کد خبر: 495002
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
«نوآوري‌هاي كنوني موسيقايي واقعيت يا سراب؟» در گفت‌وگوي «جوان» با مهدي آذرسينا
یاسر یگانه

نوازندگي كمانچه را نزد علي اصغر بهاري در دانشگاه آغاز كرد. از چهار رشته تخصصي موسيقي، رشته آموزش موسيقي را برگزيد و متد ارف را به طور عملي نزد دكتر سعيدخديري‌ آموخت. وي ضمن ارائه رديفي موسيقي بر اساس ساز كمانچه، متد آموزشي ارف با ابتنا به دستگاه‌هاي ايراني را هم به صورت كتابي دو جلدي انتشار داده است. آذر سينا نوازنده و آهنگسازي خلاق محسوب مي‌شود و از معدود آهنگسازان ايراني است كه در زمينه موسيقي چند صدايي در موسيقي ايراني تلاش‌هايي صورت داده است و همچنين در زمينه تلفيق شعر نو با موسيقي ايراني نيز تلاش‌هايي انجام داده كه از جمله‌ آنها مي‌توان به كنسرت مشتركش با شهرام ناظري در سال‌هاي ابتدايي دهه ۷۰ اشاره كرد.
آشنايي باتجربه‌ها و نظرهاي اين آهنگساز قديمي ‌اما خلاق مي‌تواند براي مخاطبان و اهالي موسيقي جالب و با ارزش باشد. در زير حاصل ساعتي همنشيني با مهدي آذرسينا را مي‌خوانيد.

برخي از دانشجو‌ها و هنرجوها هنگامي كه وارد عرصه موسيقي مي‌شوند در همان آغاز مي‌خواهند تمام حرف‌هاي زندگي‌شان را بزنند، در حالي كه هيچ خط و چارچوب مستقيمي براي بيان داشته‌هاي‌شان ندارند و با نخستين انتقاد نيز مي‌گويند ما آوانگارد و ساختارشكن هستيم. اين ساختار چيست كه آنها مي‌خواهند بشكنند؟ آيا براي نوآوري و خلاقيت، چارچوب و مقدمات خاصي وجود دارد و بايد به هنر كلاسيك مسلط بود؟ يا اينكه هر كسي يك شبه مي‌تواند خلاق شود؟ 

هم اكنون مسئله نوآوري‌هاي يك شبه به يكي از آفت‌هاي هنر تبديل شده است. هنر نمي‌تواند در سنت باقي بماند و از هنرمند انتظار مي‌رود تا در كارش سخن تازه و خلاقيت داشته باشد. ‌اما اين به گونه‌اي نيست كه شخص ميانبر بزند و بگويد ما كه نمي‌توانيم برويم ۱۰ سال رديف و تكنيك‌ها را بياموزيم، پس بهتر است كه همان شب نخست دست به نوآوري بزنيم. چنين نوآوري يك جور فريبكاري است،‌اما كساني كه با هنر آشنايي دارند هرگز فريب اين چيز‌ها را نمي‌خورند. متأسفانه هم اكنون شاهد هستيم كه تهيه‌كننده‌هاي موسيقي، مردم عادي، شبكه‌هاي ماهواره‌اي و تبليغات، گاهي آگاهانه و گاهي نيز از روي ناآگاهي به چنين مسائلي دامن مي‌زنند و همين به اصطلاح نوآوران را بزرگ مي‌كند. در هيچ هنري هرگز نمي‌توان ناگهاني و يك شبه به چنين مرحله‌اي رسيد. 

شما در صحبت‌هايتان گفتيد برخي از كساني كه وارد موسيقي شده‌اند جامعه را فريب مي‌دهند؛ حال پرسش اينجاست كه علت فريب خوردن افراد جامعه چيست؟ آيا اين فريب خوردن به كم اطلاعي مردم و شناخت پايين‌شان از موسيقي باز مي‌گردد؟ 

نبود نقد درست روي آثار موسيقايي يكي از دلايل فريب خوردن مردم است. ما براي آثاري كه در موسيقي توليد مي‌شوند ارزيابي و برآوردي نداريم. حتي خودمان هم كار خودمان را بررسي نمي‌كنيم، چه رسد به اينكه آثار ديگران را بررسي و نقد كنيم! اگر هم گاهي اثري را نقد كنيم نتيجه اين نقد را براي جلوگيري از ناراحت شدن صاحب اثر در دسترس مردم قرار نمي‌دهيم. از طرف ديگر شناخت پايين مردم در زمينه موسيقي نيز راه را براي فريبكاري برخي‌ها در عرصه موسيقي هموار مي‌كند. 

