ابهت پرسپوليس از بين رفته، اما چه كساني ابهت پرهوادارترين تيم آسيا را اينگونه از بين بردهاند كه حالا تبديل به تيمي شده كه در پايين جدول ردهبندي دست و پا ميزند. پرسپوليس مشكلات ريز و درشت و حاشيههاي گوناگوني دارد و بزرگترين اين مشكلات و حاشيهها هم بزرگي نكردن اين تيم درميان بقيه تيمهاست. اين يك واقعيت است كه ديگر تيمهاي فوتبال ايران از پرسپوليس ترس و خوفي ندارند، ترسي كه در دهههاي قبل باعث ميشد حريفان پرسپوليس دست به عصا مقابل سرخها قرار گيرند.
بگذريم، امروز پرسپوليس از صدقهسري مديريت سالهاي گذشته و اكنون ابهت قبل را ندارد. محمد رويانيان در حالي كه به ظاهر تلاش ميكند براي پرسپوليس بزرگي دست و پا كند، روز به روز به كوچكتر شدن و حقير شدن پرسپوليس كمك ميكند. رويانيان كه فكر ميكرد ميتوان بزرگي و ابهت را خريد، در نقل و انتقالات ميلياردي خرج كرد و به جاي تكيه بر جوانان و اميدهايش، پاي بازيكنان كوچكي را به پرسپوليس باز كرد كه اصلاً در حد و اندازههاي پرسپوليس نبودند و حاصل آن هم امروز كاملاً مشخص است. ديروز خبري روي خروجي خبرگزاريها قرار گرفت مبني بر اينكه رويانيان با فرهاد مجيدي كاپيتان پرآوازه و محبوب استقلاليها براي پيوستن به پرسپوليس وارد مذاكره شده است. خيلي زود ميشد عصبانيت را در چهره تك تك هواداران سرخ ديد. طرفداران پرسپوليس متفقالقول بر اين باورند كه فرهاد مجيدي بازيكن بزرگي است، اما كار مديرعامل ناكارآمد اين روزهاي پرسپوليس در حالي كه پاسخ مجيدي به اين درخواست كاملاً روشن بود، آيا چيزي جز تحقير پرسپوليس در پي داشت؟
براي مشخص شدن جواب فقط كافي بود تا ساعتي صبر كنيم. فرهاد مجيدي پاسخ رويانيان را داد: «من خونم آبي است.» پرسپوليس تحقير شد، رويانيان تحقير شد و... كه البته تحقير دومي اصلاً و ابداً مهم نيست، چرا كه وقتي قرار به تحقير پرسپوليس باشد، آنهايي كه سبب اين حقارت شدهاند اصلاً عددي به حساب نميآيند.
مديرعامل پرسپوليس اين روزها دائماً در حال صحبت كردن و فرافكني است و با حرفهاي خود عملاً زمينهساز تحقير بيشتر پرسپوليس ميشود، در حالي كه خودش خوب ميداند آنها كه زياد حرف ميزنند كمتر ميانديشند و از قديم هم گفتهاند كه انسان را دو گوش است و يك زبان، پس دو برابر آنچه را كه ميگويي بايد بشنوي، اما اين مسئله در خصوص مدير عامل اين روزهاي پرسپوليس كاملاً برعكس است. رويانيان كمر به نابودي و تحقير پرسپوليس بسته.
از مدير عامل اين روزها كه بگذريم، ميرسيم به آقاي معلمي كه اين روزها ساكت و آرام در شوراي شهر از دور به ثمره كاري نگاه ميكند كه دو سال قبل كلنگ آن را به زمين زد. حبيب كاشاني با ميداندادن به رفيق گرمابه و گلستان خود يعني حميد استيلي و سپردن نيمكت پرسپوليس به دست او عملاً زمينهساز تحقير پرسپوليس طي دو سال گذشته شد. مردي كه همه ميدانستند به هيچ عنوان در حد و اندازههاي سرمربيگري پرسپوليس نيست، اما كاشاني با لجاجت و غرور او را آورد و شد آنچه كه همه ديدند، ولي نه مديرعامل وقت ديد و نه جناب استيلي كه حتي در لحظه رفتن نيز خود را محق نيمكت سرخها ميدانست. تحقير پرسپوليس از سالها قبل كليد خورد، قبل از كاشاني، داريوش مصطفوي هم آشفته بازار پرسپوليس را آشفته كرد و رفت و قبل از او هم بودند مديراني كه اين كاره نبودند، از عباس انصاريفرد گرفته تا حجتالله خطيب.
سؤال اين است ابهتي كه محمد مايليكهن از آن حرف زد چه زماني دوباره به پرسپوليس باز ميگردد؟ آيا ميتوان براي پرسپوليس روزهاي آفتابي متصور بود؟ آيا ميتوان پرسپوليس را دوباره بزرگ ديد؟ اينها سؤالاتي است كه با وجود اين قبيل مديريتهاي ناكارآمد تا سالها پاسخ آن منفي است.