
بيست سال پيش بود كه واقعهاي خشونتبار در شهر روشتوك در شمال آلمان و واقع در ايالت مكلنبورگ- فوربومرن اين كشور رخ داد. صدها تن از افراطيون راستگرا از ۲۲ تا ۲۴ آگوست سال ۱۹۹۲ به محل تجمع مهاجران با سنگ و بمبهاي آتشزا حمله كردند. اين محل يك بلوك از آپارتمانهاي بلند و سكونتگاه كوليها يا مهاجراني از كشور روماني و ويتنام بود. هزاران تن از مردم روشتوك به آن صحنهها نگاه ميكردند و نه تنها مخالفتي با اعمال نژادپرستانه مهاجمان نداشتند بلكه حتي در برخي مواقع هم آنها را تشويق ميكردند. پليس و مأموران آتشنشاني نيز در محل حاضر بودند اما آنها هم مثل ديگر افراد تنها به اين اعمال نژادپرستانه نگاه ميكردند بدون هيچ مداخله يا تلاشي براي خاموش كردن شعلههايي كه ساختمانهاي مهاجران را در برگرفته بود.
اين واقعه حدود دو سال بعد از اتحاد دو آلمان در ۳ اكتبر ۱۹۹۰ رخ داد و روشتوك همانند ديگر شهرهاي آلمان شرقي به تازگي جايي در آلمان متحد نوين يافته بود اما با اين واقعه، پديدهاي مهم در اين آلمان نوين به نمايش درآمد؛ پديده نژادپرستي تحت عنوان نئونازيسم. در واقع، شورش نژادپرستانه آن سال در روشتوك براي نخستين بار توجه جهانيان را به صورت جدي به اين پديده معطوف كرد اما مسئله مهم در اين است كه بعد از گذشت دو دهه، آلمان نوين تا چه حد توانسته اين پديده شوم و عواقب آن را در جامعه خود از بين ببرد يا آن كه حداقل آن را محدود كند و به كنترل خود درآورد. بيشك نئونازيسم در آلمان ميراثدار هيتلر است و نئونازيها آرمان خود را در سخنان و كردار مدعيانه اين ديكتاتور ميجويند. از اين رو است كه آلمان بعد از جنگ جهاني سعي بر آن داشته تا خود را از شر چنين ميراثي رها كند.
در ظاهر امر چنين به نظر ميرسد كه مسئولان اين كشور از تمام جناحهاي سياسي و در طول اين مدت همواره سعي بر آن داشتهاند كه ميراث هيتلري را به عنوان ضد ارزشهاي اجتماعي و اخلاقي آلمان معرفي كنند اما وقوع آن حوادث به نوعي شكست اين تلاشها بود و بر وجود نژادپرستي در بطن جامعه آلمان دلالت داشت. مسئله مهمتر اين است كه بعد از گذشت دو دهه وضعيت نه تنها تغيير اساسي نكرده بلكه حكايت از رشد و تقويت اين پديده دارد. به همين جهت است كه برخي از اصحاب قلم در آلمان مروري بر اين دو دهه كردهاند و معتقدند كه پليس و مقامات دولتي در اين مدت تلاش كافي براي مبارزه با افراطيون راستگرا انجام ندادهاند و حتي افراطيون توانستهاند در نواحي شرق آلمان به نهادهاي اجتماعي از شوراي شهر گرفته تا سازمانهاي محلي در برگزاري فستيوالها و فعاليت جوانان و حتي تربيت كودكان در مهدكودكها نفوذ كنند.
يكي از اين موارد را ميشد در خروج ناديا دريگالا از تيم ورزشي آلمان طي مسابقات المپيك اخير در لندن ديد. دريگالا متولد شهر روشتوك و عضو تيم قايقراني زنان آلمان در المپيك بود كه به اتهام ارتباط با يكي از اعضاي بلندپايه نئونازيها مجبور شد در روز هفتم بازيهاي المپيك لندن اردوي آلمان را ترك كند. علاوه بر اين، سخنان يكي از گزارشگران تلويزيون آلمان در اين رويداد ورزشي بسيار بحثبرانگيز شد زيرا او بعد از فتح نشان طلا از سوي يكي از ورزشكاران آلماني جملهاي را به زبان آورد كه آدولف هيتلر در سال ۱۹۳۹ آن را بيان كرده بود و با همين جمله جنگ جهاني دوم را آغاز كرد.
