند به تجزيه آنها منجر شود لذا برآنند تا به هر نحوي شده در زماني كوتاه سرنگوني سوريه را اجرايي سازند تا از هزينههاي آن كاسته شود. اين در شرايطي است كه غرب چنين رويكردي ندارد و گذشت زمان را به نفع خود ميداند.
در كنار تحولات پيش آمده ميان جريانهاي حاضر در ائتلاف ضد سوريه نكته قابل توجه مواضع اخير برخي كشورهاي غربي در قبال گروههاي مسلح حاضر در سوريه است. انگليس، فرانسه و امريكا رسماً اعلام كردهاند كه جريانهاي افراطي از كشورهايشان به سوريه رفته و عليه نظام سوريه در جنگ ميباشند. اين اعتراف كه به نوعي بيانگر ماهيت غيرمردمي جريانهاي مسلح حاضر در سوريه است در حالي صورت گرفته كه غربيها در وراي آن اهدافي خاص را پيگيري ميكنند.
اولاً غربيها كه از نظر سياسي و نظامي نتوانستهاند سرنگوني سوريه را اجرايي سازند با رسوايي همراهي با القاعده نيز مواجه شدهاند كه چالشي جهاني براي آنها شده است. اين سناريو مطرح است كه غربيها با اذعان به حضور نيروهاي خارجي در سوريه به نوعي خود را از دخالت در سوريه تبرئه ميكنند، چنانكه از واژه افراطيون براي اين نيروها استفاده ميكنند به عبارتي آنها اعزام نيرو به سوريه را پشت نقاب افراطيها پنهان ميسازند. اسناد نشان ميدهد كه كشورهاي غربي از اين گروهها حمايتهاي مالي و تسليحاتي صورت داده و حتي آموزش آنها را بر عهده دارند.
ثانياً كشورهاي غربي ادعا دارند كه افراطيون مسلمان خود را از اين كشورها به سوريه ميرسانند. اين ادعا از نگاه غرب يعني آنكه آنچه آنها القاعده و افراطيون مينامند در اين كشورها حضور دارند لذا غرب بايد به مبارزه با آنها بپردازد. نتيجه چنين ادعايي تشديد سركوبها عليه مسلمانان خواهد بود كه اكنون در فرانسه، آلمان، انگليس و امريكا به شدت اجرايي شود. در روزهاي اخير منابع خبري گزارشهاي متعددي را از تشديد سركوب گروههاي به اصطلاح افراطي در فرانسه منتشر كردهاند. دولتمردان فرانسه موجي از اسلامهراسي را به راه انداختهاند كه دامنه آن به اخراج مسلمانان نيز رسيده است. هر چند كه بخش عمدهاي از جمعيت فرانسه را مسلمانان تشكيل ميدهد اما همواره سياستهاي اعمال شده در قبال آنها تبعيضآميز و غيرانساني بوده است.
از زمان آغاز به كار اولاند، مجموعهاي از تحركات از سوي دولت در قبال مسلمانان صورت گرفته است. استمرار اجراي قانون ممنوعيت حجاب و جريمه و زنداني ساختن زناني كه اين قوانين را رعايت نكنند، آزادي مطبوعات براي اهانت به مقدسات اسلامي چنانكه نشريهاي در فرانسه براي چاپ تصاويري از خاندان ملكه انگليس تعطيل شد اما نشريه هتاك به ساحت پيامبر اعظم(ص) به بهانه آزادي بيان تحت حمايت پليس قرار نگرفت، حمله پليس به مسلمانان به بهانه مبارزه با افراطگرايي؛ در باب اين ادعا هيچ سندي ارائه نشده و صرفاً مقامات فرانسه با ادعاي آنكه به دنبال برقراري امنيت و مبارزه با تروريسم هستند اين تحركات صورت داده شد، سركوب و بازداشت مسلمانان تنها به جرم آنكه در محكوميت اهانت به ساحت پيامبر(ص) تظاهرات برپا كردند و... تنها بخشهايي از سياستها ضداسلامي است كه از سوي اولاند صورت گرفته است. اين سياستها چنان پيش رفته كه وزير كشور فرانسه رسماً مسلمانان را به اخراج تهديد كرده است.
ثالثاً غربيها با ادعاي فعال شدن افراطيون، تلاش دارند تا حضور خود در افغانستان و حتي گسترش آن به ساير نقاط جهان را توجيه كنند. جالب توجه آنكه آنها اكنون بهانه خود براي جنگ با سوريه را مقابله با سلطه افراطيون بر اين كشور قرار دادهاند.
به هر تقدير ميتوان گفت كه غرب اكنون نه تنها به دنبال نابودسازي سوريه است بلكه توطئهاي سراسري عليه مسلمانان در سراسر جهان طراحي كرده كه بيداري جهان اسلام در برابر آن امري ضروري است. تحركاتي كه راه مقابله با آن وحدت در حمايت كامل از سوريه به عنوان ركن اصلي مقاومت است، نتيجه آن نقش بر آب شدن تمام نقشههاي ضداسلامي غرب است.