کد خبر: 488072
تاریخ انتشار: ۰۴ مهر ۱۳۹۱ - ۲۰:۴۵
گفت‌وگوي «جوان» با احمد كاوري، كارگردان سريال «بيدار باش»
علي خدايي‌بيجاري
كاوري قبلاً سريال «شكر تلخ» را براي تلويزيون ساخته بود كه اين سريال آنطور كه بايد ديده نشد، همچنين فيلم سينمايي «نفوذي» با تهيه‌كنندگي «جمال شورجه» مهم‌ترين كار او در حوزه سينما محسوب مي‌شود. يكي ديگر از سريال‌هايي كه در حوزه دفاع مقدس سال گذشته روي آنتن رفت، سريال «قفسي براي پرواز» بود كه به زندگي آزادگان در اردوگاه‌هاي عراق مي‌پرداخت. اين سريال را احمد كاوري نوشته بود. به سبب اظهارنظرهاي اشتباهي كه گاه در مورد فرم و محتواي سريال بيدارباش صورت گرفته است، با كارگردان اين سريال به گفت‌وگو نشستيم كه ماحصل آن در ادامه تقديم مي‌شود.

آقاي كاوري در ابتدا بفرماييد كه چطور شد پس از چند تجربه موفق در عرصه كارگرداني فيلم در سينما، به فكر ساخت سريال افتاديد؟ 

راستش هميشه تلويزيون براي من به عنوان يك مديوم و يك رسانه‌اي مطرح بود كه انسان در آن مي‌تواند با مخاطب خود مستقيم ارتباط برقرار كند و ارتباطي از اين دست براي من هميشه جالب و شگفت‌انگيز بوده است. از طرفي من كارم را با تلويزيون شروع كردم و قبل از اين چند كار كوتاه و يك مجموعه ديگر به اسم «شكر تلخ» در تلويزيون كار كرده بودم، براي همين كار در تلويزيون را از ابتدا دوست داشتم. 

از ارتباط شگفت‌انگيزي كه به آن اشاره كرديد، بگوييد. 

اين ارتباط در اين مسئله خلاصه مي‌شد كه آن رفلكس و بازتابي كه از پخش و روي آنتن رفتن يك كار صورت مي‌گيرد، براي من خيلي مهم بود و فيلمساز مي‌تواند از اين عكس‌العمل‌ها به عنوان يك تجربه در كارهاي بعدي خود استفاده كند. اين عكس‌العمل‌ها از اين جهت داراي اهميت هستند كه در مديوم تلويزيون از هر قشري مخاطب وجود دارد. در حالي كه در سينما اينطور نيست، براي همين فيلمساز مي‌تواند در تجربه تلويزيوني خود بفهمد كه كجاي كارش براي مخاطب جذاب بوده، كجاي كارش ايراد و اشكال داشته و آيا اصلاً توانسته با كارش با مردم ارتباط برقرار كند يا نه، ضمن آنكه كار در تلويزيون هميشه براي يك فيلمساز وسوسه كننده است. 

هسته اصلي و ساختار كلي داستان سريال چگونه شكل گرفت؟ 

در نگاه اول فضاي زمان جنگ و اجتماع مردمي و همكاري و همياري مردم در جنگ مدنظر بود و در اين ميان مراكزي كه در جنگ نقش اساسي داشتند، هسته اصلي داستان بودند. حالا براي متنوع كردن و جذاب كردن فضاي داستان قاعدتاً نياز به يكسري آدم‌ها بود كه با فضاي اطراف خود در تضاد و در كنش باشند و اين فضا را نويسنده‌ها انتخاب كردند كه بتوانند در آن تا حد ممكن فضاي جبهه و جنگ و رشادت رزمندگان را به گونه‌اي نشان بدهند. 

خود شما در شكل گيري داستان و نگارش فيلمنامه چه نقشي داشتيد؟ 

در ابتدا فيلمنامه ابتدايي در حد يك سيناپس (طرح كلي داستان) براي ما مشخص شد و شخصيت‌هاي كار در ابتدا براي ما معلوم بود. من با احساس نيازي كه داشتم با تهيه‌كننده صحبت كردم و گفتم فيلمنامه نياز دارد كه آدم‌هاي ديگري با يك فكر متفاوت ديگر وارد قصه كنيم تا قصه جذاب‌تر شود. از طرفي نويسندگان اوليه كار دلبستگي عجيبي به داستاني كه نوشته بودند داشتند، براي همين در برابر ورود كاراكترهاي ديگر به داستان و تغيير مورد نياز فيلمنامه مقاومت نشان مي‌دادند، لذا براي همين آقايان تراب‌نژاد، جزيني و زندي هم وارد كار شدند و بار اصلي قصه را تغيير دادند كه در اين تغيير ۷۰-۶۰ درصد داستان اوليه تغيير كرد و با طرحي كه در ابتدا ايجاد شده بود. فيلمنامه اصلي كار را نوشتند. 

يكي از محورهاي فرعي داستان، حكايت دلدادگي گرزين (با بازي مجيد صالحي) به رعنا (با بازي خاطره حاتمي) است كه هر چه داستان پيش مي‌رود اين دلدادگي پر رنگ‌تر مي‌شود. آيا در آينده و در نهايت داستان اين محور غالب خواهد شد يا خير؟ 

اين محور در واقع بخش كمكي داستان است و محور اصلي داستان به جبهه رفتن گرزين است اما براي پيش بردن سريال به قصه‌هاي كمكي هم نياز است و اين قصه‌هاي كمكي با خودشان شخصيت مي‌آورند و اين شخصيت‌ها هر كدام براي خودشان داستاني دارند، مثلاً آقاي سيد‌جواد هاشمي زماني كه وارد داستان مي‌شود، يك حكايت را به همراه خودش مي‌آورد و اين حكايتي كه مي‌آورد فضاي جالبي را در قصه و داستان ايجاد مي‌كند. اين مي‌شود كه ما زماني كه شخصيت‌ها را در فضاي جبهه مقايسه مي‌كنيم، مجموعه اين شخصيت‌ها و حكايت‌هايشان بافت و رنگ و بوي ديگري به كليت داستان مي‌دهد. برهمين اساس قصه گرزين و رعنا هم از اين دست است كه با وجود آنها و علاقه‌اي كه بين آنها به وجود مي‌آيد، يك خط باريك رمانتيك در داستان جاري مي‌شود كه با توجه به فضاي داستان كه جبهه و جنگ است، فضاي خشك و تك‌رنگ جبهه و جنگ را نرم‌تر و انعطاف‌پذير‌ترو به نوعي يك رگه‌اي از احساس و عاطفه را در داستان جاري مي‌كند. 

اين محور فرعي عاشقانه با چه نگاهي در موقعيت داستان ايجاد شد؟ 

ما با يك نگاه به يك‌سري واقعيت‌هايي كه ممكن بود در جبهه هم اتفاق بيفتد اين محور را ايجاد و از اين فضاي كمدي رمانتيك گذر كرده و اين محور را در داستان ايجاد كرديم كه نويسنده‌هاي كار در اين زمينه تجربه‌اي داشته باشند و در اين زمينه يك قصه باور‌پذير به مخاطب ارائه كنند. گر چه ممكن است اين رابطه عاشقانه از واقعيت‌هاي اجتماعي ما اندكي فاصله داشته باشد اما در نهايت اين محور به عنوان يك بخش كمكي فضايي را ايجاد مي‌كند كه به واسطه آن مخاطب مي‌تواند بيشتر با داستان و روحيات آدم‌هاي داستان ارتباط برقرار كند و به نوعي مخاطب بتواند با بچه‌هاي جبهه و جنگ همذات‌پنداري كند، ضمن آنكه در كليت داستان اصلي داستانك‌هاي كوچك‌تري هم داريم كه جابه‌جا مطرح مي‌شوند و رنگ و لعاب جذاب‌تري به داستان اصلي مي‌دهند. 

من سؤالي مطرح مي‌كنم كه از مخاطبان كارتان شنيده‌ام و از طرف آنها مطرح مي‌كنم. خيلي‌ها به حضور خانم‌ها در جبهه‌ ايراد گرفته بودند و آن‌را دور از واقعيت‌هاي آن روزگار دانسته‌اند و گفته‌اند كه در آن مقطع زماني خانم‌ها در جبهه حضور نداشته‌اند، در اين مورد بفرماييد. 