به طور حتم بخشي از شناخت كم مردم از موسيقي درست و حرفه‌اي به كم كاري رسانه‌ها در اين زمينه بر مي‌گردد. به نظر شما رسانه‌ها در بالا بردن شناخت و سطح سليقه مردم چه نقشي دارند؟ رسانه‌ها مي‌توانند از سوء استفاده كساني كه تخصص لازم را در عرصه موسيقي ندارند، جلوگيري كنند؟ 

رسانه‌ها و در صدر آنها راديو و تلويزيون بايد در انتخاب نوع و كيفيت موسيقي كه پخش مي‌كنند بسيار دقت كنند. يك تهيه‌كننده برنامه‌هاي موسيقي بايد توجه كند كه از چه نوازنده يا خواننده‌اي و در چه سطحي از موسيقي استفاده مي‌كند. يكي از نكاتي كه بارها در راديو و تلويزيون ديده شده اين است كه هنگام پخش يك قطعه موسيقي و براي معرفي اثر تنها به نام خواننده يا آهنگساز آن بسنده مي‌كنند و هيچ نامي از نوازنده‌هاي آن اثر به ميان نمي‌آيد. همين مسئله موجب انتقال اين مفهوم مي‌شود كه خواننده در يك قطعه موسيقي اهميت بسياري دارد و نوازنده هيچ اهميتي ندارد! گاهي نيز در روزنامه‌ها مطالبي كه درباره بزرگان و اهل فن موسيقي هستند در كادرهايي بسيار محدود و با عكس‌هايي كوچك چاپ مي‌شوند. همين مسائل دليل ناشناخته ماندن برخي هنرمندان است. در بهار ‌امسال يكي از روزنامه‌هاي مطرح كشور گفت‌وگويي را با علي اكبر شكارچي انجام داده بود كه در آن به مباحث بسيار دقيقي اشاره مي‌كرد ‌اما متأسفانه در كنار چنين گفت‌وگوي خوبي عكس بسيار كوچكي از وي چاپ شده بود كه در نهايت اين مسئله موجب مهجور ماندن آن مطلب با ارزش شد. 

به اعتقاد شما در موسيقي ايراني خلاقيت تمام شده يا هنوز پتانسيل لازم براي خلق آثار تازه را داريم؟ 

معتقدم ما تازه در آغاز راه هستيم و راه بسياري در پيش داريم. كساني كه ذهن‌هاي خلاق دارند در موسيقي ما كم نيستند و بسياري نيز در اين زمينه دست به نوآوري زده‌اند كه آثارشان چندان مورد توجه قرار نگرفته است. نوازندگان ما همواره بايد در فكر خلاقيت باشند. نوازنده نمي‌تواند در يك كنسرت براي مدت زيادي يك وزن قديمي را بنوازد و انتظار داشته باشد مخاطبان براي مدت زيادي اين روند را تحمل كنند. حقيقت اين است كه مخاطبان ‌امروزي موسيقي حرف تازه‌اي از نوازنده مي‌خواهند، البته اين سخن تازه هرگز نمي‌تواند از اصالت موسيقي ايراني دور باشد.


هم اكنون در موسيقي ايراني چه كسي را مي‌توان نام برد كه شرايط يك نوازنده نوآور را داشته باشد؟ 

بارزترين نمونه براي يك نوازنده نوآور در موسيقي ايراني حسين عليزاده است. عليزاده در موسيقي ايراني هر نوآوري كه داشته باشد به راحتي مورد قبول اهالي موسيقي قرار مي‌گيرد زيرا عليزاده يك رديف‌دان كامل است و از هر نظري بر اصول اصلي موسيقي ايراني تسلط كامل دارد. حتي كار به جايي مي‌رسد كه هم اكنون در موسيقي ايراني همه اين انتظار را دارند كه عليزاده در هر برنامه و اجرايش با اجراي پيشين متفاوت باشد. در واقع جايگاه كنوني عليزاده در موسيقي ايراني مرحله عالي يك آهنگساز و نوازنده نوآور است. 

شاگردهاي ابوالحسن صبا كساني چون ياحقي، بديعي، تجويدي، خرم و ديگران در موسيقي ايراني نقش بسيار تعيين‌كننده‌اي داشتند، به راستي اين انسان‌ها تكرار مي‌شوند؟ 

بزرگاني كه نام برديد تكرار نمي‌شوند. هر كدام از آنها شاخصه‌هاي ويژه خود را داشتند‌ اما هيچ يك هم «صبا» نشدند. از نظر من ضبط يك آلبوم در استوديو با اينكه توانايي‌هايي را مي‌طلبد ‌اما درجه بالايي در موسيقي نيست. اينكه نوازنده ساز را در صحنه در دست بگيرد و در اجرايي زنده آنچه مي‌نوازد ضبط شود و حاصل كارش نيز ارزش موسيقي ايي داشته باشد، نهايت مهارت يك نوازنده است كه اين توانايي تكنيكي و استحكام موسيقايي تنها در ساز صبا وجود داشت.‌اما هيچ يك از شاگردهاي صبا نتوانستند اين كار را انجام دهند، حتي شاخص‌ترين‌شان بديعي يا تجويدي يا پرويز ياحقي با آن ساز درخشانش باز هم هرگز نتوانستند به توانايي‌هاي «صبا» برسند. 

شما هم اكنون شاگردان بسياري داريد كه مشغول يادگيري موسيقي در نزدتان هستند، شاگردي هست كه گمان كنيد در نواختن هم رده شما شود؟ در شاگردان خودتان چنين كسي داريد؟ 

بله. شاگردي دارم كه ۱۶ سال دارد و اكنون پس از حدود هشت سال فراگيري موسيقي در نزد من جسم و روحش‌ آماده است. او عاشق نواختن بوده و شب و روزش با موسيقي مي‌گذرد و دستش هم تمام انعطاف‌هاي لازم را دارد. او مي‌تواند هنرمند نيرومندي شود. 

امروز شاهد هستيم كه خوانندگان جواني وارد موسيقي ايراني شده‌اند. اين خوانندگان در برخي آثار خود خوب ظاهر مي‌شوند و در برخي ديگر آوازي كه اجرا مي‌كنند چندان رضايتبخش نيست. همين مسئله موجب سردرگمي مخاطبان مي‌شود. به نظر شما چه معياري براي تشخيص يك آواز و صداي خوب وجود دارد؟ 

براي داوري در اينباره بهتر است ببينيم كه اين خواننده‌ها چه اثري را خوانده‌اند. در ورزش ژيمناستيك و در بخش «دارحلقه» داوران به هر حركت ريسكي كه ورزشكار انجام دهد بيشترين ‌امتياز را مي‌دهند. يعني يك ورزشكار حرفه‌اي در اين زمينه زماني شناخته مي‌شود كه دشوارترين حركت‌ها را انجام دهد. 
در آواز خواندن نيز اينگونه است، براي تشخيص يك آواز خوب و با تسلط بايد ببينيم كه خواننده چه مي‌خواند. آيا ريتم پيچيده‌اي يا تحريري كه ريسك زيادي داشته باشد در آواز او وجود دارد؟! 

برخي كساني كه در عرصه موسيقي به شهرت رسيده‌اند به واسطه نزديكي‌هايي بوده كه با بزرگان موسيقي داشته‌اند. گاهي نسبت‌هاي فاميلي و داشتن يك نام خانوادگي خاص موجب شده بسياري بيش از آنچه محق هستند در موسيقي ايراني مطرح شوند كه البته روزنامه‌ها نيز در بزرگ كردن چنين افرادي نقش مهمي داشته‌اند. آيا اين را مي‌توان يك آفت در موسيقي دانست؟ 

بزرگ شدن در محيط‌هاي هنري در تربيت افراد تأثيرگذار بوده و موجب پرورش استعداد و روح افراد مستعد مي‌شود به گونه‌اي كه آنها مي‌توانند بدون ياري گرفتن از نام خانوادگي خود نيز در دنياي هنر مطرح شوند. حال اينكه در موسيقي ايران گاهي ميزان مطرح شدن افراد با نام‌هاي خانوادگي معروف بيشتر از توان هنري‌شان است. مهم‌ترين مسئله در اين زمينه استفاده درست از نام خانوادگي هنرمند است كه متأسفانه گاهي ديده شده براي مطرح كردن موضوع‌هايي كه شايد اهميت چنداني ندارند از اين هنرمندان با نام‌هاي خانوادگي معروف استفاده مي‌شود. در واقع از شهرت اين افراد بايد در بزرگ كردن ذهنيتي عميق و درست بهره برده شود. براي نمونه در آلبوم «شوق نامه» از شهرت همايون شجريان براي مطرح كردن نام و موسيقي عبدالقادر مراغه‌اي استفاده شد. من اعتقاد دارم معرفي كردن عبدالقادر مراغه‌اي در جايگاه يك موسيقيدان مهم است‌ اما نه اينكه از شهرت ديگران براي معرفي وي استفاده شود. 

شما علاوه بر نوازندگي، وارد عرصه آهنگسازي نيز شده‌ايد، چه نيازي در درون‌تان شما را به عرصه آهنگسازي كشاند؟ 

نوازندگي به معناي واقعي خود نوعي آهنگسازي است. زماني كه يك نوازنده قطعه‌اي را به صورت بداهه مي‌نوازد اين كار خود نهايت خلاقيت آهنگسازي محسوب مي‌شود. در زمان ما نيز لازم بود كه به صورت گروهي و چند صدايي موسيقي را دنبال كنيم و همچنين درون من نيز پرتب و تاب بود و دلم مي‌خواست كه با دخالت داشتن در موسيقي حرف‌هاي تازه‌اي بيان كنم. همين مسائل موجب شد به سوي آهنگسازي پيش بروم. من اين توان را براي خلق يك اثر موسيقايي در خود مي‌ديدم و هم اكنون نيز از قطعاتي كه ساخته‌ام راضي هستم. 

آهنگسازي قطعاتي كه كلام دارند را براساس شعر انجام مي‌دهيد؟ يعني در آغاز شعر را گزينش مي‌كنيد و بر اساس آن موسيقي را مي‌سازيد يا اينكه آهنگ را مي‌نويسيد و سپس شعري برايش انتخاب مي‌كنيد؟ 

من معمولاً در آهنگسازي، براساس كلام كار كرده‌ام، البته چند قطعه بوده كه ابتدا آهنگ را نوشته‌ام و سپس روي آهنگ شعر گذاشته‌ام. نكته‌اي كه در آهنگسازي همواره مدنظرم بوده اينكه هيچ‌گاه اختيارم را در دست شاعر قرار نداده‌ام. چون من در آهنگسازي مي‌خواهم ذهنيت خودم را بيان كنم، در واقع از شعر شاعري مانند مولانا ذهنيتي را برداشت مي‌كنم و بر مبناي آن آهنگي مي‌سازم كه بيان‌كننده ذهنيت خودم باشد و در عين حال شعر او را نيز خراب نكنم. اگر ابتدا آهنگ نوشته شود و سپس قرار باشد شاعري روي آن شعري بسرايد، ممكن است حس شاعر با ذهنيتي كه من براي آن قطعه داشته‌ام مغايرت داشته باشد. زماني كه من شعري مانند «با من صنما دل يك دله كن / گر سر ننهم آنگه گله كن» را مي‌خوانم و مي‌بينم كه اين شعر با حس و حال دروني من همخواني دارد و متناسب با سن و سال و انديشه من است، آنگاه ترجيح مي‌دهم براي اين شعر موسيقي بنويسم. با اين كار اختيار همه چيز در دست آهنگساز بوده و اثر از ديد آهنگساز تأثير خود را بر مخاطب مي‌گذارد. 

