کد خبر: 494898
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
سيدنعمت‌الله عبدالرحيم‌زاده
با وجود تمام هياهوي به پا شده در تبليغات انتخاباتي اما حداقل در زمينه سياست خارجي معلوم شده كه پشت و روي اين سكه امريكايي چندان تفاوتي با يكديگر ندارند و هر دو نامزد از يك نسخه تبعيت مي‌كنند.
 
ميت رامني در مناظره دوم خود با باراك اوباما و بر سر قضيه ليبي سعي كرد تا در مورد حمله به كنسولگري امريكا در بنغازي حمله تندي را عليه اوباما ترتيب دهد اما وقتي كه نوبت به مناظره سوم و بحث سياست خارجي امريكا رسيد ديگر نتوانست چهره‌اي متفاوت با اوباما به نمايش بگذارد و معلوم شد كه مشتركات او با اوباما آن قدر زياد است كه نمي‌توان تفاوتي بين اين دو يافت. اين امر باعث شد تا آرون ديويد ميلر از تحليلگران سياست خارجي امريكا، در روزنامه نيويورك تايمز نتيجه اين مناظره را به اين صورت توصيف كند كه به جاي دو نامزد در حقيقت يك نامزد و يك نظر در برابر مخاطبان قرار گرفت.
ميلر از اين مناظره استفاده كرده تا چشم اندازي وسيع‌تر از سياست خارجي امريكا در طول بيش از يك دهه و بعد از ۱۱ سپتامبر را به روي مخاطبان خود بگشايد. در اين چشم‌انداز مي‌توان يك رويه از سياست خارجي امريكا را ديد كه چه جورج بوش جنگ طلب و چه باراك اوباما با شعار تغيير بر مبناي آن رفتار كرده‌اند و به همين جهت است كه ميلر چهار سال از سياست خارجي اوباما را به اين نحو توضيح داده؛ «باراك اوباما به تدريج مبدل به نسخه غير ايدئولوژيك جورج بوش شد» و بر تصميماتي از اوباما مثل شدت بخشيدن به جنگ در افغانستان، ادامه كار گوانتانامو و استفاده از هواپيماهاي بي‌سرنشين انگشت گذاشته كه همان رويه جنگ طلبي جورج بوش بود.
همان گونه كه اوباما در چهار سال از حضور خود در كاخ سفيد پا جا پاي بوش گذاشت، مي‌توان انتظار داشت كه رامني هم به همين صورت عمل كند. دليل اصلي در اين مقوله آن است كه امريكا بعد از نزديك به يك دهه جنگ طلبي و قشون‌كشي به اين نتيجه رسيده كه نمي‌تواند عواقب يك جنگ ديگر را به جان بخرد و به همين جهت استراتژي نظامي خود را تغيير داده است.
در واقع، لشكركشي امريكا به افغانستان و عراق در دوره بوش بر مبناي دكترين نظامي امريكا از زمان جنگ جهاني دوم بود كه بر مبناي آن، امريكا در دو جنگ همزمان حضور داشته باشد. اين دكترين در افغانستان و عراق اجرا شد، اما جداي از هزينه‌هاي سنگين نظامي تاثير حداقل غير مستقيم سنگيني بر داخل امريكا گذاشت و اين كشور را به ورطه بحران مالي كشاند. درست است كه بحران مالي امريكا به طور مستقيم ناشي از حباب قيمت مسكن بود كه در ۲۰۰۷ آثار آن آشكار شد و به سرعت به بازارهاي و موسسات مالي كشيده شد، اما هزينه‌هاي نظامي امريكا طي دو جنگ نيز در اين امر نقش داشت و معلوم شد كه توان نظامي امريكا همانند شمشير دو لبه‌اي است كه يك سوي آن بر داخل امريكا فرود مي‌آيد.
همين تاثير از جنگ طلبي دوره بوش بود كه يك ديدگاه عمومي در امريكا عليه جنگ ايجاد شده و ميلر آن را به اين صورت تشريح كرده است؛ «امروزه آنچه اكثر امريكايي‌ها و سياستمداران آن كشور به آن باور دارند اين است كه بايد تنها در مواقع مهم و آن هم با در نظر گرفتن منافع مستقيم كشور و در حد امكانات آن دست به مداخله زد» و به عباراتي نظير «تلاش‌هاي چندجانبه» و «روندهاي ديپلماتيك» اشاره مي‌كند كه در زمان بوش عباراتي مذموم بود اما «امروزه ورد زبان همه است». ميت رامني در انتخابات مقدماتي و درون حزبي لحن تند و جنگ‌طلبانه‌اي داشت و حتي اين تصور را ايجاد كرد كه او نسخه‌اي ديگر از بوش است، اما وقتي به عرصه عمومي انتخاباتي امريكا وارد و با افكار عمومي اين كشور مواجه شد ديگر نتوانست آن ادبيات را ادامه دهد و مجبور شد خود را مطابق با فضاي عمومي در امريكا هماهنگ كند.
سران اسرائيل با توجه به آن لحن انتخابات درون حزبي بود كه به او اميد فراواني بسته بودند و به استقبال او رفتند اما در مناظره سوم بود كه آنان نيز دريافتند نمي‌توانند اميد زيادي به او ببندند و او در سياست خارجه چيزي مثل اوباما است و توقعات آنان را برآورده نمي‌كند و به همين جهت بعد از مناظره سوم در مورد نتيجه انتخابات ۶ امريكا نوامبر سكوت كردند.
در هر حال، ۶ نوامبر يكي از دو نامزد اصلي انتخابات را راهي كاخ سفيد مي‌كند اما از هم اكنون روشن شده كه هر طرف سكه امريكايي كه رو شود، موجب تغييري در سياست خارجه امريكا نمي‌شود زيرا تنها يك دستور العمل در كاخ سفيد گذاشته شده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار