اگر حوزه نفوذ و تاثيرگذاري خانواده باشد، حقوق اعضاي خانواده را تهديد ميكنند و اگر حوزه نفوذ، يك جريان سياسي با يك نهاد حكومتي يا يك دولت باشد، طبيعتاً برد و دامنه اين قدرت افزايش يافته و به ميزان ميل براي كسب امتياز از سويي و احياناً مقاومت طرف مقابل براي زير سلطه قرار نگرفتن، موجب تشديد بحران ميگردد.
كالبدشكافي اكثر قريب به اتفاق نزاعها و جنگهاي داخلي، منطقهاي و بينالمللي، گوياي اين واقعيت تلخ است و هميشه براي شروع يك بحران كه منشا آن «زيادهخواهيها» و «امتياز طلبيهاي ظالمانه» بوده است، بهانهاي بايد فراهم گردد تا به نوعي اقدامات انجام شده براي كسب اين امتيازطلبيها، در نگاه افكار عمومي به ظاهر مشروع جلوه نمايد. زماني كه بوش به بهانه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، عمليات تروريستي خود را به بهانه انفجار برجهاي دو قلوي نيويورك در ۱۲ هزار كيلومتر اين سوتر آغاز كرد و «امتيازطلبي ظالمانه» خود را «عدالت بيپايان» نام نهاد، بسياري از ناظران سياسي آگاه، همان مقطع گفتند و نوشتند كه پشت صحنه اين نمايش بسيار خطرناك، ممكن است حوادثي رخ دهد كه هيچگاه پس از آن جهان روي خوش نميبيند.
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ناخودآگاه در مركز به اصطلاح امنيتي جهان، دو فروند هواپيما از فرودگاهي بلند ميشود و يك باره در مقابل هزاران سيستم امنيتي اعم ازسرويسهاي اطلاعاتي، ماهوارههاي مدرن تصويربرداري و سامانه موشكي آماده به شليك، به مركز تجارت جهاني برخورد ميكنند و باز هم اتفاقي تا چند طبقه زير زمين برجهاي دهها طبقه فرو ميريزد، انگار كه اين دو هواپيماي مسافربري تماماً مواد منفجره بوده است! و جالب آنكه در كمتر از ۲۴ ساعت، عوامل اصلي اين حركت انتحاري توسط دولتمردان وقت كاخ سفيد به افكار عمومي جهان معرفي ميشوند و براي نابودي آنها در غارهاي «تورابوراي» افغانستان، به منطقه خاورميانه لشكركشي ميشود و القاعدهاي كه به اعتراف كلينتون (وزير خارجه امريكا) تربيتشدگان كاخ سفيد بودند، تروريستهاي عصر جديد معرفي ميشوند و اين امريكاست كه براي برقراري يك «عدالت بيپايان» در جهان بايد آنها را در اين غارها نابود كند.
در رابطه با ۱۱ سپتامبر، هزاران سؤال بيپاسخ باقي مانده است و هيچگاه امريكاييها نخواستند كه به آن پاسخ داده يا حتي تحقيقي بيطرفانه در رابطه با چرايي و چگونگي اين حادثه انجام شود.
امروز نيز به نظر ميرسد به روزهاي پس از ۱۱ سپتامبر بازگشتهايم. باز هم در سالگرد ۱۱ سپتامبر، يك بهانه و لشكركشي جديد به منطقه خاورميانه. با اين تفاوت كه چاشني اين لشكركشي حمله فلان مركز تجارت جهاني در نيويورك نيست، بلكه حمله تعدادي مسلمان به سفارت امريكا در ليبي و كشته شدن سفير و سه كارمند اين سفارتخانه در اين كشور بهانهاي شده است تا بار ديگر كاخ سفيد كه مترصد يك بهانه بود تا شايد مديريت تحولات منطقه را در دست بگيرد، اقدام به لشكركشي به ليبي كرده است. تازه مقامات كاخ سفيد طلبكارند كه چرا مسلمانان نسبت به اهانتي كه در قالب يك فيلم سينمايي به پيامبرشان شده است، دست به چنين اقدام خارج از عرف ديپلماتيك! زدهاند.
بنابراين خبر اعزام نيروي نظامي و ناو هواپيمابر امريكا به ليبي، تداعيگر رفتار دولتمردان كاخ سفيد در حمله به افغانستان در سال ۲۰۰۱ است . اما سؤال اينجاست آيا امريكايي كه به دنبال بيداري اسلامي دو سال پيش مردم ليبي حاضر نشد در كنار برخي دولتهاي اروپايي قرار گيرد و براي سرنگوني دولت قذافي به اين كشور نيرو اعزام كند، واقعاً قصد لشكركشي به اين كشور را دارد؟ و آيا در صورت اين لشكركشي، اروپايي كه همراهي امريكا را در آن مقطع در كنار خود نديد، حاضر است به كمك امريكا آمده و خود را همچون موضوع افغانستان درگير يك جنگ فراگير نمايد؟ چند فرضيه در اين حادثه قابل بررسي است:
۱- اگر بپذيريم سياستهاي امريكا امروز در منطقه خاورميانه شكست خورده است و بيداري اسلامي در منطقه، منافع نظام سلطه را به خطر انداخته و امريكا از ترس از بين رفتن همه منافع خود در خاورميانه، مكرر دچار اشتباهات فاحش شده و با هدف تغيير معادله كلي در خاورميانه و شمال آفريقا و برقراري سلطه در سايه رعب و وحشت براي يك دهه ديگر، اقدام به لشكركشي به ليبي خواهد كرد، بايد گفت اين فرآيندي كه دنبال ميشود، قطعاً سراشيبي سقوط دولتمردان امريكايي را تسريع خواهد كرد، چراكه وقتي در فاصله يك هفته كه از حضور يك هيئت ۱۰۰ نفره اقتصادي به مصر ميگذرد، مسلمانان خشمگين مصري به دنبال اهانت به پيامبر خود از ديوار سفارت امريكا بالا ميروند و پرچم اين كشور را پايين كشيده و آتش ميزنند و به جاي آن پرچم لا اله الا الله را بر ميافرازند، اين بدان مفهوم است كه ضديت با امريكا تنها منحصر به ليبي و به آتش كشيدن سفارت اين كشور نمي شود، بلكه اين اتفاق هر آن ممكن است در يمن، مصر، تونس، اردن، تركيه و دهها كشور منطقه و حتي كشورهاي فرامنطقهاي همچون آرژانتين و كشورهاي امريكايي و اروپايي رخ دهد. در اين صورت، آيا امريكا قادر است به همه اين كشورها نيرو اعزام و آتش خشم ملتها را فرو نشاند؟!
