
«بهار عربي» واژهاي است كه دنياي غرب و جامعه رسانهاي اين كشورها به تأسي از گفتار سياستمداران غربي براي نامگذاري تحولات و انقلابهاي اخير خاورميانه انتخاب كردند؛ واژهاي كه در راستاي مطرح شدن هر چه بيشتر توسط رسانههاي غربي وديگر رسانههاي وابسته به اين جمع، مورد تأكيد و استفاده قرار گرفت تا به نوعي اين رسانهها بتوانند «تز» مورد خواست سياستمداران غربي را دراين باره به يك تعريف فراگير مبدل كنند، آنچنان كه اين رسانهها تلاش داشتهاند تا با استفاده چندين باره از اين واژه و تعريف آن، به همگان اين مسئله را القا كنند كه تمام تحولات اخير در راستاي اهداف و ارزشهاي دموكراسي غربي صورت پذيرفته و به جز اين نميتوان هيچ تعريف ديگري از اين ماجرا داشت. در همين راستا نبايد اين مسئله را فراموش كرد كه بحث تئوريزه كردن مفاهيم «دموكراسي غربي» از سالها پيش در رسانههايي همچون هاليوود هم به طور قابل توجهي تبليغ ميشدند.
نمايشي از هاليوود براي دموكراسي امريكايي آنچنان كه در بسياري از فيلمهاي نسل جديد هاليوود درباره اين سرزمينها، مخاطب با كاراكترهاي امريكايي روبهرو است كه باحضور خود در اين سرزمينها اولاً نمادي از نفوذ امريكا و مؤلفههاي اصطلاحاً آزاديبخش اين كشور است و ثانياً اين كاراكترها نمادي از آزاديبخشي محسوب ميشوند كه به شدت مورد استقبال شهروندان كشورهاي اسلامي قرار ميگيرند. نكته مهم اينجاست كه در فيلمهاي نسل جديد دراين سبك هاليوودي، برخلاف فيلمهاي گذشته ديگر شهروندان كشورهاي اسلامي در مقابل نمادهاي امريكايي قرار نميگيرند بلكه قهرمانهاي غربي براي جنگ با دولتهاي اين كشورها به اين سرزمينها نفوذ ميكنند. نمونه بارز اين موضوع را ميتوان در بخشي از فيلمهايي ديد كه درباره جنگهاي اخير امريكا در كشورهاي خاورميانه ساخته شدهاند، به عنوان نمونه در فيلم «منطقه سبز» كه با محوريت جنگ عراق ساخته شده است، كاراكتر اصلي فيلم يك سرباز امريكايي (با بازي مت ديمون) دموكراسيخواه و آزاديطلب به تصوير كشيده شده كه با حضور در هر جايي مورد استقبال مردم عراق قرار ميگيرد. او دراين فيلم نقش ونماد يك امريكايي آميخته با ارزشهاي غربي را به دوش ميكشد كه با حزب بعث در دوران ناآرامي اين كشور ميجنگد؛ حزب بعثي كه به راحتي عراقيها را ميكشد و عراقيها در مقابل با آغوش باز پذيراي اين سمبل و نماد غرب هستند. اين موضوع دراين فيلم در حالي است كه در فيلمهايي همچون «مجموعه دروغها» يا حتي «مرد آهني» نمادهاي امريكايي با حضور خود اولاً مورد استقبال شهروندان مسلمان قرار ميگيرند و ثانياً نجاتدهنده اين شهروندان از دست اسلامگرايان هستند. از سوي ديگر به نظر ميرسد كه هاليوود براي تأثيرگذاري بيشتر در اين باره از راه تمسخر هم وارد شده و به نوعي سعي ميكند تا با كنار گذاشتن شهروندان كشورهاي منطقه خاورميانه از دايره اسلامخواهي و در مقابل تمسخر دولتهاي آنها بر اين باور خود كه تمام تحولات اخير در دايره نظريه غربي «بهار عربي» قرار ميگيرد تأكيد بورزد.
چشم سوم بيبيسي به دنبال بهار عربي اما در اين باره جدا از هاليوود، رسانههاي خبري غرب هم كه گاهي دست به ساخت مستندهاي سياسي ميزنند در بحث بيداري اسلامي وبه تعبير غربيها «بهار عربي» وارد شده وتاكنون برخي از آنها مستندهايي در اين باره توليد كردهاند. يكي از مهمترين اين نمونه توليدات، مستند «چشم سوم:مصر» محصول شبكه بيبي سي است كه در طول ماهها اين خبر بارها وبارها از سوي اين شبكه و به ويژه قبل از پيروزي اخوانالمسلمين به نمايش درآمد. محتوا و محوريت سياسي دراين مستند را ميتوان از روي ديالوگها و نحوه توليد آن از سوي سازنده درك كرد، آنچنان كه در همان ابتداي مستند، مخاطب با يك كارشناس ارشد امريكايي روبه رو ميشود كه ميگويد: به سختي ميتوان از طريق خيابان به دموكراسي رسيد. اين كارشناس در حالي اين صحبتها را به ميان ميآورد كه در زمان بيان اين موضوع از سوي او، تصاويري از تظاهرات در ميدانالتحرير به نمايش گذاشته ميشود. دراين ميان پس از صحبتهاي اين كارشناس، تصاويري از مسيحيان مصري به تصوير كشيده ميشود كه آنها خواستار انتخابات آزاد و دموكراسي هستند. اينجاست كه گوينده و راوي مستند از واژه بهار عربي چند باري استفاده ميكند تا به مخاطب خود اين گونه القا كند كه اين خواستها همگي نشان از تمايل انقلابيون مصر به ارزشها و مؤلفههاي غربي است و بدون ترديد انگيزههاي اين انقلاب همين دست مسائل محسوب ميشود و ارتباطي با اسلامگرايي ندارد.
