کد خبر: 476380
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
گفتگوي «جوان» با علي سرتيپي پخش‌كننده و تهيه‌كننده سينما
نگار حسيني
در طي مدت اخير با توجه به بحث‌هايي كه پيرامون حوزه پخش نامناسب گله‌مند هستند و معتقدند سيستم پخش ما در اين عرصه حرفه‌اي نيست و بسياري از فيلم‌ها عدم فروششان نتيجه مستقيم اين سيستم ضعيف و ناكارآمد است. به همين بهانه با علي سرتيپي كه يكي از دايره‌داران اين حرفه است به گفت‌وگو نشستيم و سعي كرديم نقدهايي كه در اين باره وارد است را با او در ميان بگذاريم. خواندن اين گفت‌وگوي چالشي در شرايط بحراني سينماي ما خالي از لطف نيست.

آقاي سرتيپي بعد از انقلاب، شرايط سينما و بسياري از مناسبات فرهنگي ما عوض شد و اگر اشتباه نكنم در ابتداي انقلاب تا چند سال فيلم‌هاي خارجي در سينماي تهران و شهرستان‌ها اكران مي‌شد. در ارتباط با پخش در دوران بعد از انقلاب توضيح دهيد و بفرماييد كه چگونه عاملي به نام پخش در بعد از انقلاب به صورت يك حرفه مدون تبديل شد؟ در ارتباط با نحوه پخش در دوران قبل از انقلاب هم اگر احساس مي‌كنيد نكته‌اي باقي مانده به آن اشاره فرماييد!
اولين فيلمي كه من به عنوان مدير پخش آن فعاليت كردم، «پاييزان» بود كه در سال ۱۳۶۶ اكران شد. فضاي قبل از انقلاب به صورت ته‌مانده و جزئي وجود داشت. در آن دوره فيلم‌ها هنوز چند بار مصرف بودند. يعني يك فيلمي مخصوصاً فيلم‌هاي اكشن در طول دو سال ۴ تا ۵ بار اكران مي‌شد. تا نيمه‌هاي دهه ۷۰ چنين فضاهايي وجود داشت. اگر كسي زرنگ بود مي‌توانست از شهرهايي مانند مشهد، اصفهان و شيراز چه در ارتباط با پخش و چه در ارتباط با توليد يك پول پيش بگيرد. ولي در دهه ۷۰ شرايط تا حدودي برعكس شد. اولاً كه در يك بازه زماني ما فيلمي توليد نكرديم، هم تعداد سينماها و هم تعداد فيلم‌ها بسيار كم شد. يعني سالي ۴۰ فيلم توليد مي‌شد ولي از اين ۴۰ فيلم فقط ۷ الي ۱۰ تاي آنها قابل مصرف بود. 

در آن شرايط همان ۷ الي ۸ فيلم هم خوب كار مي‌كردند يعني اكران ۲ و ۳ داشتند. بر فرض فيلم‌هاي «جوانمرد»، «گروگان»، «نيش» و «قافله» ۷ تا ۱۰ بار در شهرستان‌ها يا خود تهران اكران مي‌شدند اما فيلم‌هايي مثل پاييزان و امثال آن يك بار مصرف و دوبار مصرف بودند تا اينكه عواملي چون ماهواره و ويدئو اين شرايط را كاملاً دگرگون كردند يعني اين شرايط به ضرر سينما و پخش و توليد تمام شد. در واقع شرايطي به وجود آمد كه سينما و پخش و توليد هم به شدت آسيب ديدند و هم به مشكل برخوردند. سينماهاي ما نتوانستند دخل و خرج كنند حتي در شهرهاي كوچك. ما هر روز شاهد تعطيلي سينماها و عدم رسيدگي به آنها بوديم. از طرف ديگر شاهد بوديم كه غير از چند تهيه‌كننده كه فيلم‌هاي آنها گيشه داشت بقيه فيلم‌ها تبديل به فيلم‌هاي گلخانه‌اي شده بود. 