۲- اعزام ناو هواپيمابر و نيروي نظامي به ليبي، يك اقدام ايذايي است تا فرآيند حمله نظامي به سوريه با برنامهريزي و مشاركت كشورهاي اروپايي رقم بخورد، به ويژه آنكه امريكا، كشورهاي اروپايي و شركاي مرتجع عرب منطقه شاهد شكست سياستهاي خود در ۱۸ ماه مقاومت دولت بشار اسد در سوريه بودهاند و تشت رسوايي آنها اكنون بر زمين افتاده است. در اين شرايط ممكن است آنها اين سناريو را طراحي كرده باشند تا با فشار رواني عليه سوريه و عقبنشيني دو عضو شوراي امنيت يعني روسيه و چين از حمايت سوريه و برداشتن دست حمايت ايران از دولت و ملت سوريه، بدون پرداخت هزينه بيشتر، سوريه را وادار به عقبنشيني و واگذاري قدرت كنند تا بار ديگر افكار عمومي در منطقه باور كند كه غرب اگر بخواهد ميتواند معادلات منطقه را به نفع خويش تغيير داده و باز هم سلطه خويش را بر منطقه خاورميانه و جهان مستولي نمايد. شايد اين سناريو قريب به ذهن باشد، ولي امريكا و غرب ارزيابي درستي از نتيجه آن ندارند، چراكه بر فرض سقوط دولت بشار با اين اقدام رواني، مسئله اصلي براي امريكا و قدرتهاي سلطه در منطقه همچنان باقي است و آن بيداري همراه با خشم ملتهاي مسلمان است كه با هر حركت امريكا، معادله براي حل آنها پيچيدهتر شده و شرايط سختتري را بايد تحمل كنند.
۳- فرض سوم اينكه سناريوي حضور امريكا در ليبي و منطقه كاملاً يك سناريوي اسرائيلي است! از آن جهت كه امريكا با تحمل بدهيهاي فراوان به دنبال دو جنگ افغانستان و عراق، سال گذشته ناچار به خروج سربازان خود از عراق شد و درصدد آن است تا نيروي نظامي خود را پس از فشار افكار عمومي داخلي خود، از افغانستان نيز خارج كند و اين براي رژيم صهيونيستي كه با تحولات بزرگي در خاورميانه مواجه شده است، يعني پايان رژيم صهيونيستي. از اين رو به نظر ميرسد ساخت فيلم توهين آميز نسبت به پيام اسلام (ص) آن هم توسط امريكا و با بازيگري قبطيهاي مصري، سناريوي صهيونيستها بوده است، چراكه آنها از حساسيت مسلمانان كاملاً آگاه بوده و اختلافات قومي و مذهبي در مصر اين ظرفيت را دارد كه در كنار التهاب فضاي داخلي مصر و تشديد اختلافات قومي و مذهبي در كشورهاي مسلمان، فضاي جديدي را در منطقه ايجاد كرده و امريكايي را كه در حال فرار نظامي از منطقه است بار ديگر به منطقه بازگرداند و از بستر آن، رژيم صهيونيستي امنيت از دست رفته خويش را بار ديگر در چنين فضايي به دست آورد.
۴- رئيسجمهور امريكا به جهت انتخاباتي كه در آبان ماه امسال پيش رو دارد و از جهت رأي، در لبه تيغ حركت ميكند، براي توجيه رفتار خويش و شكست سياستهاي خود در خاورميانه و همچنين تغيير نگاه افكار عمومي از مشكلات اقتصادي به مباحث امنيتي، به دنبال تغيير جهت ميباشد، از اين رو با فرض اينكه با ساخت يك فيلم وقيحانه نسبت به ارزشهاي مسلمانان، ميتواند موجي را ايجاد كند، چنين اقدامي را انجام داده و اخباري از جنس اعزام نيروي نظامي و ناو هواپيمابر به ليبي را صرفاً براي سرگرم كردن مردم و جلب نگاه آنها به مباحث امنيتي طراحي كرده است تا شايد بار ديگر مردم امريكا پاي صندوق رأي رفته و اوباما را به عنوان تنها گزينه نجات بخش و حافظ حيثيت ملي و امنيتي امريكا انتخاب كنند.
در پايان آنچه مهم است، اين كه ملتهاي مسلمان منطقه كاملاً با سناريوهاي نخ نماي امريكا و صهيونيستها آشنا هستند و كوچكترين رفتار دشمن را رصد كرده و قطعاً به تناسب رفتارهاي بروز يافته، بدل لازم را خواهد زد و كيد آنها را به خودشان باز خواهند گرداند.