جوان: آشنايي با اصل و واقعيت جنبش عدم تعهد در درجه اول باعث خواهد شد كه اين باور به طور عمومي در سراسر جهان اشاعه يابد كه امريكا و حاميان سلطه و زور تنها قدرتهاي حاكم در سطح بينالمللي نيستند و بسياري از دولتهاي غيرمتعهد به شرق و غرب به شرط همبستگي با يكديگر ميتوانند از وابستگي خود به امريكا كم كنند. فلسفه وجودي غيرمتعهدها نيز بر همين پايه و اساس شكل گرفته است؛ آنچنانكه جنبش عدم تعهد در سال ۱۹۶۱ پس از جنگ جهاني دوم در خلال نظام دوقطبي و رقابت دو بلوك غرب سرمايهداري با محوريت امريكا و شرق كمونيسم با محوريت شوروي سابق و در فضاي جنگ سرد، توسط كشورهاي در حال توسعه با اهدافي خاص پايهگذاري شد كه مهمترين هدف آن استقلال و عدم تعهد به دو بلوك غرب و شرق بود.
حمايت از حق تعيين سرنوشت، حاكميت و استقلال ملي و يكپارچگي سرزميني كشورها، مخالفت با آپارتايد، عدم الحاق به پيمانهاي نظامي چندجانبه و استقلال كشورهاي عضو از قدرتهاي بزرگ يا رقابتها و نفوذ در بلوكبنديهاي سياسي، مبارزه عليه امپرياليسم در تمامي اشكال و ظهور، مبارزه عليه استعمار، استعمار جديد، نژادپرستي، اشغال و تسلط خارجي، خلع سلاح، عدم دخالت در امور داخلي كشورها و همزيستي مسالمتآميز بين ملتها، رد استفاده از تهديد به زور در روابط بينالملل، تقويت سازمان ملل، دموكراتيزه كردن روابط بينالملل، توسعه اقتصادي، اجتماعي و بازسازي سيستم اقتصادي بينالمللي و همچنين همكاري بينالمللي در موقعيت برابر از ديگر اهداف برجستهاي است كه بر اساس آن جنبش غيرمتعهدها تشكيل شد.
غيرمتعهدها، قطب مثبت در نظام بينالملل
اكنون با گذشت ۵۰ سال از تشكيل جنبش عدم تعهد و افزايش اعضاي آن به ۱۱۸ كشور كه جمهوري اسلامي ايران نيز يكي از آنهاست، با وجود تنوع ايدئولوژي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، اهداف و اصول اوليه آن كماكان حفظ شده است. اين در حالي است كه بعد از فروپاشي نظام دوقطبي و اضمحلال بلوك كمونيستي در جهان، بسياري فلسفه ادامه حيات جنبش عدم تعهد را زير سؤال بردند، ولي كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد علاوه بر تأكيد بر الزامات ادامه فعاليت جنبش در عرصه بينالمللي، نشان دادند كه قادر به كنار گذاشتن اختلافات و پايهگذاري مبناي مشترك براي همكاريهاي چندجانبه و حفظ ارزشهاي مشترك هستند. اوضاع جهان در شرايط فعلي اگرچه از دوران جنگ سرد متفاوت شده و ديگر اتحاد جماهير شوروي وجود ندارد، اما ايالات متحده امريكا با كنار گذاشتن اصول ديپلماسي و بيتوجهي به قواعد بينالمللي از فرصت حذف رقيب استفاده كرده و خود را حاكم جهان تلقي ميكند و سعي دارد خود را تنها قطب پيروز عالم بداند و همه را به اختيار يا به زور به سمت خود جلب كند. اين قلدريهاي امريكا و حاميانش در جبهه استكبار مهمترين دليل بر ابقاي جنبش عدم تعهد است. زيرا كشورهاي عضو اين جنبش اگر خود را به عنوان يك قدرت بينالمللي قلمداد كنند و امريكا از وجود اين رقيب مطلع باشد، اصول رقابت صحيح در عرصه بينالمللي را رعايت ميكند و ديگر به مانند شرايط فعلي خود را يكهتاز جهان قدرت نميداند كه بخواهد به زور، حرف خود را به كرسي بنشاند و با قلدري هر كسي را پيرو اعمال خود كند.
وجود امريكا و رفتارهاي كلامي و عملي اين كشور روي محور صهيونيزم بينالملل مهمترين علت وجودي جنبش عدمتعهد است و در واقع كساني كه نسبت به فلسفه وجودي جنبش عدم تعهد پس از فروپاشي شوروي تشكيك وارد ميكنند بايد بدانند كه وضعيت نظام تكقطبي فعلي بهتر از دوران نظام دوقطبي نشده است كه اهداف استقلالطلبانه و عدالت محور غيرمتعهدها از چرخه خارج باشد. در دوران جنگ سرد اگرچه هر دو بلوك رويه منفي را در پيش گرفته بودند و نظام بينالملل گرفتار يك آهنربا با دو قطب منفي شده بود، اما اكنون غيرمتعهدها ميتوانند در برابر قطب منفي امريكا و انحصارطلبيهاي آن، قطب مثبت نظام بينالملل باشند و آن را استحكام بخشند و بسياري از دولتها و ملتها را از فرو رفتن در گرداب رفتارهاي صهيونيستي و جنگ طلبانه نظام سلطه نجات دهند.
ترس جبهه استكبار از تجديد حيات جنبش عدم تعهد جنبش غيرمتعهدها كه امروز بيش از نيمي از اعضاي سازمان ملل متحد را شكل ميدهد، اگر از بين دو مولفه همبستگي و وابستگي، گزينه همبستگي بين اعضا را انتخاب كنند، به موازات تقويت همبستگي ميان غيرمتعهدها، وابستگي آنان به نظام سلطه كاسته ميشود و بنابراين چرخه تأثيرگذاريها حالت عكس امروز را پيدا ميكند و در آيندهاي نه چندان دور اعضاي غيرمتعهدها هستند كه نتيجه معادلات بينالمللي را در راستاي عدالت جهاني رقم ميزنند. بر همين اساس شعار شانزدهمين اجلاس سران جنبش عدم تعهد در تهران با عنوان «صلح پايدار در سايه مديريت مشترك جهاني» انتخاب شده است تا پرده توهم از مقابل ديدگان امريكا و حاميانش كه مديريت جهان را حق انحصاري خود ميدانند، كنار رود و حاصل اقدامات نظام سلطه كه تاكنون چيزي غير از جنگ، خرابي، كشتار و تهديد و بيعدالتي در سراسر جهان نبوده جاي خود را به صلح پايدار در سايه مديريت مشترك جهاني بدهد.
برگزاري اين اجلاس در تهران قابليت آن را دارد كه غيرمتعهدها را به اصل و واقعيت خود بازگرداند و تجديد حيات آن را فراهم كند. بيشك بزرگترين ترس جبهه استكبار نيز از همين زاويه است. آنچنان كه روز گذشته پس از آنكه جنبش عدم تعهد با وجود همه مخالفتها و مانعتراشيها كار خود را در تهران آغاز كرد، بازتابها و واكنشهاي گستردهاي در سطح جهان و رسانههاي بينالمللي داشت و در حالي كه برخي آن را «همايش اميد» براي ايران توصيف كردند، بعضي ديگر آن را هشداري براي امريكا قلمداد كردند. برخي رسانههاي غربي نظير رويترز نيز پيش از اين، ميزباني ايران از جنبش غيرمتعهدها را «كودتاي ديپلماتيك تهران عليه طرح غرب براي انزواي ايران» خواندند. اين خبرگزاري انگليسي در گزارشي با اشاره به اين نشست نوشت: «ميزباني و رياست ايران بر جنبش عدم تعهد فرصتي با ارزش براي نفوذ بر كشورهاي درحال توسعه و مقابله با تلاشهاي امريكا در منزوي كردن اين كشور است.»
اين تحليل زماني قوام بيشتري پيدا ميكند كه بر اساس آخرين اطلاعات تاكنون نزديك به ۶۰ ميليارد دلار معاهدهنامه اقتصادي تنظيم شده كه قرار است در طول برگزاري اجلاس ميان رؤسايجمهور و وزراي كشورهاي شركتكننده با جمهوري اسلامي امضا شود كه بيترديد اين فرصت بزرگي براي بياثر كردن تحريمها است. حضور سران و هيئتهاي ديپلماتيك ۱۱۸ كشور جهان در اجلاس تهران و رياست سه ساله جمهوري اسلامي بر جنبش غيرمتعهدها شامل فرصتهاي متعدد كمنظيري خواهد بود كه مهمترين آن آگاه كردن كشورهاي قلدري نظير امريكا به اوضاع جديد جهاني و فاصله شديد اراده ملتها و دولتهاي مستقل از نگاه كدخدامنشانه بر جهان است.