
اگر به اتفاقات ماههاي اخير در كشورهاي عربي كه شاهد قيامهاي مردمي بودهاند، نگاه كنيم اين سؤال در ذهن ايجاد ميشود كه چرا برخي بازيگران تصميمات و رفتارهاي يكسان و مشابهي نسبت به همه آنها ندارند و رفتارشان در مورد برخي از اين قيامها نسبت به حوادث مشابه متفاوت است؟ عربستان يكي از اين بازيگران است كه در سطح منطقه نقش تأثيرگذاري دارد. آيا نوع قيامها، جنس و نژاد مردم به پاخاسته در اين كشورها يا خواستههاي آنها با هم فرق ميكند كه عربستان با حوادث مصر، بحرين و يمن يك جور و با حوادث سوريه جور ديگر رفتار ميكند؟ به عبارت سادهتر چرا عربستان از مخالفان حاكميت تونس، مصر، بحرين و يمن نه تنها حمايت نميكند بلكه هر كاري كه بتواند براي سركوب آنها نيز ميكند، اما از مخالفان حاكميت سوريه نه تنها حمايت ميكند بلكه هركاري كه بتواند براي سركوب حاكميت سوريه انجام ميدهد؟
منافع عربستان چيست كه باعث چنين رفتارهايي ميشود؟ كشورهاي عربي كه با اعتراضات و خيزشهاي مردمي مواجه بودند و هستند روابط اقتصادي خاصي با عربستان ندارند. لذا براي عربستان توجيه اقتصادي ندارند كه بخواهيم براي تبيين رفتار عربستان پاي منافع اقتصادي را در ميان بكشيم. بنابراين صرفاً بحث امنيت عربستان و نفوذ آن در منطقه باقي ميماند. يعني به خطر افتادن امنيت عربستان و نفوذ منطقهاي آن را ميتوان عاملي دانست كه سياستگذاران سعودي را واداشته است در مورد سوريه رفتار متفاوتي نسبت به سايرين داشته باشد. كشورهاي عربي حاشيه خليجفارس از جمله عربستان به محافظهكار بودن مشهور هستند. اين خصلت از نظام پادشاهي آنها ناشي ميشود.
بر اين اساس آنها تغييرهاي اساسي را برنميتابند. تغييراتي كه ساختار نظام سياسي و اجتماعي را به هم بزند مخالفت اين حكومتها را برميانگيزد. از طرف ديگر بايد اين نكته را نيز مورد توجه قرار داد كه تغييراتي در اين حد كه ساختار را متحول كند در جوار مرزها، توانايي نفوذ به آن سوي مرزها را نيز دارد. به عبارت ديگر به صورت دومينو به داخل عربستان نيز كشيده ميشود. همچنانكه برخي ناآراميها در عربستان بهوجود آمد. كشورهايي همچون مصر، تونس، بحرين و يمن از اين جهت شباهتهايي با عربستان دارند. يعني محافظهكارند و تغيير و تحول را قبول نميكنند. البته سوريه نيز با مخالفت ضمني با اعتراضات مردمي در اين كشورها و حمايت از مداخله نظامي عربستان در بحرين نشان داد كه در مباحث داخلي چندان فاصلهاي با اين كشورها ندارد.
اين محافظهكاري به نوعي در روابط خارجي آنها نيز ديده ميشود، بالاخص در موضوعي كه به ظاهر براي اعراب مهم و اساسي است؛ و آن مسئله فلسطين ميباشد. در حالي كه سوريه در مسئله فلسطين و اسرائيل تغييرات را بيشتر ميپذيرد، يعني با حمايت از جبهه مقاومت خود را خواهان تغيير وضع موجود نشان داده است. هممرز بودن سوريه با سرزمينهاي اشغالي يكي از دلايل اصلي اين ديدگاه سوريه است. چراكه حاكميت سرزميني خود را در خطر ميبيند و با وجود رژيمي همچون اسرائيل احساس خطر كاملاً قابل توجيه ميباشد. مقابله با اسرائيل را بايد علاوه بر پيگيري مصالح سوريه، به عنوان اهرمي براي جمهوري اسلامي ايران نيز دانست.
شايد كمتر تحليلگري باشد كه يكي از دلايل اصلي اين نوع رفتار عربستان را جلوگيري از افزايش قدرت و حوزه نفوذ ايران نداند. سوريه نسبت به ساير كشورهاي عربي همسويي بيشتري با ايران دارد. اين همسويي در حدي است كه توافقنامههاي زيادي در زمينه اقتصادي و نظامي ميان اين دو كشور را سبب شده است. بيشترين مزيت سوريه براي ايران تفكرات ضد صهيونيستي و ژئوپلتيك آن ميباشد. سوريه از هر دو منظر ايران را به صورت شمشيري بالاي سر اسرائيل قرار ميدهد. اين درحالي است كه نحوه برخورد عربستان با مسئله فلسطين و اسرائيل با برخورد ايران متفاوت است. علاوه بر اينكه عربستان نميتواند سياستي متعارض با سياستهاي امريكا در اين خصوص اتخاذ كند، قدرت گرفتن شيعيان و حتي احتمال افزايش نفوذ آنان به پشتيباني ايران مزيد بر علت است. اين تفاوت تا حدي است كه عربستان نگرشها و رفتارهاي جمهوري اسلامي را برخلاف صلح در اين مسئله ميداند. حال اگر نظام سياسي سوريه تغيير كند به طور قطع نظام جانشين مواضعي نزديك به مواضع عربستان خواهد داشت. پس طبيعي است كه عربستان از مخالفان بشار اسد حمايت همه جانبه به عمل آورد.
گذشته از تمام اين نكات كه به نوعي ديگران نيز اظهار كردهاند نكتهاي وجود دارد كه كمتركسي به آن پرداخته است. عربستان يكي از منابع اصلي پرورش بنيادگرايي است كه بيترديد منافع مادي و غير مادي غرب از جمله ايدئولوژي آن را مورد حمله قرار ميدهد. ايالات متحده اساساً با اين پديده مشكل دارد. براي امريكا فرق نميكند بنيادگرايي در افغانستان و پاكستان باشد يا در عربستان و كشورهاي عربي ديگر. عربستان بايد بداند كشورهاي عربي خاورميانه به طور خصوصي براي امريكا و به طور عمومي براي تفكر غرب «ورشكسته» به حساب ميآمدند و ميآيند. ورشكسته به اين معنا كه امريكاييها معتقدند اين كشورها از لحاظ ساختار سياسي و اجتماعي بسيار عقب ماندهاند و از اين جهت نه تنها به تفكر غرب كمك نميكنند بلكه براي آن مشكل آفرين نيز هستند. وقايعي كه طي يكي، دو سال اخير در مصر، تونس، ليبي، بحرين و يمن و سوريه رخ داده، براي عربستان نيز به وقوع خواهد پيوست. عربستان در فازهاي بعدي قرار دارد.
شايد گفته شود نظام سياسي عربستان درمقابل تظاهرات مقاومتر از اين كشورهاست اما اين مقاومت نيز حد و حدودي دارد و وقتي نوبت به عربستان برسد فشار خارجي كه حتماً امريكا را پشت آن خواهيم ديد، اين مقاومت را ميشكند. به عبارت ديگر ماجراي تغيير ساختار سياسي براي عربستان نيز وجود دارد، دير و زود دارد، سوخت و سوز ندارد. با آگاهي از اين نكته عربستان با حمايت از جريان براندازي نظام سوريه در كنار سياستهاي ديگرش در كوتاهمدت امريكا را به خود نزديكتر ميكند تا مانع از تغيير ساختار خود شود.