
از قاره امريكا تا اروپاي شرقي و از شرق آسيا تا آسياي غربي. اما تمام جنگهاي تاريخ قرن بيستم در يك طرف و آخرين جنگ بزرگ و طولاني اين قرن در طرف ديگر. جنگي كه نام ظاهري آن جنگ ميان ايران و عراق بود اما در واقع جنگ استكبار جهاني با يك ملت بود. علت تمايز اين جنگ از تمام جنگهاي دنيا نيز همين مطلب است. در اين جنگ براي اولينبار از غربيترين نقطه عالم هستي تا شرقيترين نقطه آن، همه دولتهاي استكباري با هم متحد شده و خواستار از بين رفتن كشور و ملتي به نام ايران اسلامي ميشوند اما پس ازحدود ۱۰ سال درگيري كلمهاي كه براي تمام جبهه دشمن از اين جنگ تمامعيار به ارث و يادگار ماند كلمه شكست بود.
آنها پس از تحمل شكست در جنگ سخت، ميدان جنگي و نوع جنگ را عوض كرده و آرايشي جديد در جنگ نويني با نام جنگ نرم گرفتند. جنگ ميان حق و باطل از حالت سخت به حالت نرم تبديل شد و چون اين جنگ مانند جنگ سخت صدا و انفجار ظاهري نداشت، جبهه ما را دچار يك غفلت كرد. هرچند پس از گذشت چند صباحي نيروهاي جبهه داخلي خود را بازيافت و سعي در مقابله با حربه جديد دشمن كرد. از اين رو براي شناخت هرچه بيشتر اين جبهه و جنگ نرم دشمن و همچنين تحليل اين نوع جنگ با حجتالاسلام هراتي، كارشناس جنگ نرم و اديان و مذاهب به گفتوگو نشستيم.
حجتالاسلام محسن هراتي متولد سال ۱۳۵۶، فوقليسانس روانشناسي و در حال حاضر طلبه و مشغول تحصيل در درس خارج حوزه علميه است. وي محقق اديان و مذاهب و عرفان كاذب و جنگ نرم است.
ما در حوزه آفند رسانهاي چه كارهايي را ميتوانيم در غرب انجام دهيم؟ برخي از صاحبنظران ميگويند ما به واحدهاي رسانهاي كوچك اما پرنفوذ براي برجسته كردن مسائل جزئي در كشورهاي دشمن احتياج داريم تا دشمن در خاك خود دچار يك بحران شود و نتيجه اين عمليات رسانهاي عقبنشيني او در خاك خودش باشد؟
براي اين نوع عملياتها بايد از تمام ظرفيتهاي نظام استفاده شود. اين ظرفيتي كه گفته ميشود ابعاد مختلف دارد؛ بحث سختافزار و ساخت پايگاه رسانهاي و بعد از آن ورود به بخش نرمافزار و در كنار آن جنبه تبليغ با محوريت كارشناسان حوزوي و... ميتواند ابعاد گوناگون اين ظرفيت را تشكيل دهد. وزارت امور خارجه و نيروي قدس سپاه پاسداران عملياتهاي فرهنگي را به عهده بگيرند. دانشجوهاي مقيم كشورهاي خارجي ميتوانند بخش عمدهاي از اين ظرفيت را تشكيل دهند. حالا در كنار اين مباحث، نوع اين عمليات و جنس نيروها و انتخاب و تربيت آنها پايلوت اين مجموعه را تشكيل ميدهد. مسئله مهمتر از همه كه ما نسبت به آن غافل هستيم، ارائه اسلام به ملتهاي گوناگون است. يعني چي؟ اسلامي كه در خارج از ايران و در اروپا و امريكا و... به ملتها تزريق و نشان داده ميشود يك اسلام طالباني و كاملاً غيرواقعي است. تمام فطرتها در كل عالم هستي خداجو و پاك هستند و جستوجوگر عدالت ميباشند اگر اسلام واقعي را كه نمونه آن قبل از سال ۵۷ وارد ايران شد و توسط امام(ره) و يارانش به ملت ارائه شد را به ملل دنيا ارائه كنيم، همانطور پاك و منزه و بدون هيچ حذف و اضافهاي، آن وقت پذيرش بالاي ملتهاي دنيا نسبت به آن را مشاهده ميكنيم. مثلاً چندي پيش دو دانشمند اتريشي خدمت حضرت علامه حسنزاده آملي رسيده و طي صحبت و گفتوگويي كه محضر علامه داشتند، جناب علامه به آن دو دانشمند مدارك و اسنادي را ارائه دادند كه اختراعات و مسائلي در بحث پيشرفت علم كه در غرب مطرح است و آن را به امثال انيشتين و... نسبت ميدهند، ما هم در قرآن مجيد داريم و اين مباحث علمي توسط فلان دانشمند و روحاني مسلمان مطرح شده است. وقتي دانشمندان اتريشي اين مطالب را با اسناد و مدارك در محضرعلامه ميبينند و متوجه ميشوند از شدت ذوق و غفلتي كه چندين سال دامنگيرشان بوده، گريه ميكنند. بعد به علامه گفته بودند كه شما بياييد توي صحنه و اين مطالب را بيان كنيد. اما سانسور خبر و مطالب در غرب به شكلي است كه يا واقعيت گفته نميشود يا اگر گفته ميشود صددرصد دستكاري و معكوس ميشود. بايد افراد و اقشار، همان ۹۹ درصد را آگاه كنيم. حال از چه طريقي؟ بايد كلي روي اين قسمت صحبت و كار شود.