روزنامه زوددويچه تسايتونگ، SZ، يكي از پرتيراژترين روزنامههاي آلماني است كه با وجود چاپ آن در جنوب اين كشور اما بيش از يك ميليون خواننده در سرتاسر آلمان دارد. اين روزنامه به مناسبت واقعه ۲۰ سال پيش در روشتوك نگاهي به پديده نئونازيسم و نژادپرستي در آلمان انداخته و به تحليل آن پرداخته است. «۱۰ قتل توسط نئونازيها در ۹ ماه پيش كشف شد. سياستمداران و مقامات امنيتي به صورت حيرتانگيز و سريعي به حالت عادي بازگشتند. خشم عليه جنايات گروه زيرزميني ناسيونال سوسياليست، Nationalsozialistischer Untergrund (NSU)، خاموش شده است... خشونتهاي روزمره نژادپرستي در آلمان مبدل به يك مسئله بزرگ نشده است اما در عين حال، آن شهرونداني كه با نئونازيها مواجه ميشوند هنوز كمك زيادي دريافت نميكنند... قتلهاي انجام شده توسط NSU مقامات را حساس نكرده است. هيچ برنامهاي براي مبارزه سراسري عليه نئونازيها وجود ندارد. هيچ اولويت جديدي در سياستها يا دستگاههاي امنيت داخلي وجود ندارد. هيچ نشانهاي از اشتياق، قاطعيت و شجاعت تازهاي براي مبارزه با افراطگرايي جناح راست وجود ندارد. ما چنين وانمود ميكنيم كه قتلهاي NSU يك چيز است و خشونتهاي روزمره عليه بيگانگان به نحو كامل چيز ديگري است».
اين جملات از زوددويچه تسايتونگ تصوير روشني از برخورد مقامات سياسي و امنيتي آلمان با مقوله نژادپرستي را نشان ميدهد كه به نظر اين روزنامه در ادامه آن واقعه در ۲۰ سال پيش است و به نظر ميرسد كه دولت و پليس حاضر نشدهاند تا طي دو دهه اخير فضا را تغيير دهند. اين نوع از عملكرد مقامات آلمان وقتي بيشتر معلوم ميشود كه به نابودي پرونده جنايت نئونازيها توسط سازمان امنيت داخلي آلمان توجه شود. كميسيون تحقيق مجلس فدرال آلمان در جريان بررسي جنايات نژادپرستانه توسط يك گروه نئونازي طي سالهاي ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷ متوجه شد كه سازمان امنيت داخلي آلمان اسناد مهمي را درست اندك زماني بعد از برملا شدن قتلهاي زنجيرهاي توسط نئونازيها نابود كرده است.
هاينس فروم بعد از افشاي اين امر مجبور شد تا از رياست سازمان امنيت داخلي آلمان استعفا دهد اما مسئله مهم در اصل نابود كردن آن اسناد بود كه معلوم نشد چرا سازمان امنيت داخليآلمان اين كار را كرد. روشن است كه اين سازمان نميخواست تا چگونگي جنايات نئونازيها و قتل ۱۰ مهاجر به دست آنان روشن شود اما مهمتر از اين موضوع، بايد گفت كه سازمان امنيت داخلي آلمان با اين كار از فعاليت نئونازيها و جنايات آنان حمايت كرد. اين همان نكتهاي است كه زوددويچه تسايتونگ بر آن انگشت گذاشته و واقعيت امروز جامعه آلمان است. به عبارت ديگر، نژادپرستي و تروريسم نئونازيها تنها يك پديده اجتماعي در آلمان امروز نيست بلكه واقعيتي در آلمان است كه به نوعي مورد حمايت مقامات سياسي و امنيتي آن نيز است و واقعه ۱۹۹۲ تنها نقطه شروعي بر اين واقعيت بود كه تا به امروز ادامه دارد.