
میرزا نوراله عمان سامانی بن میرزا عبدالله ذره بن میرزا عبدالوهاب بن ملا محمد مهدی بن میرزا عبداله سامانی مشهور به تاج الشعرا.
عمان سال ۱۲۵۸ هـ در سامان استان چهارمحال و بختیاری متولد گردید. در حاشیه قرآنی که بخط جد ایشان نوشته شده چنین آمده است: « تولد نورچشمی نوراله شب شنبه ۱۹ ذی الحجه ۱۲۵۸ آفتاب در دلو و ماه بمیزان بود، خداوند طالعش را بلند فرماید.»
عمان سامانی تحصیلات ابتدائی خود را در مکتبخانه های محلی فراگرفته و بعد به اصفهان عزیمت نموده و در مدرسه نیماورد و صدر وارد شده و سالها در خدمت آخوند کاشی مشغول کسب علم بوده و در اواخر عمر به شهر سامان آمده و آثار ارزنده ای را از خود بیادگار گذارده از جمله گنجینه الاسرار – مخزن الدرر – قصاید و غزلیات – معراجنامه .
تاج الشعرا بعد از ۶۴ سال زندگی پربار سال ۱۳۲۰ هـ.ق در شب سه شنبه دوازده شوال به سرای باقی شتافت و در سامان بصورت امانت دفن و بعد از چند سال بشهر مقدس نجف اشرف انتقال داده شد.
مقام معظم رهبری حضرت آیت اله خامنه ای در زمان ریاست جمهوری در سفرش به استان چهارمحال و بختیاری در این مورد چنین فرمودند: این استان از لحاظ نیروی فرهنگی و انسانی خود را نشان داده است . من فراموش نمی کنم سالها پیش از این قبل از آنی که بدانم سامان کجاست نام عمان سامانی و دهقان سامانی را بعنوان دو شاعر میدانستم و شعر آنها را می شناختم.
کیست این پنهان مرا در جان و تن کز زبان من همی گوید سخـن
اینکـه گویـد از لـب من راز کیست بنگرید این صاحب آواز کیست
در من اینسان خودنمایی میکند ادعای آشنایی میکند
کیست این گویا و شنوا در تنم باور یارب نیاید کاین منم
متصل تر با همه دوری به من از نگه با چشم و از لب با سخن
خوش پریشان با منش گفتارهاست در پریشان گوئیش اسرارهاست
گوید او چون شاهدی صاحب جمال حسن خود بیند به سرحد کمال
از برای خودنمایی صبح و شام سربرآرد گه زبرزن گه زبام
با خدنگ غمزه صید دل کند دید هر جا طایری بسمل کند
گردنی هر جا در آرد در کمند تا نگوید کس اسیرانش کمند
لاجرم آن شاهد بالاوپست با کمال دلربائی در الست
جلوه اش گرمی بازاری نداشت یوسف حسنش خریداری نداشت
غمزه اش را قابل تیری نبود لایق پیکانش نخجیری نبود
عشوه اش هر جا کمند انداز گشت گردنی لایق نیامد بازگشت
ماسوا آئینه ی آن رو شدند مظهر آن طلعت دلجو شدند
پس جمال خویش در آیینه دید روی زیبا دید و عشق آمد پدید
مدتی آن عشق بینام و نشان بُد معلق در فضای لامکان
دلنشین خویش ماوایی نداشت تا در او منزل کند جایی نداشت
بهر منزل بیقراری ساز کرد طالبان خویش را آواز کرد
چونکه یکسر طالبان را جمع کرد جمله را پروانه خود را شمع کرد
جلوه یی کرد از یمین و از یسار دوزخی و جنتی کرد آشکار
جنتی خاطر نواز و دلفروز دوزخی دشمن گداز و غیرسوز
« مأخذ : کتاب گنجینه الاسرار »
سلام ، فایل صوتی که سالهای گذشته از رادیو پخش میشد را نیافتم ، خیلی نوستالژی و جالب بود