
نگراني بابت تعليق كلي ورزش ايران، روز به روز بيشتر و بيشتر ميشود. نگرانياي كه عدهاي خاص كه البته جزو متوليان ورزش نيز هستند، كاملاً با آن غريبه و بيگانه هستند. تمام آن اندك نگراني هم كه شايد قبل از المپيك وجود داشت، با تمام شدن اين رقابتها از بين رفت. نگراني كه از بابت جلوگيري از حضور ورزشكاران ايراني به دليل تعليق در لندن وجود داشت اما با رايزني و تلاشهاي رؤساي فدراسيونهايي كه وزارت، آنها را بركنار كرده بود، اين اتفاق ناگوار رخ نداد و به غير از يكسري معدود رشتههايي كه بايد با وايد كارت در اين مسابقات شركت ميكردند و نتوانستند، مانعي بر سر راه المپيكيهاي كاروان ايران قرار نگرفت تا بتوانيم در لندن حاضر باشيم.
با پايان يافتن المپيكي كه به خير و خوشي گذشت و تمام شد، همان اندك نگراني آقايان هم تمام شد و تمام آنچه براي متوليان ورزش ماند، مدالهاي افتخاري بود كه ديگران گرفته بودند و وزارت حاصل تلاش خود ميداند و به سينه خود چسبانده! ضمن اينكه افتخارآفريني ورزشكاران ايراني در المپيك لندن، باعث شده آقايان به همان راهي كه قبل از المپيك در پيش گرفته بودند، ادامه دهند. چراكه حال مطمئن هستند تمام افتخارآفرينيهاي المپيك لندن، به واسطه تلاشهاي آنها در راهي كه در پيش گرفتهاند، حاصل شده است! بعد از المپيك، بارها و بارها IOC تأكيد كرد بايد اساسنامه فدراسيونها تغيير كند و سپس مجامع انتخاباتي آنها برگزار شود و در غير اين صورت، برگزاري اين مجامع، قانوني نيست و فاقد هرگونه اعتباري است اما به رغم ارسال نامههاي پي در پي، وزارت كار خود را انجام داد و به عدم حضور نماينده كميته ملي المپيك در اين مجامع كه اعتراضي به برگزاري غيرقانوني انتخابات بود نيز توجه نكرد. اصرار بيدليلي كه ورزش ايران را گام به گام، به تعليق كلي نزديك و نزديكتر ميكند.
نامههاي ارسالي، يكي پس از ديگري تكذيب ميشوند!حال آنكه قبل و بعد از هر تكذيب، يكي دو سايت خبري، متن اصلي نامه و نامه ارسالي از سوي فدراسيونهاي جهاني و IOC را روي خروجي خود قرار ميدهند!
تيم واترپلوي جوانان به دليل همين مسئله كه تكليفش با IOC مشخص نبود، نتوانست ويزا بگيرد و از مسابقاتي كه يكي از شانسهاي مدال آن بود و رقابتهاي جهاني باز ماند تا مشخص شود اين تهديدها جدي است. اما هيچ يك از اين نشانهها و تهديدها كه روزبهروز جديتر شده و ورزش ايران را به تعليق نزديكتر ميكند، نتوانسته آقايان مسئول را به خودشان بياورد! اما وزارتيها و متوليان ورزش به جاي جدي گرفتن تهديدها، هنوز هم سعي دارند نامههاي ارسال شدهاي را كه تكذيب ميكنند و تهديدها به تعليق ورزش را شيطنت برخي از افراد از داخل كشور نشان دهند. نامههايي كه هر روز روي خروجي يكي از سايتهاي خبري قرار ميگيرد و معنايي جز تذكر جدي براي تغيير دخالت در امور فدراسيونها و رنگ و بوي تعليق ندارد اما هيچيك از اين تهديدها هنوز نتوانسته مسئولاني كه امروز متوليان اصلي ورزش هستند را نگران كند تا اندكي از مواضع خود عقبنشيني كرده و براي ورزش هم كه شده، كوتاه بيايند!
كميته ملي المپيك پاي خود را از اين ماجرا بيرون كشيده تا شايد تنها فدراسيونهايي كه وزارت دخالت مستقيم در آنها دارد و مجامع آنها را به صورت غيرقانوني برگزار ميكند، در تيررس خطر تعليق قرار گيرند و ورزش ايران به طور كلي و به يك باره تعليق نشود اما به نظر ميرسد وزارت بجد كمر به نابودي ورزش بسته و با توجه به اصراري هم كه در اين زمينه دارد، بيشك ديگر فدراسيونها نيز از تيررس آن دور نميمانند و به زودي سراغ ديگر فدراسيونها هم ميرود.
شايد عباسي با واقعيت اين مسئله هنوز آشنا نيست، كه البته با توجه به مدت زمان حضورش در وزارت ورزش اين مسئله نميتواند قابل قبول باشد اما اطرافيان او چون سجادي كه از بدنه همين ورزش هستند، بيشك امروز بزرگترين خيانت را با تصميماتشان به ورزش ميكنند؛ تصميماتي كه نميتواند معنايي جز تعليق و نابودي ورزش داشته باشد!