
عضويت دركميسيون اصل نود مجلس، عضو هيئت علمي دفتر سلامت مركز پژوهشهاي مجلس، نماينده مجلس در كميسيون اجتماعي – فرهنگي مجمع تشخيص مصلحت نظام و عضويت در هيئت بازنگري نقشه جامع علمي كشور (سنجش سلامت) شوراي عالي انقلاب فرهنگي از جمله سوابق وي است. وي در گفتوگو با «جوان» ضمن انتقاد از «شخصيت محوري» كه در آستانه هر انتخاباتي از جمله انتخابات رياست جمهوري يازدهم شكل گرفته «برنامه محوري» يا «تصميمات حاصل از خردجمعي» را لازم و نياز اساسي جامعه ما ميداند.
به نظر ميرسد «فرد محوري» ويژگي بارز انتخابات رياستجمهوري يازدهم است (كه از ماهها قبل و به صورت زودهنگام شروع تبليغات آن را شاهد بودهايم) اين خصيصه در حالي دامنگير جريانات سياسي و از جمله اصولگرايان شده كه هيچ صدايي از «برنامه» كانديدا شنيده نميشود؟ بسمالله الرحمن الرحيم. اولاً براي معرفي افراد شرايط فعلي كشور را هنوز خيلي مساعد نميبينم، البته به خاطر اينكه از اين آسيب هميشگي كه ما يك چهره كاريزماتيك را به جامعه معرفي ميكنيم- (و بعد بدون اينكه تفكر كنيم با چه برنامههايي و با چه نيروهايي ميخواهيم اهداف خود را دنبال كنيم)- به دور بمانيم بايد فكري اساسي كرد. هميشه حول آن فرديك عده مخالف و يك عده موافق جمع ميشوند و بحثهاي گستردهاي هم مطرح ميشود بدون آنكه به موضوع اساسي و ريشهاي كه ارائه برنامه و ايده است اهميت بدهيم. ما هميشه با اين آسيب روبهرو بودهايم و به همين خاطر با پديدههاي ناشناختهاي در انتخابات رياستجمهوري مواجه شدهايم. اين معضل يا مشكل مربوط به اين دوره انتخابات رياستجمهوري نميشود يعني افرادي كه قبلاً رئيسجمهور يا رؤساي دولت بودهاند آنها هم با چنين آسيبي روبهرو بودهاند. در سالهاي اخير ديدهايم كه يك جريان فكري ميآيد و از يك نفر با طرز تفكري خاص و ايدههاي نامشخص دفاع و حمايت ميكند و بعد ميبينيم كه آن ايده تغيير ماهيت ميدهد و كلاً شكل آن عوض ميشود. اين آسيب هم در جريان اصولگرا و هم در جريان اصلاحطلب است. در حال حاضر هم ميبينيم كه اصلاحطلبها هم با يك برنامه نامشخص ميآيند و اهداف و نيت و خاستگاه آنها نامشخص است. خوب است كه رسانههاي گوناگون از گروهها و احزاب مختلف بخواهند كه به طور دقيق و مشخص برنامهها و اهداف خود را مشخص كنند. اينها بايد مشخص شود كه با چه برنامههاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در اين زمينه ميخواهند فعاليت كنند.
كليگويي و مبهمگويي از جمله ديگر خصيصههاي كانديداها و حاميان فكري آنهاست؟ بله. كانديدا و گروههايي كه از آنها حمايت ميكنند بايد از كليگويي و مبهمگويي بپرهيزند تا مردم بتوانند به صورت واقعي و روشن با افكار و نيات آن فرد يا گروه خاص آشنا شوند. اصولاً كليگويي زماني شكل ميگيرد كه فرد و حاميان تشكيلاتي او فاقد مبناي ايدئولوژيك و برنامه مشخص باشند. اين خود يكي از علائمي است كه نشان ميدهد فرد مورد نظر در زمان رسيدن به پست رياست نميتواند كارايي و توان لازم را داشته باشد چراكه برنامه مشخصي ندارد.
