
اين روزها اگر در كوچه و خيابانهاي شهرهاي كشور نگاهي موشكافانهتر و دقيقتري داشته باشيم ميتوانيم تحولي نرم درسبك معماريها و ساختوسازها را ببينيم البته بعضي از اين تغييربافتها آنچنان خودنمايي دارند كه خودبهخود نگاه هر بينندهاي را جلب ميكنند؛ به غير از برخي نمادها و اشكال هندسي ناهمخوان(فراماسونري كه گاه بيهدف و از سر عدم شناخت درمعماريها ديده ميشود) اخيراً نمادهايي كه نشان از باستانگرايي و تفكرات پانايرانيسم دارند در ساختمانهاي جديد روبه فزوني گذاشتهاند اين درحالياست كه در گذشته نه چندان دور سردر اكثر خانههاي ايراني با توجه به عمق اعتقادات مذهبي منقوش به آيات قرآن يا ذكرشريف «بسماللهالرحمنالرحيم» بوده است؛ در اين بين نكته قابل توجه اين است كه چنين هرج و مرجي در معماري بناها اخيراً از ملكهاي خصوصي به ساختمانهاي دولتي نيز تسري پيدا كرده است.
شايد به همين دليل بود كه چندي پيش طرح رعايت اصول معماري ايراني – اسلامي در ساخت و سازهاي دولتي از سوي شوراي عالي استانها تصويب و الزامي شد تا پس از چندي، اين الزام به ساخت و سازهاي عمومي و غيردولتي هم انتقال پيدا كند؛ هر چند هنوز از تغيير و تحول در سبك معماري سازههاي جديد خبري نيست. حال سؤال اينجاست كه چه شده كه بر سردر ساختمانهاي بزرگ و مجلل يا حتي برخي خانههاي مردم عادي تلاش ميشود تا هرچند با صرف هزينه زياد، نمادهاي باستاني و ملي كار بگذارند؟!
بعضي نمادهاي در بناها مربوط به زرتشتيان و يهوديان است
مهندس فريدون قديري ابيانه، كارشناس ارشد معماري و رئيس انجمن فارغالتحصيلان ايتاليا در اينباره ميگويد: «مسلماً اجراي چنين طرحهايي در ساختمانسازي پرهزينه و سنگين است خود من هم ترجيح ميدهم كه يك سري از نمادها و شاخصهاي اسلامي مثل «وان يكاد» يا «بسمالله» استفاده كنم به نظرم بهتر است تا بر سر در مؤسسهها و ساختمانهاي بزرگ دولتي به تناسب و فراخور فضا آيات و نوشتههاي مختصر و مناسب طراحي و نصب شوند كه هم زيبا هستند و هم جنبه اثرگذاري و القا دارند در هر حال اگر تشويق بشوند كه به اين سمت وسو در معماري بروند خوب است ولي همان علائم و نشانههاي اسلامي در ساختوساز ميتواند به بنا رنگ و بوي ديني بدهد بعضي مواقع نمادهاي كاربردي در بناها مربوط به زرتشتيها و يهوديان است كه عدهاي از مسلمانان از سرعدم آگاهي و جهل آنها را در ساختمانسازيهاي خود استفاده ميكنند و شايد ناخواسته موجب رواج آن باشند كه بايد در اين زمينه اطلاعرساني داشت.»
معماريهاي امروزي مقطعي و تبش زود سرد ميشود
دكترعمرانيپوراستاد، معماري دانشگاه كاشان با نگاهي خوشبينانه به اين مسئله ميگويد:«بههرحال استفاده از اين نمادها به نسبت نمادهاي اروپايي و امريكايي كه درتمام سبكهاي ساختوساز ما رواج پيدا كرده به مراتب بهتر است، زيرا باعث توجه به گذشته تاريخي در افراد جامعه و نسل حاضر ميشود، حداقل دركمترين نگاه مثبتانديشي به اين قضيه ميتوان گفت اين نمادها مال خودمان است و ايراني است نه غربي كه كاملاً با فضاي كشور نامتجانس و ناجور هستند و از سر تقليد و مد استفاده ميشوند ازطرفي اينها بيشتر مقطعي و گذراست بعد ازمدتي تب آن سرد ميشود مانند آشپزخانه اپن كه زماني خيلي رواج پيدا كرد، هرچه ما معماران مخالفت ميكرديم و موضعگيري داشتيم كسي قبول نميكرد بعد ازگذشت چند سال كم كم متوجه شدهاند اين مناسب نيست بنابراين به اعتقاد بنده مردم ما خودشان ميفهمند و داراي شعور بالايي هستند.
مطمئن هستم مردم شهيد داده و انقلابي ما با وجود اين نمادها و موتيفهاي تختجمشيد و باستانگرايي بههيچوجه قصد برگشت به هويت ملي باستاني ندارند هر چند دشمنان در ماهوارهها و شبكههاي ضدانقلاب روي مسئله باستانگرايي و مليگرايي ايرانيان مانور ميدهند اگر ما خودمان از نمادهاي معماري درست استفاده كنيم و شناخت خوبي هم داشته باشيم آنها هيچ كاري نميتوانند بكنند لذا بخشي از اين كاربريها مربوط به جامعه است كه نميتوان علني و مستقيم مانع شد بلكه چون پديده مقطعي و گذراست بعد از يك مدت رفع ميشود و باعث نگراني نيست.»
در معماري اسلامي، ايرانيت هم وجود دارد
دكترمحمدعليآبادي، محقق وكارشناس معماري اسلامي با نگاهي منتقدانه كه بايد به مسائل اساسيتري پرداخت، معتقد است: «مطلب بسيار وسيعتر و گستردهتر از اين است كه بخواهيم به نمادهاي ملي و باستاني بپردازيم كل هستي از آن خداست. ريشه اسلام از سلم است و سلم از اسامي خداست پس هر موجودي نشان از خدا و اسلام دارد و اسلام يعني هماهنگي و تسليم. به نظر من چيزهاي مهمتري هم وجود دارد كه ما آنها را فراموش كردهايم ما اساس كارمان اشتباه است معماري ما از پاي بست مشكل دارد مثلاً چرا بايد اين همه برج در فضاهاي محدود ساخته بشود كه مشكلات متعددي به همراه بياورد. در اسلام ايرانيت هم وجود دارد؛ اين يعني هماهنگي معماري اسلامي با اقليم كه متأسفانه ما آنها را گم كرديم اينها باعث نگراني و حساسيت هستند كه اگر كسي خود را نشناسد، خداي خود را هم نميشناسد بايد در اين زمينه كار كنيم تا فرهنگ آن ايجاد بشود آن وقت ديگر شاهد شيوع و رواج نمادهاي غربي و ملي در معماري نخواهيم بود.»
تقريباً ميتوان گفت معماري در كشور ما از نگاه مسئولان مغفول مانده است چه آنكه هر دورهاي معماري خاص به خود را دارد كه گاه مفاهيم آن عصر نيز در اين معماريها مشهود و ملموس است.
معماري باستانگرايانه در دوران پهلوي با توجه به تسلط تفكر و ايدئولوژي باستانگرايانه و اسلام زدايي، موجي حكومتي بود كه بيشتر شامل ساختمانهاي اداري و دولتي ميشد اما امروز اين موج به مدد جنگ نرم و تبليغات رسانههاي همسو و البته كمكاري مسئولان امر كمكم در حال نفوذ ميان اقشارمختلف جامعه در ردههاي پايينتراست بهگونهاي كه گاه ميبينيم فردي هزينه ساخت تمام و كمال خانه خود را ندارد ولي خانه نيمهكارهاش را با اين نقوش و نمادها پركرده است در صورتيكه قبلاً اين مسئله تنها مختص طبقه اشرافي و مرفه جامعه بود كه در باب باستانگرايي به دنبال هويت ميگشتند.
عدم معرفي مطلوب نمايههاي فرهنگ اسلامي و كمكاريهاي صورت گرفته در انتقال مفاهيم هويت دهنده به نسل جوان و انتقال ارزشها از يك سو و هجمه وسيع دشمن در سايه ابزارهاي متنوع فرهنگي از جمله ماهواره و اينترنت از سويي ديگر منجر گرديده تا كم كم بعضي از جوانان هويت باستانگرايي را به اسلامگرايي ترجيح دهند البته اينكه به مسائل ملي بينديشيم في نفسه بد نيست اما وقتي بيش از اندازه شبكههاي ماهوارهاي بر اين مسئله متمركز شدهاند بايد براي ما زنگ خطري باشد زيرا وجود فقط ۱۸۰ شبكه فارسي زبان به تنهايي دليل محكمي است تا بدانيم چرا و چگونه اين تحولات در جامعه صورت ميگيرد؛ چراكه اين شبكهها كه عمدتاً از سوي رژيمهاي معاند با جمهوري اسلامي حمايت ميشوند براي تخريب هويت اسلامي ملت ما طراحي شدهاند و چه جايگزيني بهتر از باستانگرايي براي اسلامي كه سي و اندي سال مانع پيشروي آنهاست؟!
به نظرميرسد همانگونه كه كارشناسان فوقالذكر نيز بيان داشتند معماري كشور به دليل عدم ساختار و موازين قانوني روند مشخصي را نميپيمايد چه آنكه بسياري از مواقع نمادهاي ارزشي قرباني سلايق و منافع شخصي ميشود.