من مي‌گويم واقعيت بيرون و جغرافياي يك فيلم با واقعيت از اين نظر متفاوت است كه دنياي نمايش دنيايي است كه براساس يك قرارداد بين مخاطب و اثر هنري شكل مي‌گيرد و براساس اين قرارداد ما مقطعي از زندگي را بازسازي مي‌كنيم و آن را باورپذير ارائه مي‌دهيم. ما از واقعيت الهام مي‌گيريم و هيچ‌وقت واقعيت بيرون را تصوير نمي‌كنيم. در دنياي نمايش بخشي از واقعيات بيروني را گزينش و آن را در قالب يك فضا و داستان دراماتيك عرضه مي‌كنيم كه مخاطب بتواند به صورت فشرده و چكيده يك اتفاق و يك زندگي را در تصوير ببيند، يعني شما در ۴۰ دقيقه از زمان دراماتيك چند روز از روزهاي حقيقي را روايت كنيد. اين اعجاز و اين حرفه در سينما و تلويزيون و تئاتر است، اين همان جادويي است كه از آن به عنوان جادوي سينما ياد مي‌كنند و اين جادو مي‌تواند طوري داستان را براي مخاطب روايت كند كه مخاطب آن را بپذيرد. اين در نهايت ارتباط اثر با مخاطبش را نشان مي‌دهد. از طرفي اگر من بخواهم واقعيت را مو به مو نشان دهم كه بايد فيلم مستند بسازم. در حالي كه آقاي وودي آلن فيلمي دارد با نام «زليگ» كه در آن فيلم مستند را هم هجو مي‌كند و آن را به چالش مي‌كشد و مي‌گويد فيلم مستند هم دروغ است چون در آن فيلمساز واقعيت‌ها را گزينش مي‌كند. در يك فيلم مستند براي همين وقايع و اتفاقات و آدم‌ها همه در فيلم داستاني ما‌به‌ازاي بيروني دارند و ما به آنها مي‌گوييم كه چه بگويند. از آنها مي‌خواهيم كه كجا بنشينند، كجا بايستند و كجا رو به دوربين حرف بزنند، اين در واقع فيلم مستند است چون براساس واقعيت شكل مي‌گيرد اما ما آن را در ساختاري قرار مي‌دهيم كه براي مخاطب باور‌پذيرتر جلوه كند. اين فضا يعني فضاي كمدي رمانتيكي كه در اين كار ايجاد شده، براساس قراردادها شكل گرفته است، مثلاً‌ زنده‌ياد علي حاتمي شخصيت شعبان استخواني (با بازي محمد‌علي كشاورز) را در «هزار‌دستان» جابه‌جا مي‌كند، يعني اين آدمي كه در دوره پهلوي زندگي مي‌كرده، برمي‌دارد و به دوران قبل‌تر خود يعني به دوره قاجار مي‌برد و او را در دوره قاجار تصوير مي‌كند و وقتي به او اين مسئله را گوشزد مي‌كنند و به اين جابه‌جايي ايراد مي‌گيرند، ايشان مي‌گويد من اصلاً ادعا نكرده‌ام كه در حال ساخت تاريخ هستم، بنابراين سريال ما هم يك سريال تاريخي صرف نيست، بلكه يك سريال كمدي رمانتيك است كه در يك مقطع تاريخي و در زمان جنگ اتفاق مي‌افتد. 

برخي از دوستان معتقد بودند «بيدار باش» ارزش‌هاي دفاع مقدس را دستاويز خنداندن مخاطب قرار داده، در حالي كه اينطور به نظر نمي‌رسد، نظر شما در اين رابطه چيست؟ 

ما همه اين كارها را مي‌كنيم كه ارزش‌ها حفظ شوند. ما هيچ ارزشي را دستاويز قرار نداده‌ايم و هيچ ارزشي را نقد نكرده‌ايم. فضاي جنگ و ارزش‌هاي دفاع مقدس و رزمندگان آن زمان آنقدر استوار و محكم و مثل كوه پايدار هستند كه امكان ندارد اثر اينچنيني خدشه‌اي به آنها وارد كند. ما فقط مي‌خواستيم با استفاده از جذابيت‌هاي طنز داستان‌هاي واقعي و پيام ارزشي جنگ را به مخاطب گوشزد كنيم. 

در اين مدت كه «بيدار باش» روي آنتن رفته زمزمه‌هايي به گوش مي‌رسيد با اين مضمون كه سازندگان «بيدار باش» تحت تأثير فيلم‌هايي چون «ليلي با من است» بوده‌اند و ادعا داشتند كارگردان حتي در دادن ميزانسن هم از اين فيلم تبعيت كرده، جواب شما چيست؟ 

ايرادي ندارد. بارها ما صحنه‌هاي مختلفي را ديده‌ايم كه شبيه به صحنه‌هاي ديگر در فيلم‌هاي ديگر بوده‌اند و اين اتفاق در فيلم‌هاي بزرگ هم تكرار شده است. جمله معروفي از «سام پكين پا» است كه مي‌گويد:« من هر چيز جالبي را در هر فيلمي مي‌بينم، در فيلم خودم استفاده مي‌كنم و شما حق داريد هر اسمي روي آن بگذاريد. مي‌خواهيد اسم دزدي، اقتباس، الهام و... را روي آن بگذاريد.» من اصلاً از اين مورد ابايي ندارم كه آن صحنه را حتماً به خودم منصوب كنم. چه بهتر كه من بخواهم از كار درخشاني مثل ليلي با من است، اقتباس كنم و ادامه‌دهنده آن مسير باشم ولي مجموعه آن چيزي كه روي آنتن رفته حاصل تعامل يك گروه بوده است، يعني تعامل بين نويسنده‌ها و گروه توليد و اجرا كه ما بوديم صورت گرفته است. ما نيامده‌ايم اين صحنه‌ها را عيناً كپي كنيم. از طرفي اگر دقت كنيم تمام كارهاي كمدي شبيه هم هستند. به خصوص ميزانسن‌‌ها و رفتار بازيگران معمولاً از يك شكل واحد تبعيت مي‌كند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار