جوان: اعتقاد آن كارگردان جوان اگر به سينماي مستند بها داده شود، بسياري از وقايع سياسي و اجتماعي كشور در قالب يك كار پژوهشي و تصويري به مردم نشان داده خواهد شد و جلوي بسياري از سوءتفاهمها و اختلافنظرها گرفته شده يا از گسترش آنها جلوگيري ميشود.
به نظر كاملاً حق با آن مستندساز جوان است. متأسفانه ما هنوز هم به قدرت تصوير پي نبردهايم. در كشور ما چندين و چند مؤسسه تحقيقاتي و پژوهشي مشغول به كار هستند و در حوزه وسيعي از موضوعات كارهاي تحقيقاتي را به انجام ميرسانند، از علوم پايه گرفته تا مباحث علوم انساني، سياسي و امثالهم. معمولاً نيز حاصل اين تحقيقات در نشريات تخصصي منتشر ميشود.
نشريات علمي مراجع خوبي براي نشان دادن گسترش علوم در يك كشورند و ارزش خاص خود را دارا ميباشند، اما اين نشريات تا چه ميزان در اختيار عموم مردم قرار ميگيرند؟ يا اگر هم فرض كنيم چنين نشرياتي در اختيار همگان باشند، با توجه به سنگيني برخي از مباحث علمي و تخصصي بودنشان، چگونه ميتوان انتظار داشت كه مردم عادي جامعه از آنها استفاده كنند؟ به طور حتم ميزان اقبال مردم به مباحث صرفاً تئوريك بسيار پايين است و به دليل اينكه همه چيز به صورت ذهني صورت ميگيرد، كمتر كسي تمايل دارد تا از آنها به صورت مستمر استفاده كند يا بتواند بهره واقعي ببرد اما قدرت تصوير تمامي اين محدوديتها را پوشش خواهد داد. تصوير ميتواند سختترين و پيچيدهترين قوانين شيمي و فيزيك را به راحتي نمايش دهد يا روندهاي انجام يك آزمايش را تا رسيدن به هدف نهايي تعقيب كند. قدرت جادويي تصوير قابليت فهم مطالب را بالا برده و باعث ميشود جمعيت بيشتري به يك مبحث خاص علاقهمند شده و با آن ارتباط برقرار كنند.
در كنار مباحث علوم تجربي، موضوعات اجتماعي، تاريخي و سياسي نيز از جمله مواردي است كه يك مستند ميتواند با پرداختن به آنها به ميزان چند مقاله و كتاب تخصصي مفيد بوده و اطلاعات مورد نياز مخاطبان را تأمين كند يا اينكه نقاط مبهم ذهنيشان را از بين ببرد.
به طور معمول برداشتهاي مختلفي از يك حادثه اجتماعي انجام ميشود. اين برداشتها ميتوانند در بسياري از موارد با يكديگر همسو يا متضاد باشند. براي مخاطب عادي درك ميان اصل حادثه و تفاسير پيرامون حادثه شايد با پيچيدگيهايي روبهرو باشد. اين پيچيدگيها در قالب متون و نوشتارها بيشتر خودنمايي ميكند، در حالي كه فيلم مستند با ارائه تصاوير ميتواند در دو وجه شكلدهي و جهتدهي به اذهان مثبت عمل كرده و مخاطب را از سردرگمي ميان مطالب مكتوب رهايي بخشد. فيلم مستند كمك شاياني ميكند تا بيننده خود به نتيجهاي دلخواه برسد و آن نتيجه را حاصل درك خود بداند نه القاي يك متن علمي؛ انعطافي كه كمتر در كتابها و مقالات ديده ميشود، به عنوان نمونه در مورد حوادث بعد از انتخابات سال ۸۸ تاكنون چندين جلد كتاب، مقاله و پژوهش علمي صورت گرفته و جا دارد كه بيشتر از اينها نيز به اين مسئله مهم كه به فرموده مقام معظم رهبري «فتنهاي عميق» بود، پرداخته شود اما به دليل گرايشات مختلف سياسي موجود در كشور، نحوه پوشش خبري و انعكاس اين حوادث در رسانهها تا حد زيادي با يكديگر متفاوت بود، به نحوي كه اگر در چند سال آينده شخص محققي بخواهد صرفاً با اتكا به منابع مكتوب، حوادث خرداد سال ۸۸ را تجزيه و تحليل كند، علاوه بر گستردگي اخبار و تفاسير، پيدا كردن حقيقت تا حد زيادي برايش مشكل خواهد بود. در صورتي كه مستندهاي تهيه شده از اين وقايع ميتواند بازگوكننده بسياري از وقايع باشد.
لزوم پرداختن به اين موضوع و موضوعات مهم تاريخي– سياسي كشور از آن لحاظ بسيار مهم و ضروري است كه شاهد روي آوردن شبكههاي ماهوارهاي ضدانقلاب به ساخت انواع مستندها هستيم؛ فيلمهايي با موضوعاتي كه كمتر در تلويزيون جمهوري اسلامي به آن پرداخته شده و مردم خواهان دانستن پيرامون آنها هستند.
اين خلأ توسط رسانههاي ضدانقلاب شناسايي شده و با تهيه مستنداتي جهتدار سعي در تحريف و وارونه نشان دادن حوادث با استفاده از تصاوير گزينشي هستند. نمونه اخير اين اقدام در مستند« از تهران تا قاهره» ديده ميشود؛ مستندي يكسويه كه به سفارش بازماندگان خاندان پهلوي و جهت تطهير نمودن اين خاندان در شبكه بهائي« من و تو» تهيه و توليد شده است. بيشك اين مستند نه ابتداي كار و نه انتهاي آن بود، مستندهايي چون « خط و نشان رهبري» كه با هدف تشكيك در ولايت حضرت آيتالله خامنهاي در شبكه دروغپراكني BBC ساخته شده بود. متأسفانه در اين شرايط ما در ميدان عمل و پاسخگويي به اين دروغپراكنيها به جاي مقابله به مثل و استفاده از ابزاري به نام فيلم مستند، كار را به رسانههاي مكتوب سپرديم تا آنها شواهد و قرائن دروغپردازيها را عيان كنند.
طي چند ساله اخير ميل به توليد فيلمهاي مستند در ميان نسل جوان به شدت افزايش يافته است؛ فيلمهايي با نگاههاي اجتماعي، سياسي و عقيدتي. كساني كه شايد تخصص اوليهشان نيز فيلمسازي نباشد اما ميخواستند و توانستند كه در عرصه هنر مستند نيز وارد شده و مشغول به كار شوند. نمونههاي موفق اين حركت را ميتوان در جشنواره فيلمهاي مردمي عمار ديد. اين جشنواره كه در سال گذشته دومين دوره آن برگزار شد، شاهد نمايش چندين اثر ارزشمند بود كه نگاههاي نويي به مسائل اجتماعي روز ايران داشتند؛ مستندهايي پيرامون انرژي هستهاي و شهداي ترور، مسائل سياسي و مهاجرت نخبگان و يادي از شهدايي كه به رغم خوشنامي، گمنام باقي ماندهاند.
اين جشنواره و جشنوارههايي از اين دست ميتوانند محل خوبي براي جذب و آموزش فيلمسازان جواني باشند كه به عنوان چشم و گوش جامعه عمل كرده و بسياري از چيزهايي كه بايد ثبت شوند اما از ديد برنامهسازان صدا وسيما به دور ماندهاند را ثبت و ضبط كنند. فيلم مستند در ايران با آنكه سابقهاي به درازاي عمر سينماي آن دارد و ابتدا فيلم مستند بود كه فيلم داستاني به دنيا آمد، اما مستند نتوانسته خود را همگام با سينماي داستاني رشد دهد. امروزه شاهد فاصله زيادي ميان سطح سينماي مستند و داستاني كشور هستيم. در مورد همان اتفاقات سال ۸۸، هم اكنون به جاي اينكه سينماي مستند پيشرو باشد، سينماي داستاني با فيلمي چون«قلادههاي طلا» پرچمداري ميكند. اين عقبماندگي را ميتوان با همتي مضاعف جبران كرد به شرط آنكه ديدمان را از نگاههاي بسته و بوروكراتيك جدا كنيم و مستند را از قيد و بند چند نهاد و مركز خاص رهايي بخشيم و آن را در اختيار عموم قرار دهيم.