
اهميت اين كتاب از اين رو است كه رنج و مشقت عرب را به قلم يك نويسنده امريكايي به رشته تحرير درآورده و مورد بحث و بررسي قرار ميدهد. گذرگاه شهدا كه توسط يك رماننويس امريكايي حكايت ميشود، از واقعيتهايي سخن ميگويد كه يك زن نويسنده و اديب در فلسطين اشغالي با آن دست و پنجه نرم ميكند. از زندگي در فلسطين و نه در برج عاج امريكا !
داستان، حكايت خبرنگار «نيويورك» يكي از روزنامههاي معروف و صاحبنام امريكاست كه آوازه و شهرت ادبي و هنري زيادي دارد. كودك فلسطيني اين زن خبرنگار ناگهان بيمار ميشود. مادر كودك كه اصالتا عرب بوده اما تابعيت امريكايي دارد، تلاش ميكند كودك بيمارش را از رامالله به بيمارستاني در قدس اشغالي منتقل نمايد، اما در ايست بازرسي رئيس پاسگاه مانع از عبور او ميشود.
مادر خود را به آب و آتش ميزند تا زندگي جگرگوشهاش را نجات دهد. با اصرارهاي او، افسر بازرس تلاش ميكند با مافوق خود تماس بگيرد و از وي كسب اجازه كند اما مافوقش با اين توجيه و ادعا كه حملهاي انتحاري صورت گرفته و تمامي منطقه تحت نظارت شديد است، مانع او ميشود. سرانجام كودك در برابر چشمان مادر جان ميدهد. با مرگ كودك، داستان آغاز شده و گوشههايي از رنج و سختي فلسطينيان شرح داده ميشود. مادر اين روزنامهنگار، مارينا و پدرش جورج رعد، پزشكي مشهور و از شخصيتهاي مهم امريكا به شمار ميرود. دختر آنها با يكي از عناصر مقاومت اسلامي حماس ازدواج كرده و اكنون همسرش در يكي از زندانهاي اسرائيل به سر ميبرد.
در اين رمان، مادر كودك نماد فلسطينيان و طرز تفكر آنهاست. او كه ميتوانست زندگي مرفهي در امريكا داشته باشد، در پي يافتن ريشه و بازگشت به اصل خود، ناز و نعمت را ترك گفته، به فلسطين ميآيد. همه چيز را رها ميكند تا در جامعهاي اسلامي و با فقري كه گريبانگير بيشتر ساكنان اين مناطق است، با يكي از مبارزان حماس زندگي كند چراكه اين مبارز حماس علاوه بر هم ميهن، محبوب او نيز هست و فرزند مرحومش ثمره ازدواج آنها بود. «از دست دادن سرمايههاي با ارزش جزء جداييناپذير مقاومت فلسطين به شمار ميرود.» رمان چنين انديشهاي را القا كرده و افكار عمومي را قانع ميسازد كه فلسطينيان با وجود همه شرايط، همچنان به كشور خود عشق ميورزند و روياي بازگشت به آن را در سر ميپرورانند و براي تحقق اين هدف مال و جان خود را فدا ميكنند.
نويسنده از خلال ديدگاه و طرز تفكر پدر دختر، به رژيم صهيونيستي طعنه ميزند؛ پدري كه به حكم تابعيت امريكايي و نيز فلسطيني بودن، درهاي زيادي به رويش باز ميشود. نويسنده با تأسف شديد از فساد مالي و منفعتطلبي شخصي در رژيم صهيونيستي و دستگاههاي سياسي پرده برميدارد. اين زن كه روزنامهنگار يكي از روزنامههاي معروف امريكا در اسرائيل است، به رازها و پروندههايي دسترسي دارد كه براي ديگران امكانپذير نيست.
و اما تصوير اسرائيليان و نقش آنها، در افسري نمود پيدا ميكند كه مانع از عبور مادر از گذرگاه شهدا ميشود. اين افسر سرگرداني و حيرت اسرائيليان را در اين برهه از زمان حكايت ميكند، آنچه افسر را به شگفتي وا ميدارد، اين است كه اين دشمن اشغالگر نه خودش ميتواند با فلسطينيان زندگي كند و نه فلسطينيان رغبتي به همزيستي با او را دارند.
پس از مرگ كودك، افسر اسرائيلي به فكر فرو ميرود. به اعتقاد نويسنده او نيز انساني است كه احساس و عاطفه دارد و در قبال مسئوليتش متعهد است. بر سر دو راهي حيران ميماند: آيا گوش به فرمان مافوق خود باشد و دستوراتش را بيچون و چرا اطاعت كند يا فرمانبردار وجداني باشد كه كاملاً به حقيقت واقف است؟
امثال اين افسر در پي بازگرداندن شرافت قوم يهود هستند. كساني كه آلمان نازي را به نسلكشي قوم يهود متهم ميكنند، خود هزاران هزار نفر از فلسطينيان را به كام مرگ ميفرستند. وي تلاش ميكند تصوير زشتي كه از خود و ديگر يهوديان در ذهن ديگران است، محو كند. افسر در پايان درمييابد مرتكب اشتباه شده و در پي يافتن مادر كودك برميآيد تا عذرخواهي كند اما نوشداروي او پس از مرگ سهراب چه سودي دارد؟!
اين رمان به طور كلي، حكايتگر جنگ فلسطين و اسرائيل است. به اين موضوع ميپردازد كه مردم بيگناه چگونه قرباني درگيريهاي سياسي و جاهطلبيها و منافع شخصي يا شهرتطلبي سران خودكامه شدهاند؛ همان كساني كه به درد و رنج هزاران نفر از قربانيان اين سياستها بيتوجهند. اين كتاب، با اسلوبي دلچسب و زيبا واقعيتي را به تصوير ميكشد كه عرب و اسرائيل در فلسطين اشغالي با آن رو به رو هستند. نكته قابل توجه اين است كه اين رمان به زبان انگليسي نوشته شده و اين خود گوياي تصوير مبهم فلسطين در برابر ديدگان خواننده امريكايي است.