مردمي كه خواننده نوشتههاي من هستند، روزي نيست كه زنگي نزنند و پيغامي ندهند و خواستار رساندن صدايشان به مسئولان بالادستي اقتصاد كشور نباشند. اينجاست كه تمام دغدغهها به سويي ميروند و غم نان، پا بر گلوي تمام مناسبات ميگذارد.
در كمتر از يك هفته دلار از حدود ۲ هزار تومان به ۲ هزار و۷۰۰ تومان رسيد. به عبارت سادهتر، يعني در اثر مديريت دولت بر اين بازار از ديماه سال قبل كه قيمت دلار حدود هزار تومان بود، تا امروز كه ميرود به ۳ هزار تومان برسد، دارايي هر ايراني به يك سوم كاهش يافته است. اگر شما در حساب پسانداز خانوادگي، دي ماه سال قبل ۳۰ ميليون تومان براي روز مبادا كنار گذاشته بوديد و آن روز ميتوانستيد حدود ۳۰ هزار دلار با آن قدرت خريد داشته باشيد، در كمتر از هشت ماه و در حالي كه همچنان در چند شيفت كار طاقتفرسايتان را دنبال كردهايد، امروز خود به خود سپرده شما به ۱۰ هزار دلار تقليل يافته است. اين ثمره مديريتي است كه مدعي است تاكنون، نمونهاي برنامهمحورتر از او وجود نداشته است. تنها دو سه روز پس از آنكه آقاي احمدينژاد در مقابل ۷۰ ميليون ايراني، قسم جلاله ميخورد كه دولتهاي نهم و دهم پاكترين دولتهاي تاريخ ايران بودهاند، معاون اول او در يك قلم مدعي ميشود يكي از اعضاي سابق همين دولت پاك در زمان حضورش در دولت حدود ۲۱ ميليارد تومان پول را به طور غيرقانوني از وزارتخانه خارج كرده و تا امروز عودت نداده است. از آنسو آقاي احمدينژاد در پاسخ به سؤالات خبرنگاران كه براي گرفتن جوابي در خصوص وضع هولناك بازار ارز، خود را به هر دري ميزنند، از آنان ميپرسد؛ آيا ناهار خوردهايد؟ و هنگامي كه جواب مثبت آنها را ميشنود، ميگويد: خوب حالا برويد استراحت كنيد!
آقاي عسگر اولادي هم به صدا درآمده و ميگويد هر صبح كه بانك مركزي و ديگر بانكها كركرهشان را بالا ميبرند، هيچ برنامهاي براي بازار ارز در آن روز ندارند. نتيجه آن است كه قيمت ارز بازار ايران بر اساس شايعات در «دوبي» تعيين ميشود! ما به كجا ميرويم؟ اين ناامني رواني، كشور را به يك پرتگاه خواهد برد و ضرر سنگين آن بر دوش مصرفكننده است؛ مصرفكنندهاي كه نالايقي مديران اقتصادي و دولتمردان اين عرصه، روز به روز دار و ندارش را برباد ميدهد؟ چرا كسي كاري نميكند؟