
از همين رو وقتي يكي از مسئولان وزارت ارشاد كه در نظر من مديري محترم و دلسوز است، زنگ زد و گفت: آيا بيانيهاي را كه اغلب چهرههاي فرهنگي كشور در تحريم اسكار امضا كردهاند، شما هم امضا ميكنيد يا نه؟ بيدرنگ پاسخ مثبت دادم و از آنجا كه ذرهاي در تقدس و لزوم اين حركت ترديد نداشتم، نام برخي از دوستان سرشناس را نيز بدون اطلاع آنها اضافه كردم و به تلفنكننده اطمينان دادم موافقت آنها را خودم خواهم گرفت.
البته پس از پايان مكالمه برايم اين سوال مطرح شد كه چرا بايد خود مديران يك وزارتخانه به تكاپو بيفتند تا براي چنين امري امضا جمع كنند؟ زيرا ارزش چنين حركتهايي به خودجوش بودن آنهاست. اما باز خودم را قانع كردم كه اهميت اين مسئله سبب شده تا دوستان خود زودتر به ميدان بيايند و كاري كنند تا ما از ديگر جوامع اسلامي در اين جهاد مقدس عقب نمانيم و با اين استدلال حتي در دل، تحسينشان كردم. اما چند روز بعد كه معلوم شد كميته انتخاب سينماي ايران براي اسكار، فيلم «يه حبه قند» را براي شركت در اين مراسم برگزيده و با اين تصميم- تحريم اسكار- اين فيلم در واقع بار ديگر از يك حق مسلم خود كه لياقتش را داشته محروم شده، آن تلفن و رفتار دوستان مسئولم، سخت دلگير و مأيوسم كرد.
البته هنوز هم باور دارم آثار مثبت اين تصميم بيشتر و شدنش بهتر از نشدنش بود ولي سؤالاتي در اين ميان بيپاسخ باقي ماند كه بدجور آزاردهندهاند. از جمله آنكه مسئولان تصميمگيرنده كه از مدتها پيش در جريان فعاليت كميته انتخاب بودند، چرا از همان آغاز با شعار تحريم اسكار دست به اين جهاد فرهنگي نزدند و تنها ساعاتي پس از اعلام فيلم منتخب، پي به اهميت اين تصميم ارزشي بردند و آن را اعلام كردند؟ ناظران بيطرف سينماي اين سرزمين،برخورد عجيب و تأسفانگيز اين عزيزان را با اين فيلم كه آبروي سينماي ماست، در جشنواره فجر از ياد نميبرند. آنگاه كه به خاطر اندك اعتراض كارگردان آن به تركيب هيئت داوران جشنواره، به جاي گفتوگو و تبادل نظر با وي، ناگهان فيلم از تمام مراحل مسابقه حذف شد و تا امروز به محاق كامل رفته است. واقعاً چرا ما برعكس توصيه خداوند به مؤمنانش، با دگرانديشان رحيم هستيم و با دلسوزان و همفكران خودمان بدتر از دشمن و بدتر از كفار رفتار ميكنيم. چطور است كه پروژه «لاله» اينقدر براي مسئولان فرهنگي مهم ميشود و برخلاف تمام شعارهاي ضدهاليوودي، كارگردان درجه دهم هاليوودياش بر صدر مينشيند و قدر ميبيند،اما آدمي چون «ميركريمي» به خاطر اندك اعتراض اين سان مغضوب درگاه ميشود و حتي وقتي هم بر ارزشهاي جهاني كارش صحه ميگذارند، به اين بهانه حتي با توسل و هزينه كردن از مقدسات، در صدد حذفش به هر قيمت برميآييم. كاهش لااقل در عنادمان هم صادق بوديم. جاي ديگر هم گفتم، اينجا هم ميگويم، به نظرم سيدمحمد حسيني آدم شريفي است و از او چنين رفتاري بعيد است اما هر چه هست اين رياكاريها اسباب بياعتمادي همگان را به پرچمداران هنر انقلابي اين ملك كه همه از دلسوزان اين آب و خاكند، پديد ميآورد و در درازمدت اين رويه خطرناك خواهد بود!