لازمه ملزم كردن كانديدا و گروههاي سياسي به برنامه محوري يا تيم محوري چيست؟ ايجاد مطالبه اجتماعي مهمترين عاملي است كه ميتواند فرد و گروههاي سياسي را ملزم و اجبار كند كه با برنامههاي مشخص و مدون و روشن در صحنه حضور پيدا كنند. ما چون در حال حاضر به صورت قانوني حزب نداريم و انتخابات حزبي برگزار نميشود و «فردي» است نميتوانيم چنين الزاماتي را قانوناً مطرح كنيم.
در اين مسير رسانهها بايد كار كنند تا افكار عمومي اين را از كانديدا بخواهد و آنها نتوانند در مقابل افكار عمومي مقاومت كنند و مجبور شوند با برنامه و به صورت كاملاً هدفمند شركت كرده و پس از آن در اين مسير حركت كنند.
فرد محوري چه آسيبهايي را متوجه جامعه و نظام ميكند؟ وقتي يك فرد يك طرف قدرت قرار ميگيرد، ظهورها، استعدادها و سقوطها و ضعفهاي آن فرد كاملاً مؤثر خواهد بود در ايجاد مشكلي كه نظام و جامعه با آن دست و پنجه نرم ميكند. نظرات شخصي پردامنه فرد در روند عملكرد دولت چه مثبت و چه منفي مؤثر خواهد شد. مثلاً فكر كنيد اگر دولتي برپايه يك نفر شكل بگيرد اگر آن فرد بيمار شود، به كل آن سيستم تعطيل ميشود. در تمام اين هشت سالي كه رؤساي دولتهاي ما در رأس بودهاند از همين مسير فرد محوري ضرباتي را متوجه نظام و جامعه ديدهايم. ما به جاي اينكه به افراد بپردازيم حتماً بايد به سيستم بپردازيم، سيستم هم بايد فرآيندهايش مشخص باشد، نظام حاكم بر آن مشخص باشد، عوامل قدرت در آن معلوم باشد. جنس گفتمان و شعارها و حتي نيروي انساني كه با اين گفتمان و شعار كار ميكند و هماهنگ است هم بايد معلوم و مشخص باشد. ما در بحث رياست جمهوري نبايد آزمون و خطا داشته باشيم. حضرت آقا در عرصه اقتصادي يكبار فرمودند كه ما بايد دست از آزمون و خطا برداريم بايد به يك برنامه برسيم. مهمترين عامل در عنصر اقتصاد مديران بخش اقتصادي هستند، يعني كساني بايد در حوزه اقتصاد بيايند و مديريت را بر عهده بگيرند كه عاليترين فرد در حوزه تخصصي و حتي حوزههاي فرهنگ و سياست باشند. اين افرادي كه كانديدا ميشوند بايد تكليفشان با خودشان و مردم روشن باشد. نگاه اين افراد به حوزههاي مختلف، رويكرد و آرمانهايشان بايد كاملاً روشن باشد.
فرد محوري در دولتهاي گذشته چه مشكلاتي را براي نظام و جامعه به همراه داشت؟ مشكلات زيادي را به همراه داشت. به صورت سرپوشيده عرض كردم كه تمام دولتهاي قبل چون چهرههاي كاريزماتيك در رأس آن قرار ميگرفتند (مثلاً يك نخستوزير بوده كه او تمام اختيارات را بر عهده داشته يا مثلاً يك رئيسجمهور بوده كه او تمام اختيارات را داشته) همگي براساس سلايق و تمايلات شخصي تصميم ميگرفتند نه براساس خرد جمعي و اين مشكلات متعددي را به همراه داشت. به طور مثال در بين جريان اصلاحات نظرات مختلفي وجود داشت و حتي در برنامههايي كه قصد اجراي آن را داشتند اختلافات زيادي داشتند و هميشه اينگونه نبود كه اين جريان سياسي يكدست باشد و رقابتهايي در داخل آنها شكل گرفته بود كه اين رقابتها به شدت به ضعف اصلاحطلبان انجاميد و حتي ضربات سختي را به نظام و جامعه زد. درست است كه ما اصلاحطلبان را يك حزب به شمار ميآوريم اما واقعاًٌ حزب نبودند و تنها دو يا سه گروه آن را هدايت ميكردند كه جمعاً عدد آنها به ۲۰ هم نميرسيد. البته اين شكل تحزب عموماً در ايران يافت ميشود، به اصطلاح احزاب براي اينكه پوششي براي خود درست كنند و در پشت آن پنهان شوند دست به تأسيس حزب ميزنند. مثل كاري كه در تشكيل حزب مشاركت صورت گرفت يا مثلاً برخي از احزاب سنتي كه امروز در دل اصولگرايان قرار دارند كه يك اسم را يدك ميكشند، اما در اصل دو سه نفر هستند كه همه كاره تشكيلات و تصميم گيرنده اصلي هستند و عملاً ما در آنها فرد محوري را شاهد هستيم تا برنامه و خرد محوري.