بعد از يافتن راهكار چه كاري بايد انجام بدهيم؟
بعد از انتخاب راهكار نياز به نيرو ميشود. من در ابتداي بحث به دانشجوهاي مقيم آنجا اشاره كردم. انتخاب نيرو كه ارائهدهنده و عملياتكننده سپاه ما ميباشد خيلي اهميت دارد به حدي كه اگر ما در انتخاب نيرو اشتباه كنيم، حتي اگر اين اشتباه خيلي كوچك باشد، روي نتيجه باز هم تأثيرگذار است. دانشجويي كه فرستاده ميشود بايد آنقدر از نظر ايدئولوژي با او كار شده باشد و رنگ گرفته باشد كه به هيچ وجه در آنجا رنگ نگيرد و برود و عمليات بكند و چمران برگردد. شهيد بابايي برگردد. آنجا فرهنگ توليد كند و خود يك جريان و ستون و محور در اين امر باشد. بايد مراكزي ايجاد شود كه مبلغين حوزوي كه مسلط به زبان، آن هم زبان تخصصي اقليمي كه در آنجا قرار است عمليات كنند را سازماندهي و از ظرفيت آنها استفاده كنند. مبلغ بتواند به آنجا برود و صحبتها و مسائل اسلام واقعي امام صادق(ع) را مطرح كند، آن وقت خودتان اگر آن را ميتوانيد به وضوح ببينيد. اگر دين را آنطور كه هست يا شيعه را آنطور كه هست به دنيا معرفي كنيم، شك ندارم كه برميگردند. چه در حوزه خانواده و كانون فروپاشي شده نظام خانواده در غرب را بخواهيم بررسي كنيم و صحبتهاي اسلام را ارائه بدهيم و روايات و احاديث و حقوق افراد خانواده نسبت به هم در اسلام و از نظر اسلام را مطرح كنيم، شك ندارم، دقت كنيد شك ندارم كه برميگردند. كسي كه تشنه است بايد آب بخورد وقتي آب را نوشيد مطمئناً سيراب ميشود. وقتي شخص بنده براي تعدادي از خارجيها صحبت ميكردم اشك در چشمان آنها جمع ميشد و احساس ميكردند كه انگار ما از يك كره ديگري آمديم و اين حرفها را ميزنيم و از يك افسانه براي آنها دم ميزنيم. اصلاً باور نميكنند اسلام اين است و شيعه اين طور ديدي نسبت به مسائل دارد. لذا بايد يك فكر اساسي براي اين موضوع كرد. اگر راهحل مناسبي انتخاب شود و اخلاص و رضاي خدا هم چاشني كار باشد، شك نكنيد كه پيروزي از آن خداپرستان واقعي و مسلمانان است.
رسانههاي ما بعضي مواقع در گفتن حقيقت به مردم لكنت ميگيرند، در اين مقطع دشمن همان خبر را آميخته با دروغهاي كوچك و بزرگ به علاوه خوراكهاي خود به خورد مردم ميدهد. براي اين موضوع چه راهحلي وجود دارد؟
البته سياستي كه هست اين طور تعريف شده كه ما بايد بعد رواني جامعه خود را در نظر بگيريم، سانسور خبر براي ما خيلي كمتر و محدودتر است نسبت به جامعه غرب. اگر يك مسئلهاي يا بحراني كه در كشور اتفاق ميافتد، بياييم و سريع آن را مطرح كنيم، افكار عمومي كاملاً به هم ميريزد و جامعه دچار هرج و مرج ميشود. دقت كنيد وقتي يك مسئله از رسانه ملي خودمان گفته ميشود تأثيرش در مردم به مراتب خيلي بيشتر از بيبيسي و سيانان و صداي امريكاست. اما نبايد بدون در نظر گرفتن تأثيرات رواني يك خبر در جامعه آن را مطرح كنيم. دشمن هم همين را ميخواهد. اگر اين طور باشد هزينه او هم كمتر ميشود و بدون اينكه براي او زحمتي داشته باشد توسط رسانه داخلي فضاي كشور متشنج شود.
يك مثال كوچك بزنم. در اسلام آمده هنگامي كه فرد ميخواهد وارد منزل شود بايد تمام مشكلات بيرون خانه را در بيرون از خانه دفن كند و بعد وارد شود. هر حرفي را نزند و هر اطلاعاتي را ندهد اگر هم خواست درددل كند جايي و طوري درددل كند كه با روان خانواده بازي نكند. هر اطلاعاتي را ندهد، شايد از آن اصلاً سوءاستفاده شود. هر صحبتي را مطرح نكند، اول اثرات بحث را بسنجد بعد مطرح كند. دقت كنيد خانواده به عنوان يك اجتماع كوچك اين طور تعريف شده پس واي به حال اجتماع و كشور. رسانه بايد مانند دكتر عمل كند. درد را به اهلش بگويد نه به هر كس. اگر عمومي مطرح كرد در حد سواد عموم مطرح ميشود و درمان آن را آن هم تحليل شده ارائه دهد تا دچار سوءاستفاده غرب نشويم.
لذا هر اتفاق و خبري كه در حال جريان است، اگر بخواهيم منتشر كنيم آن هم با فضاي كنوني كه گراني، تحريم و... بر روان مردم حاكم شده است، به جز متشنج كردن جامعه پيامد ديگري ندارد. اگر خواست بنا به هر مصلحت خبري و مشكلي مطرح شود بايد درمان تحليل شده آن هم مطرح شود. يك زماني است كه آنها با يك رنگ و لعابي مسئلهاي را مطرح ميكنند آن وقت ما جواب آن را آماده شده به مردم ارائه ميدهيم. اين طور شايد به نظر شخص حقير خيلي بهتر است مگر در موارد خاص كه راهحل آن را عرض كردم.
چرا ما يك كار رسانهاي را در چند حوزه و چند شكل انجام نميدهيم؟ در بحث جنگ رسانهاي ما ميتوانيم مانند عمليات فاو عمل كنيم. يعني در جايي كه اصلاً ذهن دشمن نميرسد، عمل كنيم. به نظر شما رسانههاي ما در حوزه پدافندي چه كارهايي بايد انجام دهند؟
هر وقت سيستم و سياست ما در لاك دفاعي قرار داشته جواب خوب و مطلوبي كه نداشتهايم هيچ ضرر هم كرديم. غرب آنقدر مسئله و سوژه و خوراك دارد كه ما بخواهيم به چالش بكشيم چه از بعد سياسي، چه تاريخي، چه اجتماعي و... پس در نتيجه به جاي دفاع بايد تاكتيكي مبني بر حركت هجومي به آنها را طراحي كنيم. يعني به جاي دفاع ما حملهكننده باشيم.مسئولان ما هم در مباحثهها و مصاحبهها با خبرنگاران بزرگ دنيا ابتدا به جاي جواب حلي يك جواب نقضي ميدهند. بعد از نقض و درگير كردن طرف جواب حلي را ميدهند. لذا به جاي اينكه اول ما جواب بدهيم، توپ را در زمين آنها بگذاريم و از آنها جواب بخواهيم.
حضرت آقا بارها به مقامات دولتي فرمودهاند كه سناريوهاي دشمن را شناسايي كنيد و بعد عليه آن عمل كنيد. آيا ما براي سناريوهاي دشمن از قبل برنامهريزي داريم؟
اگر هست خيلي ضعيف ميباشد. يك درددلي دارم نميدانم جايش هست بگويم يا نه. فكر ميكنم گفتنش بهتر است. الان شهيد مطهري را به عنوان يك آگاه به زمانه، دانشمند، فقيه، فيلسوف و... معرفي ميكنيم. به هر كسي هم ميخواهيم كه مطلبي و پژوهشي بدهيم آدرس شهيد مطهري را ميدهيم. حالا در عصر ما در حال حاضر، آيا به نظر شما آگاهتر و فيلسوفتر و آگاه به زمانهتر از مقام معظم رهبري داريم. در يك جلسهاي كه چند سال پيش خدمت آقا بوديم، دانشجوها يك نظري را خدمت ايشان ارائه دادند و ايشان هم گفته بودند كه اگر نظر كارشناسي شده باشد قبول است. دانشجوها گفتند كه نظر كارشناسي شده است. در اينجا آقا يك مطلبي را فرمود كه همه بچهها به لحن شوخي ايشان دقت كرده و خنديدند اما بنده وقتي خوب به آن فرمايش دقت كردم به شدت ناراحت شدم. آن مطلب اين بود كه ايشان فرمودند: قبول. اگر نظريه ارائه شده كارشناسي شده بنده قبول ميكنم. اما بنده هم به قدر خودم كارشناس هستم. اين يعني چي؟ تفسير اين مطلب با شما و خوانندگان. از ايشان كه پرچمدار انقلاب، آگاهترين انسان به زمانه و لحظه به لحظه رويدادها و حوادث هستند، آيا ما بالاتر از ايشان داريم؟ فكر ميكنم در احوالات شهيد صيادشيرازي بود كه خواندم روزي با مسئولان خدمت آقا بودند، حضرت آقا سخنراني ميكردند و صياد نتبرداري. بعد از جلسه بعضي آقايان به صياد ميگويند، صحبتهاي آقا را شب صداوسيما پخش ميكند تحليل هم برايش ميگذارد تو چرا مينوشتي؟ شهيد صياد در جواب ميگويد: ايشان فرمانده و ولي امر من هستند. امر ايشان يك لحظه پس از صدور دستور و فرمان نبايد روي زمين بماند يا خداي نكرده دستوري را بنده فراموش كنم. همين ميشود كه در مديريت صياد اين طور ميشود و در آخر شهادت نصيب او ميشود و ولي امر زمان هم چنين جملاتي را درباره او ميگويد.
وظيفه كساني كه از جبهه و جنگ خبر دارند و اهل فرهنگ و ادبيات و موسيقي هستند در اين زمينه چيست؟ آيا نبايد در بحث نبرد جنگ نرم و رسانه منسجمتر وارد عمل شوند؟
مشكل اصلي كه ما داريم نداشتن يك مركزيت يا همان اتاق فكر است. اگر چنين مركزي و اتاقي وجود داشته باشد اين اتفاقاتي كه الان شاهد آن هستيم ديگر نميافتد. موازيكاري يا در برخي جريانات عليه هم كار كردن روي نميدهد. اين عزيزان كه جنگ و جبهه چشيدهاند يا دوستدار و اهل فرهنگ جنگ هستند بيايند يك اتاق فكري تشكيل بدهند و از هر قشري يك متخصص بياورند و تصميمات درازمدت و كوتاه مدت بگيرند و ارائه دهند.
برخي از بچه حزباللهيها كه نبوغ و شم بالايي درخصوص جنگ نرم دارند، صرفاً بعضيهايشان افتادهاند دنبال اين كه فقط درس بخوانند يا كتاب بنويسند يا درگير مشكلات اقتصادي هستند. آيا نبايد حداقل آنها كار رسانهاي كيفيتر و منسجمتري انجام دهند؟
مشكلات اقتصادي هست، اما در اين بين ما به همه چيز فكر ميكنيم الا عنايتي كه خدا قرار است به ما بكند. لذا در روايات هم داريم خداوند روزي اهل علم را روي سنگ قرار داده و روزي غيرعلم را زير سنگ. شما درست را محكم بخوان روزيات ميآيد. اين را هم بايد در نظر گرفت امام مجتهد و فقيه بود كه وارد كار و جنگ و تلاش شد. اينكه اين انقلاب ماندگار شد و جا افتاد اين بود كه يك فقيه پشت آن بود. بحث علم خيلي مهم است. اما در كنار اين مطلب بايد استعداديابي شود و در كنار تحصيل نيرو را وارد عرصه نبرد كنند.
زمينههاي نفوذ رسانههاي بيگانه در جامعه ما چگونه فراهم ميشود؟ اين مسئله از كجا رقم ميخورد؟ اگر كمكاري از ما بوده كجا بوده است؟ چه كنيم كه فضا درست شود؟
اگر خلاصه بخواهيم بگوييم اينطور ميشود جواب داد كه حضرت امير(ع) فرمودهاند: هرچقدر آنها در باطل خود محكم هستند شما در حق خود محكم باشيد. هر نظامي مشكلاتي دارد. اما چون اين نظام بر پايه ولايت فقيه است و روحانيت در رأس نظام است، هر مشكلي كه پيش ميآيد به روحانيت ميچسبانند. دشمن هم از اين مطالب سوءاستفاده ميكند و اين مطالب را ارتباط ميدهد و موفق هم بوده است. مذهبيهاي ما آنطور كه بايد خوش اخلاق باشند، نيستند. رسانه خودمان سروسامان ندارد. اوايل انقلاب آن وضعيت صدا و سيما بود الان هم اينطور. جذابيتهاي رسانه دشمن از طرف ديگر. اگر يكي از اينها به ثمر بنشيند بايد منتظر يك همچون اتفاقي بود چه برسد همه اينها. هاليوود سالانه حدود هزار فيلم توليد ميكند و... از اين قبيل مشكلات كه فكر كنم كمكاري را گفتيم و مسير پيشرفت را هم تقريباً ميبينيم اما با تمام اين مسائل ميبينيم كه امريكا در خاورميانه لشكركشي ميكند اما در آخر ميبينيد كه فقط خاك را فتح كرده و آن چيزي كه فاتح دلهاي مردم در منطقه و جهان بوده اسلام و انقلاب اسلامي روحالله به رهبري سيدعلي خامنهاي است.
آيا به نظر شما كساني كه وارد اين عرصه ميشوند نبايد شهيد چمرانها و احمد متوسليانها شوند؟ مانند آنها غنيمت بگيرند و عمل كنند؟ غنيمت امروز ما اين است كه رسانه دشمن حرف دلخواه ما را بزند. چه كساني و با چه ويژگيهايي بايد وارد اين عرصه شوند؟
قطعاً همينطور است. زماني ما موفق خواهيم بود كه سراغ كساني برويم كه موفق بودهاند. چه كسي موفقتر از چمران و متوسليان. اينها انسانهاي كمي نبودند و همه آنها در ايران نبودند. خيلي از آنها در دل كفر هم زندگي و تحصيل داشتند اما چه شد كه رنگ نباختند. اين مسئله را بايد بررسي كرد. شما برويد در داخل دريا اما لباست خيس نشود. چه كاري كرده باشي كه اينطور بشود. آقا در بحث بصيرت چند مطلب را عنوان كردند؛ بصيرت دو جنبه دارد: بصيرت علمي و عملي. بصيرت علمي با مطالعه و تحقيق و تحصيل و پژوهش حاصل ميشود و اما بصيرت عملي. در اين قسمت شما بايد برويد سراغ تهذيب. اگر كسي تهذيب نفس نكند مشكلاتي برايش پيش ميآيد. شما ببينيد بزرگاني كه از لحاظ علمي به درجات بالايي رسيدهاند اما در آخر به مشكلاتي برخوردند همه ريشه در يك چيز داشته و آن نداشتن استاد اخلاق بوده است. تهذيب نفس نداشته است. اين دو بصيرت بايد با هم باشد. مطلب دوم بحث اخلاص است. در روايات داريم كه ريا شرك خفي است و مشخص نميشود مانند مورچه سياه روي سنگ سياه در دل شب. يعني عمل اگر با ريا و منيت وسط آمد همه چيز از بين ميرود و مطلب سوم بصيرت دارد و اخلاص هم دارد اما عمل بهنگام. اگر عمل بهنگام نداشته باشي باز هم زمين ميخوريد. لذا در جنگ صفين كساني بودند كه از عبادت بر بدنهايشان پينه بسته بود و علي را خوب ميشناختند و اخلاص هم داشتند اما عمل بهنگام نداشتند.
وقتي نگاه ميكنيم اين سه مورد در اين اشخاصي كه نام برديد يا به عبارتي كل شهدا را اگر بررسي كنيد، ميبينيد كه اين سه مورد درونشان موج ميزده است. خوب است كه آنها الگو شوند اگر معصوم را مطرح كنيم ميگويند خيلي آسماني است. خيلي خب بياييد چمران را الگو كنيد. در علم آن طور بود، در عرفان هم كه زبانزد و در عمل بهنگام استاد جنگهاي چريكي كه اين انسان به درجهاي رسيد كه امام خميني ميگويد دلم براي چمران تنگ شده است بگوييد بيايد ببينمش. اگر اينطور باشد و الگو درست بود و عمل ما هم درست به فضل خدا شك نكنيد كه پيروزي با ماست.