علاوه بر مسائل فني كه در آهنگسازي و نوازندگي تأثيرگذار بوده، چه عوامل ديگري در شكل‌گيري سبك و سياق آهنگساز تأثيرگذار است؟ 

نوع نگاه به موسيقي، ملودي پردازي و نگاه به ريتم بسيار مهم است. من از كودكي با شعر سر و كار داشتم و با حسين منزوي هم محل و دوست بودم. در كلاس سوم ابتدايي همه حافظ را براي خودم نوشته بودم و شناخت شعر ايران و دگرگوني‌ها و تحولاتش را از حافظ و مولانا تا دگرگوني هنگامه نيمايي و پس از آن دگرگوني‌هايي كه شاملو در شعر ايران به وجود آورد را بررسي و مطالعه كرده‌ام. همه اينها در موسيقي و نوازندگي تأثيرگذار است. نكته ديگري كه درباره تأثير شعر در موسيقي مي‌توان به آن اشاره كرد اينكه نوازندگان بزرگ در گذشته و در هنگام نواختن به يك شعر كلاسيك ايراني مي‌انديشيدند. براي مثال هنگامي كه نوازنده به اين مصرع «دوش مي‌آمد و رخساره برافروخته بود» مي‌انديشد و نوازندگي مي‌كند دقيقاً كش و قوس هجاهاي شعر در صداي ساز منعكس مي‌شود. در اين سبك از نوازندگي خلاقيت به حداقل مي‌رسد و تنها ريتمي كه در شعر وجود دارد تكرار مي‌شود. من اين سبك را قبول نداشتم و اين كار را نكردم و هرگز آزادي عمل موسيقي را در اختيار شعر نگذاشتم. هدف من در نوازندگي خروج از چارچوب عروض بود. 

بودن در چارچوب عروض و نوازندگي براساس آن تا چه حد خلاقيت و نوآوري را در موسيقي ايراني محدود مي‌كند؟ 

از احمد شاملو شنيدم كه به موسيقي ايراني يورش برده و ايراد موسيقي ايران را اينچنين بيان كرده بود كه موسيقي ايراني متكي بر شعر قديم ايران است بنابراين به جايي نمي‌رسد. شاملو همه موزيسين‌هاي ايراني را در همان راستاي گذشته فرض كرده بود در حالي كه بسياري از موزيسين‌هاي موسيقي ايراني خود را از محدوده عروض فراتر برده‌اند. من نيز كوشش كردم در قالب عروض نمانم. من در نوازندگي هرگز خود را محدود نكردم و از توليد هر صدايي با سازم پروايي نداشتم زيرا به هيچ كس قول نداده بودم كه آرامش‌اش را بر هم نزنم به همين دليل در نوازندگي گاهي انفجاري ساز مي‌زدم. يكي از اهل فن موسيقي درباره صداي ساز من مي‌گفت كه ساز تو رنگي است و همواره رنگ دارد. من در نوازندگي علاوه بر استفاده از تمامي سيم‌هاي كمانچه از چرخيدن مدام كمانچه نيز بهره مي‌برم. در يك جمله اينگونه بگويم كه ساز من همواره در حال فرياد است. 

شما در صحبت‌هايتان اشاره كرديد كه نوازنده‌هاي قديمي موسيقي ايراني هنگام نواختن به يك شعر مي‌انديشيدند و براساس وزن و عروض آن شعر نوازندگي مي‌كردند. البته شما گفتيد كه اين سبك نوازندگي را نمي‌پسنديد و هرگز در نوازندگي از اين سبك پيروي نمي‌كنيد. ‌اما اكنون مي‌گوييد كه در آهنگسازي ابتدا شعر را گزينش و سپس براساس آن آهنگ را مي‌نويسيد. اين دو مسئله در ظاهر كمي با هم در تعارض هستند. 

ظاهر قضيه اينگونه است. در رديف موسيقي ايران گوشه‌هايي هست كه دقيقاً بر مبناي شعر مدون شده‌اند مانند كرشمه يا چهارپاره كه براساس شعر كلاسيك و عروضي ايران ساخته شده‌اند يا گوشه‌اي مانند مثنوي كه براساس قالب شعري مثنوي ساخته شده است. من اينگونه نوازندگي‌ها را قبول ندارم و در هنگام نواختن نيز نظم اينگونه گوشه‌ها را بر هم مي‌زدم. مثلاً وسط گوشه كرشمه گوشه رجز را نواخته‌ام كه رجز براساس وزن شعر فردوسي است و كرشمه وزن مفاعل فعلات مفاعل فعلات را دارد. در آهنگسازي نيز برخي از افراد شعري را انتخاب و كاملاً براساس وزن آن شعر برايش آهنگسازي مي‌كنند در حالي كه آنچه آنها از آن به نام آهنگسازي ياد مي‌نمايند تنها تكرار وزن شعر آن شعر است. براي مثال اين مصرع را در نظر مي‌گيريم؛ «آن را كه درون دل عشق و طلبي باشد» هجاهاي اين شعر كش‌و‌قوس‌هايي دارد كه براساس همين كش‌و‌قوس‌ها مي‌توان برايش آهنگي نوشت. همين مسئله يكي از معضلات آهنگسازي در موسيقي ايراني محسوب مي‌شود زيرا آهنگساز در تسلط و چنبره شعر قرار مي‌گيرد. بسياري از تصنيف‌هايي كه خواننده‌هاي مشهورمان نيز خوانده‌اند همين وضعيت را دارند، خواننده‌ها در اين تصنيف‌ها تنها صدا را بالا و پايين مي‌برند. به هر حال من اين روش را قبول ندارم و براي ساختن يك تصنيف ترجيح مي‌دهم به جاي تكرار وزن شعر، اختيار را در دست بگيرم و وزن را تكرار نكنم و هميشه تلاش مي‌كنم كه هر لحظه از قطعه‌اي كه مي‌سازم حس تازه‌اي داشته باشد و هرگز به تكرار نرسم. هنگام آهنگسازي براي قطعه‌اي كه كلام دارد، سعي مي‌كنم تمام حس و حال شعر را دريابم و خودم را در همان حس و حال قرار دهم. هر شعري مي‌تواند احساس‌هاي متفاوتي داشته باشد كه اين احساس‌ها در شادي و غم و خشم خلاصه نمي‌شود. به هر حال بايد حس واقعي هر شعري را درك و سپس جمله‌بندي‌ها را براساس يكي از دستگاه‌هاي موسيقي ايراني آغاز كرد. 

با توجه به اينكه هر شعري در درون خود مفاهيم بسياري دارد، انتخاب يكي از دستگاه‌هاي موسيقي ايراني براي هر شعري چگونه صورت مي‌گيرد؟ 

دستگاه‌هاي موسيقي ايراني هر كدام حس و حال خود را دارند و هنگام آهنگسازي نيز يكي از اين دستگاه‌ها كه نزديكي بيشتري با حس و حال شعر دارد انتخاب مي‌شود. نمي‌توان شعري كه دردناك است را با ريتمي شاد خواند. بيت‌ها، مصرع‌‌ها، كلمه‌ها و حرف به حرف هر شعري براي خود سخن و موسيقي ويژه‌اي دارد. آهنگساز براي لحظه به لحظه قطعه‌اي كه مي‌سازد بايد به شعر و مفهوم موجود در آن دقت كند. همچنين خواننده نيز در خواندن و ادا كردن تمام حرف‌هاي موجود در شعر بايد تمام دقت خود را به كار گيرد. متأسفانه بسياري از آهنگسازان و خوانندگان در خواندن اشعار بزرگان ادبيات فارسي مشكل دارند و بسياري از اين اشعار را در حالت عادي با ايراد مي‌خوانند. علت اين‌ امر آشنا نبودنشان با ادبيات ايران زمين است، در حالي كه آهنگساز و خواننده موسيقي ايراني بايد سرشار از حس بوده و مولوي دوباره‌اي باشد. هنرمند عرصه موسيقي بايد روحش پرتلاطم و در تب و تاب قرار گيرد و تا چنين نشود نبايد به سراغ آهنگسازي برود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار