
مهدي مسكني، متولد ۱۳۶۲ كه از سال ۷۹ سابقه حضور در گروههايجهادي را داشته، از سال ۸۲ تا كنون نيز مسئول گروه جهادي رشد است و حضور در ۱۷ دوره اردوهاي جهادي را تجربه كردهاست. گفتوگوي ما را با وي پيش رو داريد.
در بحث گفتمان جهادي اولويت با تئوري است يا حركتهاي عملي؟ يعني آيا اين حركت خودجوش جهادگران است كه به مرور مقولهاي به نام گفتمان جهادي را طرح كرده يا اينكه چنين گفتماني وجود داشته و جهادگران با كار عملي آن را پررنگ ساختهاند؟ با نگاهي به سيره رسول گرامي اسلام و ائمه اطهار، نمونههاي روشني از حركتهاي جهادي را در زندگي اين بزرگواران ميبينيم. هرچند در طول تاريخ حتي قبل از اسلام گروههايي چون فتيان، حركتهايي در راستاي امور عامالمنفعه انجام ميداند. اما پس از اسلام بر چنين حركتهايي تأكيد شد و مباني خاص خود را گرفت. پس ميتوانيم بگوييم كه الگوهاي عملي براي شكلگيري حركتهاي جهادي بسيجيان از قبل وجود داشته است. خود من تصويري از مقام معظم رهبري در سال ۵۹ ديدهام كه براي حركتهاي جهادي به روستاي فردو عزيمت كرده بودند. همه اين الگوها نشاندهنده وجود ريشه چنين جهادي در مباني اعتقادي يك جوان جهادگر دارد كه با حركت خود اين مسير را البته با اقتضائات زمان طي ميكند.
ميتوانيم اصول خاصي را براي گفتمان جهادي تعيين كنيم؟ اين جهادگر است كه گفتمان جهادي را طرح ميكند. كسي كه بايد تفكر و سبك زندگي جهادي را داشته باشد. يك نوع زندگي مملو از پركاري و پراثري، جهادگر كسي است كه سياست را ميداند ولي سياست بازي نميكند. تنها خدمات ارائه نميدهد بلكه خدمترساني ميكند. كسي كه خدمت ارائه ميدهد مردم محروم را ولينعمت خود ميداند. شايد خدمات را يك ارباب هم بتواند بدهد اما جنس خدماتدهي يك خدمتگزار تفاوت دارد. اين طور است كه يك جهادگر در مواجهه با يك بيمار در روستايي دورافتاده او را براي درمان به شهر نميفرستد، بلكه پزشك را براي درمان او با خود به روستا ميبرد. همين طور از بررسي زندگي يك جهادگر ميتوانيم به تعريف گفتمان جهادي دست يابيم.
تفاوت حركتهاي جهادي كنوني در كشور ما با حركتهايي از اين دست در ساير كشورها چيست؟ در تاريخ معاصر ميبينيم كه مثلاً مائو در چين با شعار پيش به سوي جهشي بزرگ كارهايي شبيه به حركتهاي جهادي را راهاندازي ميكند. اما اين حركت تنها براي دستيابي به برخي از پيشرفتهاي مادي است و كاري به خودسازي و تحول معنوي ندارد اما يك جهادگر كسي است كه خدمت عاشقانه را در كنار خلوتسالكانه دنبال ميكند. يعني او در مسير كمك به محرومان، سير و سلوك معنوي و روحاني خود را نيز دنبال ميكند. چنين سير و سلوكي نيز ريشه در نيات دارد. اينكه شما مثلاً فقط براي آباداني ظاهري حركت كني يا اينكه به خاطر خدا و در جهت دستيابي به پيشرفت مادي و معنوي و خودسازي قدم در راهي بگذاري، تفاوتهاي حركتهاي جهادي با حركتهاي مشابه را مشخص ميكند.
پس به شكل كلي بايد گفت كه يك جهادگر كسي است كه با نيات الهي قدم در مسيري ميگذارد كه علاوه بر مباحث عمراني در خودسازي فردي او نيز مؤثر است. آيا از اين خوسازي متاعي نيز به مردم محروم ميرسد؟ خب اگر به صورت مستقيم نباشد، مسلماً به صورت غير مستقيم خواهد رسيد. مثلاً يك جهادگر دانشجو فردا يك مدير در كشور ميشود و ميتواند با يك مديريت جهادي و دلسوزانه در راه ريشهكني مشكلات و معضلات محرومين قدم بردارد. در تكميل بحث قبلي بايد بگويم كه از نظر ما حركت افرادي چون مائو تنها پوسته است و مغز ندارد. نظير اين بيت شعر: در ميان هر سيب دانه محدوديست/ در دل دانه سيبها نامحدود/ چيستانيست عجيب/ دانه باشيم نه سيب.
مديريت جهادي چه گفتماني براي طرح دارد؟ آيا اين گفتمان از مباني علمي نيز بهره ميبرد؟
در علم مديريت ميخوانيم كه يك مدير ميگويد «شو تا شوم» يعني ابتدا بايد ساختار از پايين شكل بگيرد و سپس مديران طبقه مياني مديران بالا دست خود را به واكنش وادارند. اما شعار مديران جهادي اين است كه «روم بيا»، يعني همان طور كه در جبهههاي جنگ فرماندهان خود در رأس امور بودند و ابتدا خودشان يك حركت را آغاز ميكردند، اينجا نيز مدير پشت ميز نمينشيند تا نيرو كار را انجام دهد. خود به استقبال مشكلات ميرود و با پيش قدمياو، نيروها نيز وارد عمل ميشوند و به اين ترتيب كارها پيش ميرود. يك مدير جهادي منتظر وسيله نميماند، بلكه چون دوران دفاع مقدس وسيله را از خود دشمن تأمين ميكند يا با ابتكار به آن دست مييابد. مديريت جهادي يك مديريت مردمي و به صحنه كشاندن مردم است.