کد خبر: 494859
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
دلواژه‌هاي يك رزمنده در شرح عمليات محرم
رضا محمدي
حميدرضا محبي، متولد صائين قلعه استان زنجان، ‌جانبازي ۵۰ درصد است كه روزگاري نچندان دور موشك‌هاي آرپي‌جي‌اش بلاي جان متجاوزان بعثي شده بود. او كه اكنون در شهر و ديار خود به كشاورزي و تدريس در مدارس مشغول است، به عنوان يك رزمنده در عمليات محرم حضور داشته و از حال و هوا و خاطرات خود از اين حضور مي‌گويد.

محرمي ديگر
سال ۱۳۶۱ بود و محرمي ديگر. اين بار از پس گذشت ۱۳۰۰ سال باز ياران حسين(ع) در كربلايي ديگر جمع شده بودند تا حماسه عاشورا را تكرار كنند. اگر سيد و سرور شهيدان در محرم سال ۶۱ هجري براي زنده نگه داشتن دين جدش پذيراي شمشير خصم شد، اينك ياران او در محرم سال ۱۳۶۱ بار ديگر لباس رزم در پشتيباني از نايب برحق امام زمان(عج) و اسلام ناب محمدي برتن كرده بودند.
آن روزها عزاداري رزمندگان حال و هواي ديگري داشت. زمزمه‌هاي آغاز عملياتي كه مي‌رفت خواب و خيال دشمن در پناه بردن به موانع دفاعي‌اش را به كابوسي شوم تبديل كند. شور و حالي به بچه‌ها بخشيده بود كه باعث مي‌شد عزاداري‌شان رنگ و بوي ديگر به خود بگيرد. محرم ماه پيروزي خون بر شمشير حالا معبري به سوي آسمان گشوده بود تا رهروان حسين(ع) از هر زمان ديگر خود را به سعادت شهادت نزديك‌تر ببينند. 

تلافي رمضان در محرم
عمليات محرم چهار ماه پس از عمليات رمضان انجام مي‌شد. عملياتي كه به هر دليل با عدم الفتح روبه‌رو شد و اين شائبه را به وجود آورد كه استحكامات دفاعي دشمن بسيار پيچيده است و نيروهاي ما توان عبور از آن را ندارند. من آن زمان يك آرپي‌جي‌زن از جمعي گردان ثارالله لشكر۱۷ علي‌بن ابيطالب(ع) بودم. به همراه بچه‌هاي اين تيپ شيريني پيروزي در الي بيت‌المقدس و فتح خرمشهر را چشيده بودم و تلخي عدم الفتح در رمضان را هم تجربه كرده بودم. به همين خاطر شركت در عمليات محرم براي‌ما معاني ديگري داشت. ما مي‌خواستيم با شكست دشمن در اين عمليات به آنها نشان دهيم كه هيچ نيروي بالاتر از نيروي ايمان نيست و فرزندان روح‌الله با تكيه به اين سلاح بر تمامي ادوات آنها غلبه مي‌يابند.
دهه اول آبان ماه كه گذشت وارد منطقه نهر عنبر شديم. قصد ما تصرف ارتفاعات حمرين بود و قرار شد به عنوان گروه دوم وارد عمل شويم. اما سرعت عمل بچه‌ها، ‌روحيه‌بالا و ترس دشمن به قدري زياد بود كه تا ما خواستيم وارد عمل شويم ديديم بچه‌هاي خط شكن خطوط دشمن را فتح كردند. صداي تكبير بچه‌ها بربلندي‌هاي حمرين طنين انداز شده بود. 

نمازي كه داروي ترسم بود
بحبوحه عمليات بود. دشمن سعي مي‌كرد با استفاده از قدرت زرهي‌اش، ‌نقاط از دست داده را پس بگيرد. سراسر منطقه را دود و آتش فراگرفته بود. احساس كردم ترس شديدي در دلم افتاده است. هيچگاه در هيچ كدام از ميادين نبرد اينگونه نترسيده بودم. فكر مي‌كردم نكند ايمانم ضعيف شده يا فضاي ميدان جنگ آن قدر ترسناك شده كه من دچار اين حالت شده‌ام. فكر كردم شايد مدتي بگذرد حالم بهتر شود. اما انگار نه انگار، ‌كمي كه گذشت يكي از بچه‌ها رو به من گفت: حميدرضا حواست هست نماز ظهر و عصر را نخوانده‌ايم. با حرف او جا خوردم. تازه متوجه شده بودم موضوع از چه قرار است. سريع گوشه‌اي را يافتيم و يكي از بهترين نمازهاي عمرمان را در كربلايي ديگر و محرمي ديگر خوانديم. ديگر ترسي در دل نداشتم. 

نبرد تا پيروزي
در روز پس از فتح ارتفاعات، دشمن سعي مي‌كرد با زدن پاتك، شكست خود را جبران كند. ما براي استراحت به خطوط عقب‌تر رفته بوديم كه دستور آمد براي كمك به بچه‌هاي حافظ خط، ‌خودمان را به منطقه برسانيم. سريع آرپي‌جي‌ام را برداشتم و به منطقه رفتم. ديدم يك تانك با سماجت خاصي دارد به سوي بچه‌ها شليك مي‌كند. به دوستم گفتم هر طور شده بايد آن تانك را خفه كنم! پس به همراه او به دامنه بلندي‌اي رفتيم كه تانك از روي آن شليك مي‌كرد. واقعا جنگي تن به تن آغاز شده بود. طوري كه فرق دوست با دشمن به راحتي مشخص نبود. به همين خاطر وقتي به خودم آمدم، ‌ديدم از پشت سر به ما شليك مي‌شود! تازه متوجه شديم كه چند نفر از سربازان دشمن را رد كرده‌ايم و آنها پشت سرما قرارگرفته‌اند. خوشبختانه ساير بچه‌ها توانستند آنها را به هلاكت برسانند. اما در همين اثنا يك گلوله به پايم خورد و باعث شد با اصرار فرمانده‌مان مجبور به بازگشت به عقب شوم. تنها دو هفته بعد شوق ديدار با بچه‌ها باعث شد كه بدون بهبودي كامل خودم را به منطقه برسانم. وضعيت خط خودي تحكيم شده بود. اما حالا از خيلي از بچه‌ها خبري نبود. آنها رفته بودند تا ما بمانيم. بر زمين افتاده بودند تا وجب به وجب خاك كشورمان را با چنگ و دندان حفظ كنيم. جاي آنها در ميان ساير بچه‌ها خالي بود، اما ما توانسته بوديم محرم را چون عقده‌اي براي صداميان و يزيديان قرار دهيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار