يكي از مشكلات عديده ما در سالهاي پس از انقلاب، خاصه در مسائل فرهنگي، عقب بودن از قافله تحولات جهاني اين عرصه است. به اين معني كه ما منتظر ميشويم پديدهاي پس از ظهور در غرب و ديگر نقاط جهان و ورود به كشور ما، هنگامي كه تأثير عميق و اغلب مخرب خود را بر جا گذاشت، تازه به فكر ميافتيم در جهت كنترل و استفاده بهينه از آن برنامهريزي كنيم. اين درست زماني است كه همه چيز از دست ما در رفته و نهادهاي مربوطه برخوردشان با مسئله به شدت منفعلانه و تهي از هر ابتكار عمل و تأثيري است.
يكي از اين موارد اينترنت است. اگر در آغاز ظهور اين پديده، يك تيم كارشناسي روي آثار مثبت و منفي آن كار ميكرد و نقشه راه دقيقي براي مجموعه نظام در قبال آن فراهم ميآورد، اكنون دچار چنين آشفتگي و حيراني در قبال آن نبوديم. اما همه در مملكت منتظر شدند، اينترنت آمد، سوءاستفادههاي آن آشكار شد، دزديهاي اينترنتي هزاران نفر را بدبخت كرد، چتها و سايتهاي مسموم بخشي از يك نسل را به بيراهه برد و تازه پليس فتا پايش به ميدان آمد و فيلتر شدن سايتها و پس از مدتها اينترنت ملي و... اين وضعيت در ديگر موارد نيز مصداق دارد.
تلفنهاي همراه با خود يك فرهنگ تازه در روابط اجتماعي را به ارمغان آوردند. بايد به جاي اينكه امروز وزارت ارشاد اسلامي ما درباره استفاده بهينه از اين ابزار در مناسبات اجتماعي، آگهي از صدا و سيما پخش كند، از آغاز در ممالكي كه پيش از ما آن را تجربه كردند، پژوهشي ميكرديم و با دست پر به استقبال اين پديده ميرفتيم.
حكايت برخورد ما با معضل موسيقي زيرزميني نيز باز نقل همين آش و همين كاسه است. عرض كردم در ريزترين امور اين گرفتاري عدم دورانديشي و عقب بودن از قافله جهاني است. مثلاً واژهسازي را ببينيد. فرهنگستان با آن كبكبه و دبدبهاش منتظر ميماند، پديده تلفن همراه و «اس.ام.اس» هنگامي كه آمد و همه رسانهها زبان به زبان نقلش كردند و عمومي شد، تازه واژه پيشنهادياش را عرضه ميكند:«پيامك» كه بسيار هم زيباست. اما ديگر دير شده است. برادران شما بايد جلوي حوادث حركت كنيد.
اين خواب آلودگي مسئولان و دستگاههاي ذيربط عقبماندگي يك نسل را به دنبال دارد. بگذريم. وقتي هم كسي ضرورت اطلاعرساني براي امر خطيري چون اينترنت و فرهنگ استفاده از آن را حس ميكند، رسانه ملي آن را به برنامه نيمه شبش ميفرستد تا اميد همان اندك تأثير نيز به يأس بدل شود!