فيلم‌هايي كه با كمك فارابي ساخته مي‌شدند و با يك جدول‌بندي مشخص اكران مي‌گرديدند. اين سلسله عوامل باعث شدند كه سينما رو به نابودي برود و تقريباً هر ساله ما هم افت تماشاگر داشته باشيم و هم سينماها رفته رفته بسته شدند تا اينكه به زمان آقاي «داد» رسيديم. ايشان در آن دوره بحراني كه ويدئو و ماهواره شديداً به سينما فشار آورده بود هم سينما را آزادتر كرد و به آنها بها داد مانند شوراي صنفي اكران و غيره و يك مقداري مسائل از دخالت دولت بيرون آمد. 

آيا شما با اين سياستي كه اعمال شد موافق بوديد؟
بله، آزادي هميشه مثبت است. دخالت و عدم برنامه‌ريزي به سينما فشار وارد مي‌كرد كه با تشكيل شوراي صنفي و آزادي سينماها، دوباره يك دوره خوبي در سينما شروع شد. براي مثال در سال‌هاي ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۸ دوباره ما در سينما اوج گرفتيم منتها رقيب ما كه همان ماهواره و ويدئو و سي‌دي و فيلم‌هاي قاچاق بودند به شدت سرسخت بود. از طرفي فكر و ذكر مسئولان ما تنها توليد محصولات گلخانه‌اي بود. شرط اصلي توليد خوب، توليد، توزيع و نمايش است. يعني هر يك از اين سه ضلع اگر بلنگد باز هم به سينما ضربه خواهد زد. 

چرا نگاه و توجه دولتي كه به مقوله توليد وجود دارد شامل حال پخش فيلم نمي‌شود؟
در ادامه دليل آن را نيز توضيح خواهم داد. سينما‌ها اكثراً دخل و خرج نمي‌كردند و بالاي ۵۰ درصد از آنها تعطيل شدند. آنهايي هم كه هنوز باز بودند به دليل عدم خرج و دخل، ندادن پول صاحب فيلم و زياد شدن دزدي دچار صدها مشكل شدند. سينماي ما يك متولي به نام فارابي داشت كه عملكرد خوبي نداشت. سينما شهر به عنوان يك متولي سينما در حد توان خودش خوب كار كرد و سينمادارهاي ما را به نوعي صاحب يك سرپرست كرده كه اگر بر فرض آپاراتشان خراب شد با كمك‌ مالي بلاعوض بتوانند آن را تعمير كنند. از طرفي اين پرديس‌هاي سينمايي كه تأسيس شده كمك مؤثري براي بالا رفتن فروش‌هاي سينما بود. توليد و نمايش، اندك سر و ساماني گرفته‌اند ولي در ارتباط با توزيع هيچ اتفاقي نيفتاده است. ما به عنوان يك شركتي كه از سال ۱۳۸۴ تا به حال ۶۰ الي ۷۰ فيلم اكران كرده‌ايم، يك ريال كمك براي بيرون دادن يك سي‌دي تبليغاتي دريافت نكرده‌ايم در حالي كه يك ميليارد و دو ميليارد و صد ميليون و ۲۰۰ ميليون تومان بابت ساخت فيلم داده‌اند.
 
بابت سينماسازي كه البته ما با آن موافقيم هزينه شده است ولي بابت توزيع فيلم و حمايت از آن هيچ اتفاقي نيفتاده است. ظاهراً در ۸ – ۷ ماه گذشته باز از طرف مؤسسه سينمايي شهر يك حمايت‌هايي در حال صورت گرفتن است ولي اين حمايت‌ها هم اندكي گلخانه‌اي است. مثلاً اين‌طور حمايت مي‌كنند كه به فلان فيلم ۱۵ – ۱۰ كپي مي‌دهيم كه همزمان در فلان شهرها نمايش داده شوند يا بابت تبليغات هزينه‌اي مي‌پردازند. اينگونه كارها البته خوب است ولي به نظر من كافي نيست، يعني اصلي‌ترين مسئله ما اين است كه در توليد فيلم خودمان آزاد نيستيم حتي جذابيت‌هاي فيلم تبليغاتي آن را هم از بين مي‌برند و تا اين حد در اين زمينه‌ها دخالت مي‌كند، در صورتي كه بايد حمايت باشد، دولت اين حمايت را تنها از توليد يك گروه فيلم‌هاي خاص مي‌كند. پس دولت كه مي‌آيد و شاخ و برگ آن را مي‌زند بايد پول تبليغات آن را كامل بدهد! اما چنين اتفاقاتي در زمينه توزيع تاكنون صورت نگرفته است. 

