کد خبر: 482966
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
زلزله آذربايجان‌ روي ديگر سكه مستطيل سبز را نمايان كرد؛
سعيد احمديان
جوان: آذربايجان كه لرزيد تمام ايران همدرد اهالي اهر، هريس و ورزقان شدند، فوتبال هم گوشه‌اي از درد را التيام بخشيد، ستاره‌هاي فوتبال به خط شدند تا نگذارند داغ آذربايجان سنگين‌تر شود. آنها هم مانند تمام مردم مرهم شدند بر زخم اهر و ورزقان تا فوتبال هم ثابت كند روي ديگري هم دارد و همه آن سياهي و بي‌اخلاقي نيست. 

بيشتر فوتبالي‌ها شريك شدند و نگذاشتند داغ زلزله بر آذربايجان سنگيني كند. از علي دايي گرفته تا قلعه‌نويي و كريم باقري و خيلي‌هاي ديگر صحنه‌هاي به يادماندني را در قاب دوربين‌ها ثبت كردند تا خاطراتي خوش رقم بخورد براي مستطيل سبز و آدم‌هايش؛ همان آدم‌هايي كه تا پيش از داغ آذربايجان ديگر دوست داشتني نبودند و دنيايشان با دنياي بقيه از زمين تا ‌آسمان فاصله داشت اما آذربايجان كه لرزيد، سكه فوتبال هم چرخي خورد و روي ديگر آن پيوند زد ستاره‌هاي فوتبال را با مردم تا‌آنها هم سهمي داشته باشند در تسلي غم آذربايجان.

اما قبل از آن اين طور نبود. قراردادهاي ميلياردي، پرونده‌هاي قطور، شب‌نشيني‌هاي هرزه وار و فوتبالي كه مي‌خواست الگو باشد براي كودك روي سكو، روي سياه فوتبال بود، همان رويي كه قبل از المپيك چندش آور شده بود و رقت انگيز. وقتي فوتباليستي كه نمي‌توانست حتي صفرهاي قراردادش را شماره كند دنبال آن بود كه تعداد صفرهاي رقم قرارداد را بيشتر كند آنقدر كه چشم‌هاي گرد شده مديران باشگاه‌ها هم نمي‌توانست بادكنك ستاره پوشالي را بتركاند، سكه فوتبال در حال توي چشم زدن بود و حرصت را در ‌مي‌آورد، حرص تو و همه آنهايي كه روي سكو روزگاري نام ستاره‌اي را فرياد مي‌زدي كه حالا تعصب را با شماره صفرهاي قرارداد حساب مي‌كند نه با بخيه‌هايي كه روزگاري نه چندان دور نشان تعصب بود! 

روي سياه فوتبال وقتي بيشتر‌ آزارت مي‌داد كه صفرهاي قرارداد آن ستاره از جيب تو و آن تماشاگر روي سكو پرداخت مي‌شد، آن وقت بود كه ديگر از عصبيت پاره‌هاي عكس ستاره، دقايقي بعد مهمان سطل آشغالي اتاقت بود و تو مي‌ماندي كه چطور راحت الحلقوم شده حق تو و آن تماشاگر و همه ما كه فوتبال آن را مي‌خورد و يك آب هم رويش، بدون اينكه خم به ابرو بياورد و با لحظه‌اي درنگ حساب كند كه قرارداد ميلياردي‌اش چه ارزان به حساب او مي‌رود و او يك دهم هم برايش عرق نمي‌ريزد. همه اينها شده بود روي سكه فوتبال، فوتبالي كه انگار سكه‌اش يك رو داشت؛ رويي پر از سياهي و زشتي .

المپيك كه شروع شد روي سياه فوتبال، هر روز سياه‌تر از قبل مي‌شد، سكه فوتبال ديگر فقط انگار پيش مديران خريدار داشت، همان مديراني كه ميلياردها حواله فوتبالي مي‌كردند كه خروجي آن ميليون هم نبود؛ همان مديراني كه به عشق بنر و تشويق سكو‌ها، حريص وار به مذاكرات شبانه‌شان با ستاره‌هاي پوشالي فوتبال سرعت مي‌دادند و ابايي نداشتند از زياد كردن صفرهاي ستاره‌اي كه آن طور لي لي به لالايش گذاشته بودند كه دريده‌تر از قبل به بالا بردن مبلغ نوشته شده در قراردادش فكر مي‌كرد نه به بالا بردن توانش براي پاسخي به صفرهاي چك‌هاي مديران! 

روي سياه فوتبال با تك‌تك مدال‌هايي كه در المپيك، پرچم ايران را بالا مي‌برد زشت‌تر هم مي‌شد؛ همان مدال‌هايي كه بر سينه كساني برق مي‌زد كه قرارداد همه شان روي هم به قرارداد يك فوتبالي نمي‌رسيد، تلخ‌تر از‌ آن وقتي پاداش‌هاي سكه‌اي آن مدال آوران را جمع مي‌زدي رقمش به پاي مبلغ ستاره‌اي كه هنوز امضاي قرارداد ميلياردي‌اش خشك نشده نزديك هم نمي‌شد! همان بازيكني كه نه پرچم ايران را بالا برده بود و نه كمترين افتخاري پيشكش كرده بود. همين شد كه روزهاي خوش المپيك سكه فوتبال را از پيش چشم من و تو دور و دورتر كرد و تنها سياهي‌هايش به يادگار ماند، همان سياهي‌هايي كه جلوي المپيكي‌هاي بي‌ادعا تو را آزار مي‌داد تا تنفرت بيشتر شود از ستاره‌هاي ميلياردي پرمدعا!

اما تكان زلزله همان تكاني كه آذربايجان را ماتم زده كرد، روي ديگر فوتبال را نشان داد؛ همان فوتبالي كه در اوج نفرت هم برايت جذاب است؛ جذاب‌تر از مهناي آن، لرزيدن اهر و ورزقان، سكه فوتبال را هم تكاند، تكاني كه سكه فوتبال را از اين رو به آن رو كرد، روي سياهش پنهان شد و روي خوبش نمايان؛ همان رويي كه نقطه مقابل احساس تنفرت از فوتبال بود، همدردي ستاره‌هاي فوتبال و جمع كردن كمك براي آذربايجان دوباره به فوتبال اميدوارت كرد، همان جذاب دوست داشتني كه تا قبل از ترك خوردن قلب آذربايجان و ايران نفرت برانگيز شده بود با آن روي سياهش.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار