
اين سؤال بسته به اينكه مصاحبه با يك فيلمنامهنويس باشد يا كارگرداني تلويزيون؟ با يك بازيگر باشد يا كارگردان برنامهاي تركيبي يا حتي با يك مدير تلويزيوني ميتواند پاسخهاي متفاوتي داشته باشد اما هميشه مصاحبهشوندهها پاسخهاي مفصلي به اين سؤال ميدهند كه بخشهايي از آن در مصاحبههاي مختلف مشترك است. «احترام به مخاطب، جلب كردن توجه مخاطب، پاسخ به نيازهاي مخاطب» و... همان بخشهاي مشترك و هميشه تكراري چنين مصاحبههايي است؛ بخشهايي كه گاهي تماشاي برنامههاي تلويزيوني نشان ميدهد با كمترين ميزان توجه از سوي برنامهسازان مواجه است. «احترام به مخاطب» عنصري مهم، حياتي و البته ناياب در ميان برنامههاي تلويزيون است، البته معني و مفهوم آن هم اين نيست كه مثلاً مديران تلويزيوني براي جلب نظر مخاطبان، صبح تا شب در شبكههاي مختلف موسيقي پخش كنند، فيلمهاي روز دنيا را نمايش دهند، سريالي مانند «لاست» را روي آنتن ببرند و...
اساساً احترام به مخاطب سادهتر از اينها به دست ميآيد. احترام به مخاطب يعني اگر قرار است مسابقهاي از تلويزيون پخش نشود، دلايل آن به شكل ساده با مخاطب در ميان گذاشته شود يا اگر اشتباهي در برنامهاي رخ ميدهد، پيش از آنكه رسانهها متوجه بروز اين اشتباه شوند مسئولان تلويزيون بابت آن اشتباه عذرخواهي كرده و نسبت به رفع آن اهتمام كنند. جلوه ديگر احترام به مخاطب هم اين است كه سازندگان يك برنامه تلويزيوني صرفاً به فكر «منافع» فردي و گروهي خود نباشند و به جاي تبديل كردن فضاي برنامه به عرصه منازعات بيحاصل، به مخاطبي كه تا ساعتي پس از نيمهشب بيدار مانده تا برنامه آنها را تماشا كند احترام بگذارند و محتوايي را توليد و عرضه كنند كه چيزي نصيب مخاطب كند.
برنامه سينمايي «هفت» چه در دوره قبلي و چه در دوره جديد خود يكي از جلوههاي مهم بيتوجهي به حقوق مخاطب است كه متأسفانه عبرتي هم از اشتباههاي گذشته آن گرفته نميشود و همچنان اين اشتباهها در حال تكرار شدن است.
در سري اول اين برنامه «فريدون جيراني» كارگردان سينما و تلويزيون به عنوان مجري برنامه انتخاب شد. جيراني به دليل ساخت سريال «مرگ تدريجي يك رؤيا» مورد علاقه عزتالله ضرغامي است و به همين دليل توليد برنامهاي سينمايي به وي واگذار شد. اين اتفاق در شرايطي رخ داد كه تنها تجربه جيراني از حضور در چنين برنامههايي به حضور در برنامه «دو قدم مانده به صبح» به عنوان مجري محدود ميشد. مدتها مخاطبان تلويزيون منتظر ماندند تا آقاي كارگردان بر فوت و فن اجراي برنامه مسلط شود. پس از آن مخاطبان با حجم فراواني از اطلاعات تخصصي در اين برنامه مواجه شدند كه نحوه ارائه آنها صرفاً مناسب اعضاي صنوف خانه سينما بود و مخاطبان عام نميتوانستند استفاده چنداني از آن ببرند.
مخاطبان سيما در سالهايي كه اختراعي به نام «تلويزيون» به وجود آمده، هميشه شاهد برنامههاي جذابي با موضوع«سينما» در اين رسانه بودهاند. در كشور خود ما نيز تجربههاي موفقي در زمانهاي قديم و جديد در اين زمينه به ثبت رسيده است. يكي از رايجترين شكلهاي برنامههاي اينچنيني، آثاري بود كه در آن ضمن نقد و بررسي فيلمهاي روي پرده، مطالبي جذاب درباره تاريخ سينما، فيلمهاي سينماي ايران و... در برنامه مطرح ميشد. حضور فريدون جيراني هم در اين برنامه چنين تصوري را ايجاد كرد كه قرار است «هفت» به سمت و سويي اينچنيني گرايش پيدا كند اما تيم سازنده با اشتباه گرفتن فضاي برنامه با يكي از روزنامههاي قليلالانتشار صبح تهران! به تبعيت از برنامهاي مانند «۹۰» به سمت جنجالي كردن برنامهاي حركت كردند كه اساساً توان و ظرفيت چنين جنجالهايي را نداشت و همين مسئله در ادامه به تعطيلي برنامه منجر شد و مخاطب تلويزيون از داشتن برنامهاي با موضوع سينما محروم شد، البته هفت در سري قبلي خود به دليل طرح برخي مسائل و موضوعها روز بعد خوراك خوبي براي رسانهها تهيه ميكرد اما اين خوراك هم صرفاً به دليل پرداختن به برخي حواشي «پرملات» ميشد! نحوه پرداختن به بيماري يك بازيگر زن سينماي ايران نمونهاي از اين رفتار بود، البته برنامه بخشهاي خوبي هم داشت، مثل نمايش فيلمي درخصوص بحران در سينماي پيش از انقلاب كه با توجه به مطالعات گسترده جيراني در اين زمينه، توقع چنين بخشهايي از اين برنامه وجود داشت اما متأسفانه «هفت» در دام افراط افتاد و تعطيل شد. اين تعطيلي براي مسئولان تلويزيون هم بسيار پرهزينه بود و تا مدتها پس از پايان برنامه «فرار از دست خبرنگاران» يكي از كارهاي رايج مسئولان شبكه سه سيما بود.
هفت و تفريط چند ماهي طول كشيد تا برنامهاي جديد جايگزين هفت قديم شود. تصور ميشد مسئولان تلويزيون با عبرت گرفتن از تجربه برنامه گذشته، به جاي پرداختن به مسائل بيحاصل سراغ اصل و ماهيت سينماي ايران خواهند رفت و اينبار با بياني حرفهاي برنامهاي را براي مخاطبان سينما ـ نه گروه محدودي از دستاندركاران سينما ـ تهيه و توليد خواهند كرد.
انتخاب عوامل و دستاندركاران برنامه جديد هم به اتفاقي پرحاشيه تبديل شد و افراد زيادي به عنوان كانديداي تهيهكنندگي و اجراي برنامه معرفي شدند. رسانهها نيز هر يك پيالهاي نمك در ديگ اين جريان ريختند. كار به جايي رسيد كه انتخاب مجري و تهيهكننده براي اين برنامه اهميتي هم اندازه انتخاب فردي براي اداره امور اجرايي كشور يافت! در نهايت هم يكي از ضعيفترين گزينهها براي اين برنامه انتخاب شد و دوباره تمرين سلماني كردن بر سر كچل مخاطبان آغاز شد. چند هفتهاي طول كشيد تا آقاي مجري كه پيش از اين صرفاً در برنامههاي راديويي به عنوان كارشناس حضور داشت و در جشنوارهها نيز اداره ميزگردهاي خبري را به عهده داشت، به نحوه اجراي چنين برنامهاي عادت كند. نكته جالب توجه اينكه در همان قسمتهاي اول قرار بود موضوع «اختلاف در سينما» مورد بحث و بررسي قرار گيرد اما آقاي مجري به اشتباه عنوان ميكند «اخلاق در سينما» و تا چندين قسمت برنامه مجبور ميشود به دليل بروز چنين اشتباهي به موضوعي به جز موضوع اصلي و مورد نظر برنامه بپردازد.
برنامه هفت اگرچه برخلاف سري گذشته آن باعث بروز كدورت ميان مسئولان سينما و تلويزيون نميشود اما باعث جلب توجه مخاطبان علاقهمند به سينما هم نميشود. كافي است يكبار به شكلي اتفاقي و ناگهاني از يكي از كانالهاي سيما وارد شبكه سه شويد تا با بحثي طولاني، كسلكننده و بيحاصل مواجه شويد كه با حضور چهرههايي تكراري در برنامه در جريان است. هفت جديد دوباره در مسير همان هفت قبلي حركت ميكند و همچنان حضور ميهمانهايي را تحمل ميكند كه از تريبون برنامه براي تشكر از تيم قبلي و انداختن متلكي به تيم جديد بهره ميبرند؛ برنامهاي كه ميتوانست با تغيير مسير و حتي تغيير اسم اثري جديد و جذاب عرضه و مخاطب علاقهمند به سينما را با فضايي تازه همراه كند، حالا تبديل به برنامهاي كمرمق و بيتأثير شده كه هيچ تناسبي با قواعد رسانهاي مانند تلويزيون ندارد. نه دكور جذاب و مناسبي دارد و نه مجرياي كه استانداردهاي يك مجري تلويزيوني را داشته باشد. كافي است محتواي چندين ساعته اين برنامه را با محتواي نيمساعته برنامه «سينما سينما» كه از يكي از شبكههاي ماهوارهاي در حال پخش است مقايسه كنيد تا دريابيد در تفكر برخي مديران برنامه خوب يعني برنامه بزرگ، طولاني و با زمان زياد نه برنامهاي كه با بهرهگيري درست از زمان و صرف ايجاز بتواند توده مخاطبان را به خود جلب كند!
اين روزها زمزمه تغيير تهيهكننده برنامه هفت شنيده ميشود. ظاهراً قرار است عليرضا قانع تهيهكننده فعلي جاي خود را به برادر تهيهكننده فعلي بدهد تا هفت به عرصه فعاليت برادران گبرلو تبديل شود. حالا در چنين معادلهاي واقعاً مخاطب كجاي كار جا دارد؟ آيا اين روند منطقي است كه مخاطب بابت فعاليتهاي سازماني مانند صدا و سيما ماليات دهد و هزينه ساخت چنين برنامههايي را تأمين كند اما برنامهاي كه نيازهايش را تأمين ميكند را در شبكهاي ماهوارهاي جستوجو كند؟
كاش گاهي اوقات برنامهسازان و مديران تلويزيوني فقط كمي «عادي» باشند و در برنامههاي خود تابع تعاريفي كه از يك برنامه خوب در مصاحبههاي خود ارائه ميكنند باشند و به مخاطب اهميت دهند، به دور از هرگونه افراط و تفريط.