
هزينهكردن از جايگاه رهبري در نظام جمهوري اسلامي ايران داراي سابقهاي همتراز انقلاب اسلامي است كه بهرغم تذكرات و تجربيات مكرر همچنان ادامه دارد. در يك تقسيمبندي اساسي هزينهكردن از رهبري به دو شكل كلي صورت ميگيرد. اول: هزينه كردن از رهبري زماني انجام ميشود كه مديران عالي و ارشد كشور در اداره كشور دچار اشتباهات يا خدايي ناكرده انحرافات اساسي و اصولي شوند و بيتدبيريها و مصلحتنشناسيها بر روند كلي انقلاب اسلامي سايه افكند.
در اين صورت رهبري براساس «تكليف» «تشخيص»،«مصلحت» و «اختيارات» به ميدان ميآيد و براي اصلاح امور حرف آخر را اعلام ميكند. اين عمل در عرف سياسي «فصلالخطاب» يا «حكم حكومتي» تعبير ميشود و يكي از راههاي حل معضلات نظام و فيصلهدادن به تنشهاي بيمورد است. اگرچه اين امر ساز و كار خوبي براي حل معضلات نظام است اما كاش مسئولان كشور از چنان فهم و دركي از سياستهاي كلي نظام و مصلحت آن برخوردار بودند كه رهبري هيچ موقع براي «غفلت از يك مصلحت بزرگ» به ميدان نميآمدند چرا كه بعد رسانهاي و خارجي دشمنان تلقي ديگري را روانه افكار عمومي مي نمايند و به خاطر عدم فهم از جايگاه اعتقادي و ممتاز رهبري در جامعه اسلامي با رهيافتهاي مغرب زمين به تحليل و تفسير مسئله مبادرت ميورزند و..
بنابراين مديران كشور بايد مسيري را طي نمايند كه اصلاً ورود رهبري لازم و ضروري نباشد. انتصاب جناب مشايي به معاون اولي رئيسجمهور در سال ۱۳۸۸، طرح اصلاحيه قانون مطبوعات در مجلس ششم، الحاق سازمان حج به ميراث فرهنگي و گردشگري، اظهارنظر درباره دوستي با مردم اسرائيل، عزل و نصب وزير اطلاعات و انتخابات مجلس سوم و ششم از اين دستهاند.
دسته دوم: هزينه كرد دوم از رهبري غيررسمي و مبتني بر اخبار غيرموثق و تأييد نشده است كه معمولاً به خاطر منافع فردي، هويتيابي يا از ميدان به در كردن رقيب يا توليد وجهه اجتماعي و ديني صورت ميگيرد. بهرغم اينكه مقام معظم رهبري بارها متذكر شدهاند كه يا من چيزي را نميگويم يا اگر به صورت علني مطلبي را بيان كنم، همان را به صورت خصوصي در قالب محتواي ديگري بيان نخواهم كرد، اما بارها اتفاق افتاده است كه افراد خوشسابقه و بدسابقه براي پيشبرد اهداف خود از رهبري هزينه كردهاند و موجب سردرگمي و طرح چراهاي مختلف در جامعه شدهاند كه سرجمع آن نه تنها خدمت به رهبري نيست كه فايدهاي نيز براي منافع آنان نخواهد داشت چرا كه صحت و سقم مسئله روش نيست و بارها دفتر رهبري به ميدان آمده و چنين انتسابهايي را تكذيب يا رد نمودهاند.
اهم دلايلي كه در بخش دوم از رهبري هزينه ميشود عبارتند از ۱- نداشتن منطق مستحكم براي اثبات منطق و نظر خويش و توليد پشتوانه براي اقناعسازي ۲- فرار از پاسخگويي نسبت به تصميم يا تدبير يا رفتار خود به افكار عمومي ۳- تظاهر به ولايتمداري و ولايتپذيري ۴- متهم كردن طرف مقابل يا رقيب به بيتوجهي به فرامين، تدابير و نگاه رهبري ۵- القاي پايبندي خود به فصلالخطاب بودن رهبري ۶- به رخ كشيدن نزديكي ديدگاه خود به ديدگاهها و نظرات رهبري ۷- توليد حقانيت براي تصميم، انتخاب مسير خود و به حاشيه راندن نگاهها يا مطالبه رقيب ۸- تظاهر به داشتن اطلاعات خصوصي و پشت پرده ۹- تظاهر به داشتن رابطه يا جلسه خصوصي و خاص با رهبري ۱۰- القاي اين مسئله كه من مورد توجه و عنايت خاص رهبري هستم ۱۱- ارزشگذاري به سخن يا تصميم خود و رقيب و وزنكشي محتوا با پشتوانه رهبري ۱۲- نگاه خيرخواهانه جهت حل يك مسئله و پايان دادن به منازعات و اختلافات احتمالي. از آنجا كه اكثريت جريانات معتقد به انقلاب، رهبري را فصلالخطاب ميدانند، بعضاً با نيت خير اقدام به هزينهكرد از رهبري مينمايند و بر اين باورند كه آسانترين مسير را طي نمودهاند.
حال آنكه هزينهكرد رهبري معمولاً آسانترين راه نخواهد بود. با نزديك شدن به فضاي انتخاباتي اين هزينهكرد معمولاً پررنگتر ميشود. «آقا نهي نكردند» ،«آقا تكليف كردند» «اگر نظر حضرت آقا اين باشد كه بنده باشم درنگ نخواهم كرد...» از جمله ادبياتي هستند كه معمولاً به كار برده ميشوند. بدترين نوع هزينهكرد رهبري آن است كه مصادره جناحي از رهبري بشود. كساني كه اينگونه هزينه ميكنند، بدترين ضربه را به جايگاه عام رهبري وارد كردهاند و اگر كسي اين كار را با بصيرت انجام دهد ميتوان گفت كه رسيدن به قدرت را به هر طريق ممكن (حتي با هزينه كرد رهبري)جايز ميداند.
يكي از دلايل عمده استفاده از رهبري نداشتن قدرت مفاهمه و وجود تنگناي گفتماني است زيرا اگر مشكلات و اختلافات در چارچوب قانون، منافع ملي و اصول انقلاب طرح شود، هرگز لازم نخواهد بود كه رهبري را جهت امور جزيي هزينه كرد. نيروهاي سياسي انقلاب كه اكنون در آستانه آرايش سياسي ۱۳۹۲ قرار دارند بايد مراقب اين شگرد قديمي و آسيب رسان باشند. يكي از محورهاي اساسي بايد مراقبت و تذكر به كساني باشد كه چنين القا ميكنند كه ورود آنان به صحنه با صحه رهبري است. از كانديداهاي اين دستي، بايد خواهش كرد كه بر برنامه، هويت و كارآمدي خود تكيه كنند كه از فضل پدر تو را چه حاصل.