
ابومازن، رئيس تشكيلات خودگردان در روزهاي اخير باز هم اظهارات جنجالبرانگيزي داشته است. وي از يك سو بر اصل ادامه روند سازش تأكيد كرده و از سوي ديگر در گفتوگو با شبكههاي صهيونيستي تأكيد كرده تا زماني كه در رياست تشكيلات خودگردان قرار دارد اجازه انتفاضه سوم را نميدهد. وي همچنين حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن را ناديده گرفته و عملاً آن را نفي كرده است. اين مواضع اعتراضهاي شديد مردم و گروههاي فلسطين را به همراه داشته به گونهاي كه فلسطينيها در مناطق مختلف با برگزاري تظاهرات به ابطال سخنان ابومازن تأكيد كردهاند. آنها خواستار پايان مصونيت ابومازن و محاكمه وي به جرم خيانت به آرمانهاي فلسطين شدهاند.
با توجه به حساسيتهاي موجود درباره عدم استمرار مقاومت و علم به آگاهي ابومازن از پيامدهاي مواضعش اين سؤال مطرح است كه چرا ابومازن در شرايط كنوني چنين ادعاهايي را مطرح كرده است؟ در پاسخ به اين پرسش چند اصل قابل توجه است.
نخست آنكه ابومازن از گرايشهاي صورت گرفته به حماس توسط كشورهاي منطقه و اوجگيري اعتراضهاي فلسطينيها به شرايط حاكم بر تشكيلات خودگردان در هراس بوده و آن را برابر با تضعيف قدرت خود ميداند. تحركات صورت گرفته براي شكستن محاصره غزه از سوي مصر و نيز رويكرد كشورهاي عربي به توسعه مناسبات با حماس نظير سفر امير قطر به غزه و دعوت از خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس به تركيه، قطر و ساير كشورهاي عربي، بر حساسيتهاي ابومازن افزوده است. اكنون اين سناريو مطرح است كه وي براي حفظ قدرت گرايش به جلب رضايت صهيونيستها و غرب را در پيش گرفته است. به عبارت ديگر ابومازن تلاش دارد تا خود را محور تحولات فلسطين معرفي كرده تا از حمايتهاي رژيم صهيونيستي و امريكا براي استمرار رياست بر تشكيلات خودگردان برخوردار شود. برخي مواضع وي مبني بر به نتيجه نرسيدن بازگشايي پرونده فلسطين در سازمان ملل و نيز مخالف با بازگشايي رفح از سوي مصر را ميتوان مكملهاي سياستهاي ابومازن براي بيان نزديكي به امريكا و رژيم صهيونيستي دانست.
دوم آنكه عرصه فلسطين با مجموعهاي از تحولات همراه است كه چندان خوشايند صهيونيستها و امريكا نميباشد. صهيونيستها در عرصه داخلي با چالشهاي سياسي و اجتماعي مواجه هستند در حالي كه ناكاميهاي آنها در عرصه نظامي و مقابله با مقاومت نظير شكست آنها در برابر پهپاد حزبالله بر اين چالشها افزوده است. اين چالشها چنان بوده كه حتي صهيونيستها طرح برگزاري انتخابات زودهنگام را مطرح كردهاند.
در حوزه فلسطين نيز گرايشات به اجراي طرح آشتي ملي و نيز تشديد توجهات منطقهاي و جهاني به غزه ميرود تا فلسطين را وارد عرصههاي جديدي سازد.
افزايش گرايشات منطقهاي شامل دولتها و ملتها به مسئله فلسطين نيز بر اين روند تأثيرات بسياري دارد. در عرصه جهاني نيز درحالي كه گرايشها به فلسطين در قالب اعزام كاروانهاي امدادرساني به غزه و نيز بازگشايي پرونده فلسطين در سازمان ملل شدت گرفته كه اروپا و امريكا توان ايفاي نقش براي مقابله با اين روند را ندارند.
كشورهاي اروپايي بيشتر درگير بحرانهاي اقتصادي هستند و امريكا نيز گرفتار مبارزات انتخاباتي است كه عملاً آنها را از حضور فعال در عرصه فلسطين بازميدارد. در اين شرايط ميتوان گفت كه شرايط مناسب براي فلسطينيهاست تا با تحكيم وحدت داخلي در عرصه منطقهاي و جهاني و حتي مقابله با رژيم صهيونيستي گامهاي مؤثرتري بردارند. با توجه به مغايرت اين شرايط با خواستههاي صهيونيستها و امريكا اين سناريو مطرح است كه ابومازن مأموريت دارد تا با ايجاد فضاي تنش در ميان فلسطينيها مانع از حادث شدن تحولي جديد در فلسطين گردد. به عبارتي ديگر وي مأموريت دارد تا وضع موجود را حفظ كند تا صهيونيستها و امريكا از وضعيت كنوني خارج و مديريت امور را در دست گيرند.
به هر تقدير مواضع ابومازن با هر هدفي كه مطرح شده باشد يك اصل در آن مسئله است و آن مغايرت با آرمانها و حقوق فلسطينيهاست كه نتيجه آن ايجاد دوباره اختلاف ميان فلسطينيها و تحقق خواست صهيونيستها، عدم تحقق اتحاد فلسطينيها و تكميل روند انتفاضه است. صهيونيستها و امريكا همواره از حربه تفرقهافكني براي رسيدن به اهداف ضدفلسطيني و ضداسلامي سود بردهاند و اكنون نيز همين مؤلفه را در قبال فلسطين اجرا ميكنند. در اين ميان آنها با دادن وعدههاي سياسي و اقتصادي به افرادي مانند ابومازن برآنند تا از آنها جهت رسيدن به اين فتنه انگيزي بهرهبرداري كنند در حالي كه سوابق صهيونيستها نشان داده آنها به همين افراد نيز رحم نخواهند كرد و براي رسيدن به منافع خود روزي آنها را قرباني ميكنند.