نگراني امريكاييها از برگزاري موفق شانزدهمين اجلاس سران جنبش عدمتعهد در تهران و فشار بر سران كشورهاي همسو و به ويژه دبير كل سازمان ملل متحد براي عدمشركت در اجلاس تهران را تنها نميتوان معطوف به كارنامه نه چندان موفق نشستهاي اخير سران اين جنبش دانست چرا كه در طول دو دهه گذشته، امريكاييها بعد از فروپاشي شوروي سابق و ايجاد ارعاب بينالمللي پس از حادثه ۱۱ سپتامبر توانسته بودند تمامي روندهاي بينالمللي را در چارچوب هژموني خود تنظيم كنند و به زعم خود زمينه تحقق دهكده جهاني با كدخدايي امريكا را فراهم آورند و با استفاده از عوامل خود در نشستهايي نظير نشست سران جنبش تلاش كرده بودند تا آنها را در چارچوب راهبردهاي خود مديريت كنند.
اما اجلاس شانزدهم جنبش عدمتعهد در شرايطي صورت ميگيرد كه امريكا و كشورهاي غربي از يك سو با بحران اقتصادي كمسابقهاي مواجه هستند كه قدرت تأثيرگذاري آنها را در روندهاي جهاني به شدت كاهش داده و بحرانهاي اجتماعي نظير بحران والاستريت حتي موجوديت سياسي آنها را تهديد ميكند و از سوي ديگر روند بيداري اسلامي در كشورهاي اسلامي در دو سال اخير (در فاصله بين اجلاس پانزدهم و شانزدهم) و سرنگوني حكومتهاي وابسته به امريكا در منطقه و تغييراتي كه در مديريت كشورهاي امريكايجنوبي به وجود آمده، حوزه نفوذ امريكا را در اين جنبش به شدت كاهش داده است كه در اين زمينه شايد تحويل پست رياست اجلاس از سوي رئيسجمهور مصر آقاي مرسي به رئيسجمهور ايران را مصداقي از اين بدانيم، چرا كه در غير اين صورت اين تحويل و تحول بايد از سوي «مبارك» انجام ميشد كه اكنون در زندان انقلابيون مصر با مرگ دسته و پنجه نرم ميكند.
اما فراتر از اينها تحويل رياست جنبش غيرمتعهدها در اجلاس شانزدهم به ايران اسلامي است؛ كشوري كه مصداق واقعي عدمتعهد به قدرتهاي سلطه است كه از زمان پيروزي انقلاب اسلامي با خروج از پيمان سنتو به جنبش عدم تعهد پيوست و با شعار نه شرقي و نه غربي روحي تازه به پيكر نه چندان شاداب جنبش غيرمتعهدها دميد و طي سالهاي اخير با ايستادگي در برابر شرق و غرب در سالهاي اوليه انقلاب اسلامي و قبل از فروپاشي شوروي و پس از آن با ايستادگي در برابر استراتژي يكجانبه گرايانه غرب توانست الگويي عملي و قابل اتكا از يك نظام سياسي غيرمتعهد به قدرتهاي سلطهگر را به جهان ارائه دهد. نظامي كه با اتكا به ظرفيتهاي داخلي خود توانست در جنگي هشت ساله كه توسط تمامي قدرتهاي آن روز جهان حمايت ميشد، بايستد و در روندهاي آن استراتژي راهبردي امريكا نظير دكترين اقدام پيشدستانه و طرح خاورميانه بزرگ و ... را به شكست بكشاند.
جنبش غيرمتعهدها با عضويت بيش از ۱۲۰ كشور و در بردارنده بيش از ۵۵ درصد جمعيت و بيش از ۲۴ درصد اقتصاد جهان بزرگترين سازمان سياسي بعد از سازمان ملل متحد است كه از ظرفيت بالقوهاي براي اثرگذاري بر روندهاي جهاني برخوردار است. شايد بخش عمدهاي از سران كشورهاي اين جنبش را نتوان غيروابسته به قدرتهاي سلطه دانست، چرا كه اگر اين بود هم ظرفيت و هم توان جنبش بيش از اينها بود، اما روند تحولات جهاني همانگونه كه اشاره رفت، زمينه استقلال رأي بيشتر اعضاي شركتكننده و امكان اتخاذ سياستهاي مستقلتر را فراهم كرده است و اين بهترين فرصت براي نظام جمهوري اسلامي است تا به عنوان يك نظام الگو بتواند هم با هدايت صحيح اجلاس سران در روزهاي آينده و در پي آن سه سال آينده كه آن را بايد به كشور بعدي تحويل دهد، جنبش را به آرمانهاي اوليه خود نزديك و از ظرفيت آن براي تحول پيش روي جهان كه همان مهندسي جديد نظام جهاني و به نوعي مديريت جهاني است، استفاده كند.
اجلاس تهران و فرصت حضور رياست ايران دوران مناسبي براي معرفي انقلاب اسلامي ايران و دستاوردهاي علمي و اقتصادي و صنعتي ايران در سالهاي اخير است. دشمنان بيروني و داخلي نظام اسلامي در سالهاي اخير و به ويژه بعد از فتنه انتخابات ۸۸ كوشيدهاند تا ايران را كشوري منزوي و عقبافتاده ترسيم كنند و شايد يكي از دلايل اصلي امريكاييها براي فشار بر كشورهاي اقماري براي عدم حضور در اجلاس، شكست اين تابوي ساخته شده از نظام اسلامي است تا آنها از واقعيتها و پيشرفتهاي ايران در عرصههاي مختلف علمي، صنعتي و... آگاه نشوند.
اجلاس تهران نقش مؤثري هم در شكست تحريمهاي دشمنان عليه نظام اسلامي ميتواند داشته باشد، فرصتهاي اقتصادي و درآمدزايي حضور ۷ هزار مهمان خارجي كه عمده هزينه سفر بر عهده خودشان است و همچنين امكان عقد قراردادهاي اقتصادي با اعضاي جنبش، از ديگر فرصتهاي پيش روي اجلاس شانزدهم است كه برنامهريزي هوشمند مديريت اجلاس ميتواند از آن به نفع تقويت موضع ايران بهرهبرداري كند.