آيا شما توليد و توزيع را متناسب ارزيابي مي‌كنيد؟ در واقع تعداد فيلم‌هايي كه اكران مي‌شوند با تعداد توليداتي كه در طول سال داريم همخواني دارد‌؟ چون هر ساله تعدادي از فيلم‌ها پشت خط اكران مي‌مانند. به نظر شما اين امر ناشي از كمبود سالن است يا منشا ديگري دارد؟
من معتقدم كه توليد در سينماي ايران اشتباه است يعني توليداتي كه مي‌شود كلاً اشتباه است. يا مردم اين توليدات را دوست ندارند يا كساني كه اين آثار را مي‌سازند اشتباه مي‌كنند. تعداد بسيار زيادي از اين فيلم‌هايي كه اكران مي‌شوند نبايد اكران شوند؛ در حقيقت قابليت اكران را ندارند. اين فيلم‌ها بايد از تلويزيون پخش شوند و گروهي به اجبار مي‌گويند كه اين فيلم‌ها بايد در سينما اكران شوند و ما هم به عنوان توزيع‌كننده مجبور مي‌شويم اينها را به اجبار توزيع كرده و به سينمادارها بدهيم. اصلي‌ترين استاندارد اكران شدن اين است كه مردم فيلمي را بپسندند كه متأسفانه اين استاندارد وجود ندارد. 

آيا ما بايد هر چيزي كه مخاطب مي‌پسندد را به او ارايه كنيم يا بايد ذائقه او را به سمت بالا و رشد كردن هدايت كنيم؟
اين سمت بالا و رو به رشد رفتن را چه كسي مشخص مي‌كند؟ يك نفر مي‌گويد «اخراجي‌ها» فوق‌العاده است و ديگري مي‌گويد «اخراجي‌ها» كار ضعيفي است! شايد خيلي‌ها بخواهند «جدايي نادر از سيمين» را تماشا كنند و عده‌اي دوست نداشته باشند. اين را چه كسي غير از مردم بايد تعيين كند؟ من بروم فيلم فلان و بهمان بسازم و بعد بگويم مردم فيلم مرا نمي‌فهمند كه آن را تماشا كنند. اينكه فيلم نشد. مردم دوست دارند بروند سينما دو ساعت فارغ از دغدغه‌ها بخندند يا گريه كنند. نمي‌روند سينما كه چرت بزنند. فرهنگ‌سازي كار كسان ديگري است، حتي اگر كار سينما هم باشد با ساختن كار فرهنگي صورت مي‌گيرد. مگر در سينما كار غيرفرهنگي هم مي‌توان انجام داد. برخي از دوستان تصورات خودشان را دارند. چند سال قبل يكي از دوستان يك ماه قبل از عيد نوروز به شوراي صنفي آمده بود و مي‌گفت اگر فيلم من در عيد نوروز اكران شود ۵۰۰ ميليون مي‌فروشد و فقط دو ميليون افغاني مشتري اين فيلم هستند! در حالي كه فيلم ايشان دو ميليون تومان هم نفروخت! تصور كارگردان از فيلم خودش با واقعيت‌ها تفاوت زيادي داشت.
 
خود بنده هم دو فيلم داشتم كه به صورت همزمان پخش‌كننده و تهيه‌كننده آن بودم؛ فيلم‌هاي «آكواريوم» و «ديشب باباتو ديدم آيدا». يك فيلم ۵۰۰ ميليون فروخت و ديگري ۸۰ ميليون. در يك زمان هم اكران شد. شايد الآن به نظر نيايد ولي سه برابر فيلم آكواريوم براي فيلم ديشب باباتو ديدم آيدا تيزر پخش كرديم و تبليغ نموديم. هر دو هم در يك روز اكران شدند. اين ديگر به پخش‌كننده ربطي ندارد كه فيلم چقدر مي‌فروشد و مستقيماً به فيلم باز مي‌گردد. 

اين را قبول داريد كه پخش‌كننده يعني فردي با روابط عمومي خوب و قوي، اينكه بتواند روابط عمومي خوبي با صاحب سينما و صاحب فيلم داشته باشد؟
روابط عمومي خوب در حقيقت براي من اين است كه بتواند تبليغات خوبي براي فيلم بگيرد اما اين موردي كه مي‌فرمايند، پخش‌كننده‌ مي‌تواند يك فيلم‌ را نجات دهد را قبول ندارم. در ظاهر شايد اينگونه باشد ولي فيلم‌هايي هست كه خود من به عنوان پخش‌كننده يا تهيه‌كننده آن فيلم احساس مي‌كنم فروش خوبي نخواهد داشت ولي فيلم خوب مي‌فروشد يا برعكس يك گروه فيلم‌هايي هستند كه ظاهراً قرار است خوب فروش كنند ولي اين اتفاق نمي‌افتد. براي بعضي از فيلم‌ها اتفاق‌هايي مي‌افتد كه قابل پيش‌بيني نيست مانند فيلم «شور عشق» و برعكس فيلمي كه همه مي‌گفتند مي‌فروشد و آن را آقاي «فخيم‌زاده» ساخته و تمامي عوامل و نشانه‌هاي تجاري را در خود داشت اما فيلم نفروخت. حتي اگر خودتان را بكشيد و چراغ نئون هم بگذاريد، مردم براي تماشاي فيلم نمي‌آيند. تمامي اينها بستگي به شرايط و حال و هواي مردم دارد. فروش به خيلي چيزها بستگي دارد و نمي‌توان آن را به توزيع‌كننده نسبت داد؛ تأثير توزيع‌كننده همان ۱۰ تا ۱۵ درصد است. به قول پخش‌كننده‌ها، اگر فيلم خوب بگذارند، تا قله قاف هم براي ديدن آن مي‌آيند. ما هميشه دو مشكل داريم: وقتي فيلم خوب داريم از سينمادار فراري هستيم به دليل اينكه همه هجوم مي‌آورند كه فيلم را بگذارند، فيلم بد هم اگر داشته باشيم سينمادار از ما فراري است. يعني ما بايد بدويم كه سينمادار را پيدا كنيم. شرايط اينگونه است كه همه به اصطلاح بو مي‌كشند. حالا در اين بو كشيدن‌ها چهار تا هم استثنا مي‌شود. همين استثناها هم هستند كه جذابيت را در سينما ايجاد مي‌كنند و در تمام دنيا هم همين‌گونه است. 

اين تفكر در ميان خيلي‌ها وجود دارد كه چون صاحب سينما مالك يك ملك است، زياد ضرر نمي‌كند. اما تهيه‌كننده چون سرمايه‌اش را گذاشته خيلي بيشتر از سينمادار ضرر مي‌كند. شما اين حرف را قبول داريد؟
من در حال حاضر سينما تهران را در ميدان امام حسين (ع) اداره مي‌كنم. آمار ما به طرز تحقيقي در سال گذشته در مجموع ۴۰ هزار تومان سود بود يعني شما حساب كنيد هزار متر زمين در ميدان امام حسين (ع)، بنا و غيره، اگر فرسودگي‌اش را هم در نظر بگيريد در مجموع ۴۰ هزار تومان سود داشته است. تازه فقط سينما نيست كه، پخش هم توي سرش مي‌خورد، واقعاً پخش‌كننده به صورت عملياتي چه كاري از دستش برمي‌آيد؟ ما در نهايت ۱۰ الي ۱۵ درصد مي‌توانيم در شرايط بهتر اكران يك فيلم تأثيرگذار باشيم. 

نگاه دولتي ممكن است چيزهايي را به نگاه عوام تزريق كند يا حتي بخش‌هاي خصوصي توليدكننده آثار سينمايي، تأثيراتي را بر سطح سليقه تماشاگر بگذارند؛ به هر حال اينها اثراتي دارند اما چيزي كه بايد تماشاگر را به سالن سينما بكشاند جدا از آن سلايقي كه دارد، مجموعه‌اي از تلاش‌هاي بيروني است. به هر حال ترتيب بخشي از اين تلاش‌هاي بيروني به پخش بازمي‌گردد. با توجه به اينكه اكثر پخش كننده‌ها تأكيد بر تأثيرگذاري ۱۰ الي ۱۵ درصدي پخش‌كننده در موفقيت يك فيلم دارند ولي كارشناسان و پژوهشگران جهاني براي تبليغات تا ۶۰ درصد تأثير را قائل‌اند. 

