واضحتر اينكه رئيس رسانه ملي به نخبگان هنري و هنرمنداني كه خارج از فضاي صدا و سيما و فارغ از روابط و اصول دست و پا گير اين سازمان هستند، جهت همكاري چراغ سبز نشان داده است. اين در حالي است كه هنوز هم مديران تحت امر ضرغامي از اعتراف و اذعان به ضعف و ناكار آمدي شيوههاي مديريتي خود در توليد و روي آنتن فرستادن برنامههايشان، سر باز ميزنند و بارها به اشكال و انحاي مختلف برنامههايي را تقدير ميكنند كه اين برنامهها در برآورد و داوري مخاطبان اصلي خود يعني «مردم» نمره قابل قبولي اخذ نكردهاند.
اما شبكههاي توليدكننده با نظري خلافنظر قاطع اكثريت منتقدان و مخاطبان خود، به تقدير از برنامههاي خود ميپردازند و هيچگاه به وجود ضعفهاي خود در سيستم مديريتي و برنامهسازي اعتراف نكردهاند و بر اين اساس كماكان راهبردهاي نخنما شده خود را پيش گرفتهاند كه بنا به تحليليهاي مفصلي كه صاحبنظران در اين خصوص ارائه نمودهاند، كمترين اثر به كارگيري اين متدهاي فراموش شده، ريزش و عدم جذب مخاطب است. تنها كسي كه در مجموعه صدا و سيما، شجاعانه ضعفهاي خود و زير مجموعه ادارياش را پذيرفته و به ناكارآمدي بخشي از مهمترين برنامههاي سازمان تحت امرش اعتراف نموده است، خود ضرغامي بوده است. وي بارها به بهانههاي مختلف از صاحبنظران و هنرمندان دعوت نموده است كه در توليد برنامههاي تأثيرگذار، سازمان صدا و سيما را ياري نمايند و از اين حيث دلسوزي وي بارها به اثبات رسيده است. اما نكته حائز اهميت اين است كه اين دعوتها در مرحله عمل كمتر نتيجه بخش و سرنوشتساز بوده است و اين نقصان مستقيماً متوجه مديران زير مجموعه اين سازمان ميباشد. آنچه مسلم است، اين كه مسئوليت پيگيري مراحل بعدي اين دعوتها، به عهده شخص اول سازمان صدا و سيما نبوده و نيست و اين وظيفه بايد توسط معاونتهاي صدا و سيما پيگيري شود و به نتيجه برسد. اين اتفاق تا حدودي در معاونت صدا روي داده است اما حكايت معاونت سيما، حكايتي ديگر است. به گونهاي كه در اين يك سال و اندي كه ضرغامي سكان هدايت شبكههاي تلويزيوني سازمان صدا و سيما را به دست و اختيار علي دارابي سپرده است، عملاً اتفاق تعيينكنندهاي در اين حوزه به وقوع نپيوسته است و به رغم تشكيل كارگروهها و اتاق فكرهاي حوزههاي مختلف اعم از حوزههاي اقتصاد، جامعه، ورزش، فرهنگ، هنر و. . . و به تبع آن صرف هزينههاي غيرضروري كه به طور جد در آغاز مديريت مدير جديد سيما در اين راستا پي گرفته شد، هيچ بازده مناسب و نتيجه معقول و مقبولي از آن مشاهده و ملاحظه نشده است.
اما در مجموع دعوت از نخبگان هنري در امر برنامهسازي درسازمان صدا و سيما را بايد به فال نيك گرفت و در اين موقعيت حساس كه كشور هدف هجمههاي ناجوانمردانه رسانه و دولتهاي سياسي و سياهكارغرب قرار گرفته است، اين اقدام ميتواند آبي بر آتش بلاتكليفي معاونت سيما و در مرحله بعد نابسامانيهاي قابل بحث در كليت رسانه ملي باشد. اما نبايد فراموش كرد كه تنها دعوت از نخبگان كافي نيست و در به فعل رساندن اقدام اخير رئيس رسانه ملي، اين دعوت نقش كمتري ايفا ميكند. از همين رو بايد اذعان كرد كه بخش اعظم اين اقدام، به فعل رساندن و عملي كردن آن و به كارگيري نخبگان هنري در عالم واقع و در بطن و متن سازمان رسانه ملي ميباشد.