هجمه عليه اسلامگرايان براي اثبات بهار عربي در ادامه مخاطب شاهد يك جنگ رواني قابل توجه دراين مستند عليه گروههاي اسلامگرا به ويژه اخوانالمسلمين است چراكه از همان ميانههاي اين فيلم مستند، صحبتهاي چندكارشناس غربي و البته مصري به نمايش گذاشته ميشود كه آنان دائماً از اينكه اخوانيها خواست مردم را ناديده بگيرند ابراز نگراني ميكنند. به نظرمي رسد كه تأكيد بر خواست مردم در اينجا در راستاي القاي همان بحث اصلي يعني تأكيد بر غربي بودن اين انقلاب مصر صورت ميپذيرد. در ادامه كارگردان اين محصول سياسي تلاش كرده تا گروههاي اسلامگرا را با ايران پيوند بزند و هر دو آنها را در تقابل با خواست مردم مصر عنوان كند.
درهمين راستا گزارشگر اين مستند به صورت نمادين به سراغ برخي شهروندان در كوچه و خيابانهاي قاره ميرود كه اين شهروندان در صحبتهاي خود از اينكه يك حكومت سكولار ميخواهند صحبت ميكنند وحتي اخونالمسلمين را نافي آزاديها ميدانند. دقيقاً در همين جاست كه كارگردان به دنبال صيد هدف خود يعني القاي اسلامگريزي مصريهاي به پاخاسته است چرا كه با نشان دادن چنين تصوير گزينشي از مصاحبههاي مردم سعي در نشان دادن همان بحث خواستهاي غربيگرايانه جامعه مصر به بيننده دارد.
از طرف ديگر «چشم سوم:مصر» دائماً سعي ميكند با اتصال اخون المسلمين به حكومت ايران هجمه وسيعي عليه هر دو تدارك ببيند كه در اين هجمه، هر گونه ارزشهاي اسلامي ترور شده است. با توجه به همين موضوع بايد توجه داشت كه مستندي همچون «چشم سوم:مصر» را نميتوان تنها در دايره يك محصول رسانهاي صرف دانست بلكه اين مستند بدون ترديد يك ساخته با برنامهريزي محسوب ميشود كه در گوشهگوشههاي آن نشانههايي از تلاش براي القاي «بهار عربي» بودن تحولات منطقه ديده ميشود.
اين در حالي است كه دقايق ابتدايي مستند به طور كلي اين گونه تحولات را كه منجر به سرنگوني دولتهاي وابسته به غرب ميشود رد ميكند و حتي آينده چندان خوشي براي مخاطب ترسيم نميكند، البته پس از اين، كارگردان اين مستند كه يكي از خبرنگاران بيبي سي است در تلاشي هدفمند سعي براي اثبات اين موضوع دارد كه هر گونه به وجود آمدن حكومت اسلامي توسط اخوان را اولاً به ضرر جامعه اسلام عنوان كند و ثانياً آن را با اهداف خيزش شهروندان مصري كه براساس اين مستند همان اهداف مبتني بربهار عربي است، متعارض نشان دهد. درهمين راستا با توجه به تمام اين مسائل به نظر ميرسد كه اين مستند يك محصول بيشتر سياسي و داراي اهداف خاص به حساب ميآيد تا يك محصول رسانهاي حرفهاي كه حقيقت را نشان بدهد. نشريه اينديپندنت در گزارشي درباره اين مستند، به اين موضوع اشاره كرده است كه اين مستند يك محصول سفارشي محسوب ميشود كه براساس اخبار منتشر شده به درخواست روابط عمومي نيروهاي نظامي ارتش حسني مبارك توليد شده و همين مسئله آن را از مدار حرفهاي بودن خارج ميكند.
با توجه به تمام اين مسائل بايد به اين نكته اشاره كرد كه تمركز اصلي رسانههاي غربي در چندين سال اخير دقيقا در راستاي اثبات «بهار عربي» بودن تحولات اخير منطقه است؛ تمركزي كه سعي ميكند تا شهروندان به پا خاسته را خواهان ارزشها و مؤلفههاي دموكراسي غربي نشان دهد.