خب وجود احزاب در كشورمان (با توجه به انتقاداتي كه از شخصيت محوري وجود دارد) را لازم ميدانيد؟ احزاب به شكل موجود را خير؛ چرا كه اينها آسيب ديده هستند. البته بنده نظري در مورد تشكل ديني دارم و لزوم به وجود آمدن آن را در كشور لازم ميدانم. تشكل ديني كه رابطه آن با تكليف محوري كاملاً مشخص است، به عبارت بهتر تعهد تشكيلاتي در مقابل تعهد شرعي بايد پاسخ داده شود. چون ما زماني كه ميگوييم حزب، بايد همه افراد در چارچوب و حد و حدودي كه آن حزب مشخص كرده قدم بردارند و ملزم به تمام آنها باشند. اكثريت بايد براساس يك رفتار عقلايي به تصميم برسند. مثلاً الان رفتاري در مجلس نهم اتفاق ميافتد كه اين موضوع را زيرپا ميگذارد. در شرع ملاك انتخاب، اصلح بودن است و وقتي ما ميخواهيم به كسي رأي دهيم بايد نگاه كنيم ببينيم چه كسي براي اين كار بالاترين صلاحيت را دارد و براساس دلايل متقن شرعي به فردي كه اصلحترين است رأي دهيم. در مجلس نهم يا گروههايي درست ميشود كه با كمك به اصطلاح احزاب سياسي بيرون براساس هم قسمي و كار تشكيلاتي به افراد خودشان يا افرادي كه به آنها وابسته هستند رأي ميدهند نه اصلح. اين تشكيلاتي كه درست شده حتي به اسم حزب هم عمل ميكند مثلاً رهروان ولايت. اين فراكسيون گروه عاقلهاي دارند كه فكر و برنامهريزي ميكنند و به افرادي كه مدنظرشان هستند رأي ميدهند و بر همين اساس كه آنها عمل ميكنند ميبينيم كه فرد اصلح را بر زمين ميزنند. در رياست كميسيونها اين موضوع ديده ميشود، در انتخاب رئيس مجلس اين موضوع ديده ميشود و موارد بسياري كه ميشود نام برد. يعني افرادي كه به طور شاخص و مشخص اصلح هستند به آنها رأي داده نميشود و به افرادي كه صاحب شرايط پايينتر از لحاظ تخصص و تجربه هستند رأي داده ميشود. اين احزاب از اين زاويه مخالف تكليفمحوري هستند و اين تشكيلات مورد قبول اسلام نيست. در ضمن بايد عرض كنم كه تشكيلات منافاتي با نگاه تكليفمحورانه كه منجر به انتخاب اصلح ميشود هم ندارد. يعني اولين حركت يافتن حجت شرعي براي خودمان است و در قالب اين حجت شرعي كساني كه با ما هم نظر هستند را در كار تيمي مشاركت دهيم تا نتيجهبخش باشد و ما به خاطر كار تشكيلاتي و گروهي يا سياسي نبايد حجت شرعي را تعطيل كنيم اگر يك حزب با اين قواعد روي كار بيايد و اصلاً شكل بگيرد قابل قبول است و بايد به او كمك كرد؛ چرا كه كار جمعي كه فرد اساس تصميمگيري آن است و قوه عاقله جمعي از نگاه ديني قويتر است هم كاركردهايش بالاتر است.
وجوه تمايز اين احزاب با حزبهايي كه در كشورهاي غربي تشكيل ميشوند، چيست؟ احزاب در كشورهاي ما مصداق بارز آيه «أشد علي الكفار و رحماء بينهم» هستند. كفار هم معنياش معلوم است يعني كساني كه به خداي يگانه اعتقاد نداشته و با اديان الهي مقابله ميكنند. در حالي كه در كشورهاي غربي اينگونه نيست. ما در اوايل انقلاب مصداق استفاده از همه ظرفيتها را ميبينيم. شهيد رجايي كه عضويتي در حزب جمهوري اسلامي نداشت در كنار شخصيت بزرگاني نظير شهيد بهشتي يا مقام معظم رهبري قرار ميگيرد و بعد هم شخصيت والا و اخلاص و توانايي اين فرد در طول تنها چند ماه مشخص ميشود. ما اين روند را ادامه نداديم و متأسفانه رفاقتها و باندبازيهايي كه كم و بيش رخ داد از اين مسير خوب جلوگيري كرد. عدهاي چون ظرفيتهاي شخصي ندارند براي اينكه بتوانند خودشان را به جامعه و حتي نظام و دستگاههاي مختلف تحميل كنند به تشكيل حزب يا باندي دست ميزنند كه اين بسيار آسيبزاست.
در هفتههاي اخيرگزينههاي مختلفي براي كانديداتوري رياست جمهوري مطرح شده اين در حالي است كه تقريباً تمامي اين افراد هيچ گونه برنامه و تز اقتصادي يا فرهنگي ارائه نميدهند، ارزيابي شما از اين موضوع چيست؟ براي اينكه روند حركت جامعه به سمتي بوده است كه جامعه ما، رسانهها و نخبگان مطالبه خاص و مدوني از اين افراد نداشته و شيب اين موضوع از سال ۸۴ به بعد تندتر شده است جريانات در سالهاي اخير شكسته شدهاند و بيشتر اشخاص هستند كه مطرح ميشوند و يك تنه قصد جلب آراي مردم را دارند. در حال حاضر شخصيتهاي سياسي جاي جريانات سياسي را گرفتهاند و واقعاً چيزي به نام جريان اصولگرايي و اصلاحطلبي نداريم. اسمي به نام اصولگرا و اصلاحطلب وجود دارد ولي اشخاصي هستند كه دوستاني دور خود جمع كردهاند و اين اشخاص بعضاً اصولگرا هستند و بعضاً اصلاحطلب. ما درماههاي اخير ميبينيم مرزهاي اصلاحطلبي و اصولگرايي به هم ريختهاند و اين را در مجلس اخير ميبينيم و در رياست جمهوري سال ۸۸ هم اين موضوع را ميتوان به وضوح ديد. يك نفر در دوره گذشته بود كه هم اصلاحطلبان به او اقبال ميكنند و هم اصولگراها به او اقبال نشان ميدهند. بنابر اين الان ما مرز سياسي نداريم كه مثلاً اين مرز اصولگراست يا اين مرز اصلاحطلبي.
ما مرز اصولگرايي و اصلاحطلبي نداريم يا اينكه اين مرزها وجود دارند اما افراد گروهها به آن پايبند نيستند؟ ما مرز داريم اما اين افراد و گروهها هستند كه اين مرز را ميشكنند. ما مرزي به نام فتنه داريم، مرزي به نام اتفاقات مجلس ششم و مرزي كه در آن مبارزه با امريكا و استكبار است داريم اما برخي از افراد طوري رفتار ميكنند كه تمام حد و حدودها را ميشكنند و سعي دارند كه ارتباط خود را با همه جريانات حفظ كنند و اين براي آينده انقلاب و نظام سم است. چون ما داريم كشور و نظام را به دست افرادي ميرسانيم كه نوع و طرز تفكرشان در حوزه اقتصاد و سياست، فرهنگ و... معلوم و مشخص نيست.
اين گزاره شامل دولت فعلي است يا دولتهاي قبلي را هم در بر ميگيرد؟ بله. در دولت آقاي احمدينژاد تنها چيزي كه براي ما مشخص و روشن نبود نظرات ايشان در حوزه فرهنگ بود. ما ميبينيم كه چه آسيبهايي هم از همين موضوع خورديم، هر چند كه در حوزه سياست و اقتصاد تا حدودي نظرات ايشان مشخص بود. ما قبل از انتخابات سال ۸۴ طور ديگري در مورد تفكرات فرهنگي ايشان تلقي داشتيم كه پس از روي كار آمدن كمكم به شكل ديگري ظاهر شد.
مشابه اين شرايط در خصوص برخي افرادي كه امروز خود را براي انتخابات رياست جمهوري آماده ميكنند هم قابل تعميم است؟ بله. اين موضوع را در مورد اكثر كانديداي احتمالي رياست جمهوري هم در حوزه فرهنگ ميبينيم و هم در حوزه اقتصاد و سياست، آن هم به شكل سازمانيافتهتر و بدتر.
همين ويژگي است كه باعث شده برخي از منسوبين به جريان دوم خرداد در پي حمايت از برخي كانديداهايي باشند كه به نام اصولگرايي قصد حضور در صحنه رقابت را دارند؟ بله. همينطور است. اين افراد تمرين اين كار را هم انجام دادهاند و در اين مجلس هم تجربه اين كار را به دست آوردهاند. در مجلس نهم ميبينيم كه برخي از اصلاحطلبان در نامي غير از اصلاحطلبي به مجلس آمدهاند و پستهاي كليدي در مجلس دارند. پس اينها به اين نتيجه رسيدهاند چون در داستان فتنه صدمه جدي ديدهاند و آبرو و حيثيت آنها بر باد رفته بايد به دنبال نفوذ در جريان اصولگرا باشند. همچنين با هماهنگي و همراهي و ائتلاف با بخشي از اصولگرايان هم در قدرت راه پيدا كرده و هم جريان خود را احيا كنند. اينها دريافتهاند كه اگر به صورت مستقل درانتخابات حضور پيدا كنند جامعه به آنها اقبالي نشان نخواهد داد و براي همين بايد از كانديداي اصولگرايي كه قابليت پاسخگويي به مطالبات آنها را دارد حمايت كنند. البته در همين موضوع هم بين شخصيتهاي اين جريان اختلاف نظر جدي وجود دارد. برخي از منسوبين به اين جريان اعتقاد دارند كه با بازسازي تشكيلاتي خود و حفظ گفتمان خود ميتوانند كانديداي مستقل معرفي كنند و درانتخابات موفقيت به دست آورند. البته تجربه اصلاحطلبها در مجلس نهم راه را براي ائتلاف آنها با بخشي از جريان اصولگرايي باز گذاشته؛ تجربهاي كه موفقيتآميز هم بود.
پس ميتوان گفت كه استراتژي عمده جريان دوم خرداد حمايت از كانديداي اصولگرا به شرط تحقق برخي از مطالبات اين جريان از سوي كانديداي حمايت شده است؟
اين جريان سناريوي دوگانهاي را پيش خواهند برد، به اين معنا كه برخي از شخصيتهاي اين جريان با برخي از كانديداهاي اصولگرا وارد مذاكره خواهند شد و تيم اصلي و حلقه اصلي برخي از كانديداهاي اصولگرا را تشكيل خواهند داد و بالاخره اصولگراهايي را كه نگاهشان آرمانيتر و انقلابيتر هستند به كنار خواهند زد و نيروهاي عملگرا جاي آنها را ميگيرند. شبيه اين داستان را در مورد آقاي احمدينژاد و تغيير حلقه اصلي ياران او ميبينيم.
تغيير برخي افراد مخلص و كاردان دولت نهم به مهرههاي منسوب به جرياني خاص را ميفرماييد؟
بله. آقاي احمدينژاد در دولت نهم با برخي از افراد مخلص و آگاه و دلسوز و ولايتمدار شروع كرد اما به مرور و با روي كارآمدن دولت دهم اين حلقه تغيير كرد. حلقهاي كه اول روي كارآمدند جنسشان بيشتر از بچههاي بسيجي و انقلابي و آرماني بود اما الان كاملاً نيروهاي عملگرا اطراف ايشان را گرفتهاند. نيروهاي عملگرا هم مذهب سياسي روشني ندارند و با همه جريانات ميتوانند كار كنند و با همه گروهها كنار ميآيند و به همين خاطر چهرههاي زيادي از اين افراد ميبينيم كه در هر سه دوره سازندگي، اصلاحات و دولت احمدينژاد حضور داشتهاند. همين اتفاق هم در مورد اصولگراهايي ميافتد كه از الان پيچ و مهره آنها شل شده است. برخي از نگاههايي كه در آقاي احمدينژاد سراغ داريم را ميتوان در برخي از آقابزرگهاي سياسي جريانات ديگر هم يافت آنهايي كه هدفشان بيشتر اداره دولت و در دست گرفتن قدرت است تا كمك به مردم و نظام.
سناريوي دوگانه دوم خرداد را توضيح بفرماييد.
يك گروه از اين جريان ميخواهند از كانديداي مستقل حمايت كنند و گروه ديگر سعي دارند از كانديداي منسوب به اصولگرايان حمايت كنند كه ظرفيت اصلاحطلبي دارد. اين دوگانگي باعث ميشود كه هر كدام از كانديدا رأي آوردند جريان اصلاحطلب هم به تناسب آن فرد در حاكميت ورود پيدا كرده و بعد از حدود هشت سال در قوه مجريه نفوذ كند. اين استراتژي قطعي آنهاست و اين را با توجه به ارتباط قوي كه بين برخي اصولگراها و اصلاحطلبها در اين دوره هشت ساله اتفاق افتاده است عرض ميكنم. خاطرات دوم خرداد براي برخي از دوستان اصولگرا فراموش شده و حرمت اتفاقات تلخ سال ۷۸ و ۸۸ و مجلس ششم از بين رفته و عملاً همكاري تنگاتنگي در اين راستا بين برخي از اصولگراها و اصلاحطلبها شكل گرفته است. اينكه امروز در مجلس، فراكسيون اصلاحطلب نداريم يا آنها پستهاي مهمي در دست گرفتهاند دليل بر وجود همين موضوع است.
ميتوان گفت اين ادامه تئوري «دولت وحدت ملي» است؟ بله. ميتوان گفت كه اين ادامه همان تز فكري است كه منجر به تشكيل جلسه در بهارستان شد. حالا ممكن است اين همگرايي و همپوشاني با دعوت افرادي نظير سحابي و همكاري با اينگونه افراد ختم نشود اما قطعاً دامنه آن به اطرافيان آقاي هاشمي و اصلاحطلبان (زندان نرفته) ختم خواهد شد. اين جريان نفوذ است و سعي داشته در برخي زمانها نقاب به چهره بزند و نفاق بدترين چيز است.
البته بايد عرض كنم من مخالف حضور اصلاحطلبان در صحنه نيستم بايد بيايند و محكم هم حضور پيدا كنند اما با تابلو و آرمانها و نمادهاي خودشان. ما مردم را نبايد به اشتباه بيندازيم تا مردم مرتب مأيوس شوند و احساس كنند كه فريب خوردهاند. بايد مردم آگاهانه انتخاب كنند. هر كس به همان چيزي كه اعتقاد دارد وارد صحنه شود و مردم هم براساس همين شرايط رأي دهند. البته نسبت اين افراد با نظام و انقلاب بايد تعريف شده باشد.
پيش درآمدي كه در مجلس نهم با ائتلاف بخشي از اصولگرايان با اصلاحطلبان اتفاق افتاد هم ميتواند در انتخابات يازدهم موفقيتآميز باشد؟ فتنه سال ۸۸ برخي از اصولگراها را دچار چالش كرد كه سياسيون نام آن را ساكتين فتنه گذاشتند. اين افراد كه نتوانستند رفتارشان را به روز كنند و خودشان را در خطر حذف از صحنه سياسي ديدند به اين جمعبندي رسيدند كه ظرفيت از دست رفته در دل اصولگراها را در جاي ديگر جبران كنند. اين گروه چون قدرت از منظر اقتصادي هم برايشان خيلي حائز اهميت است به راحتي نميتوانستند از عرصه قدرت حذف شوند به همين خاطر اول اظهار ميكردند كه نميشود با يك حزب يا يك گروه كشور را اداره كرد و زماني كه از قدرت كنار گذاشته شدند در زماني كه راست سنتي يا اصلاحطلبان به صورت مجزا قدرت را در دست داشتند ما اين حرفها را نميشنيديم. اينها سعي داشتند مجوزي براي خودشان صادر كنند كه كمكم با جريان اصلاحات وارد مذاكره و ائتلاف شوند. هر جرياني كه خودش را از قدرت دور مي بيند سعي دارد دست به يارگيري جديد بزند براي به دست آوردن قدرت يا باقي ماندن در آن. شبيه همين موضوع را در بدنه كنوني دولت شاهد هستيم. مثلاً مخالفان جدي جاسبي امروز دستبرادري به او ميدهند. اينها مثل كمپانيهاي اقتصادي هستند كه در حال ورشكستگي هستند و سعي دارند با هم ادغام شوند تا از اضمحلال جلوگيري كنند.
با توجه به آرايشهاي كنوني گروههاي سياسي انتخابات را چند قطبي ميبينيد؟
شايد تا هفتههاي قبل انتخابات را شش يا پنج قطبي احساس ميكرديم. اما الان انتخابات را سه قطبي ميبينم. يك قطب اصلاحطلباني خواهند بود كه به صورت مستقل حضور پيدا خواهند كرد و نميتوانند تغيير رنگ بدهند. يك قطب جرياني خواهد بود كه بخشي از اصلاحطلبان معتدل، نزديكان دولت كنوني و بخشي از اصولگرايان برگههاي اصلاحطلبي را شكل ميدهند اينها حول محور هاشمي خواهند چرخيد كه كارگزاران و انحرافي و اصولگراهاي سكولار را شامل ميشوند.
جريان حزب الله هم كه روحيه انقلابي دارد و معتقد به گفتمان سوم تير است قطب سوم را تشكيل ميدهد و كانديداي مستقل خواهد داد. اين مجموع آرايشي است كه اتفاق خواهد افتاد.
به هم ريختگي جريان موجود را براي نظام و جامعه مفيد ميدانيد؟ قطعاً اينطور است اما كار از اين حرفها گذشته و بايد منتظر چند دستگي در بين جريانات سياسي در انتخابات آتي و حتي پس از آن باشيم. اين اختلافات به وجود آمده است كه نمونه آن را در مجلس نهم ميبينيم و بايد گفت كه ما چيزي به عنوان جرياني كه ليدرهاي مشخصي داشته باشد يا گفتمان روشني داشته باشد يا گروههاي مشخصي داشته باشد نداريم. ما يك دوره به هم ريختگي جرياني داريم و اين منجر به تغيير آرايش سياسي خواهد شد كه در رياست جمهوري به اوج خود خواهد رسيد. اميدواريم كه اشخاص محور نشوند و گفتمانها محور قرار بگيرند.
شفاف شدن مرزها را بنده سودمند ميدانم. اگر به سمت گفتمان برويم و مردم تفاوت تفكرها را حس كنند، به علاوه اينكه نيروهاي همفكر در حال نزديك شدن به هم هستند. البته برخي از اصولگراها از قبل تفكراتشان به آقاي هاشمي نزديك بود و بيخود خودشان را جدا تعريف كرده بودند. آنها هم در حال نزديك شدن به هم هستند كه اين هم سودمند است و چهره واقعي آنها را براي جامعه نشان ميدهد.