آن چيزي كه شما مي‌فرماييد اينجا صدق نمي‌كند. وقتي ما يك محدوده جغرافيايي به نام ايران داريم كه تنها مي‌توانيم در چهار سينماي درب و داغون فيلم‌هايمان را اكران نماييم، چقدر بايد هزينه كنيم؟
يك تيزر ۱۵ ثانيه‌اي را بارها بايد ببري و بياوري كه آيا پخش بشود يا نشود! بيشتر اين فيلم‌ها پول و هزينه پخش و تبليغات خودشان را درنمي‌آورند. آن چيزي كه مي‌گوييد مربوط به سينماي جهاني است كه فيلم را در ۵۰۰۰ سينما اكران مي‌كنند و تا ۶۰ درصد هم تأثير مي‌گذارد ولي ما در ۴ سينماي تهران و ۴ سينماي شهرستان كوچك فيلم‌هايمان را بايد اكران كنيم و پول نماينده را هم نداريم بدهيم. قراردادي كه براي فقط پخش تيزر در تلويزيون در سال بسته مي‌شود حدود ۳۰۰ ميليارد تومان است. در حالي كه سرمايه مالي سينماي ايران ۴۰ ميليارد تومان است. شما اگر اين دو رقم را مقايسه كنيد، خنده‌تان مي‌گيرد. آقاي قاري زاده چند سالي بود فيلم نمي‌ساخت، وقتي «پسران آجري» را پيش ما آورد، گفت سرتيپي شرايط خيلي سخت شده است. اصلاً تصور نمي‌كردم تا اين حد سخت‌تر شده باشد. هر روز هم سخت‌تر مي‌شود. 

شركت شما كه فكر مي‌كنم از سال ۱۳۸۴ آغاز به كار كرد، وجه خوبي به مقوله پخش داد و با توجه به تمركزي كه روي پخش داشتيد تشخص خاصي به پخش داد كه همين باعث شد در اذهان عمومي آقاي سرتيپي را به عنوان يك پخش‌كننده موفق بشناسند تا يك تهيه‌كننده سينما. اولاً بفرماييد كه چه انگيزه‌اي باعث شد كه شما چنين حركتي را آغاز كنيد؟
بعد از انقلاب شأن پخش‌كننده به شدت تنزل پيدا كرد. شما مي‌بينيد كه يك نسل گذشته است و يك پخش‌كننده اضافه نشده است. يعني ما را كه مي‌بينيد از ۲۰ سال پيش بوديم و الآن هم هستيم. 

البته بعضي‌ها چنين قضيه‌اي را به وجود مافياي پخش نسبت مي‌دهند.
نه، به دليل اين است كه اين كار نه درآمدي دارد نه حقوقي. واقعيت اين است كه همه ورشكسته‌اند. خود ما يك دفتري داشتيم به نام «ميلاد فيلم» كه فقط ضرر مي‌داد. دفتر ديگري نيز داشتيم به نام «فيلمسازان» ديدم آن دفتر نيز فقط ضرر مي‌دهد. بعد از كمي فكر كردن به اين نتيجه رسيديم كه دستِ‌كم اگر فقط يك دفتر داشته باشيم شايد بتوانيم ضررهايمان را كمتر كنيم، البته در حال حاضر كمي وضع بهتر شده است ولي در نهايت ما بر آن شديم چهار دفتر را به يك دفتر تبديل كنيم كه از لحاظ مالي بتوانيم آن را اداره كنيم و از عهده پرداخت پول كارگر و منشي‌مان برآييم. البته اين جمع شدن و يكي كردن دفاتر باعث ساخت يك تعداد فيلم شد كه الحمدلله موفق بوديم. موفق به اين شكل كه بتوانيم تعدادي فيلم را اكران كنيم. منتها مشكلي كه الان وجود دارد اين است كه بضاعت سينما پايين بوده و درآمد در زمينه پخش بسيار پايين است. اين درست نيست كه پخش، سود فوق‌العاده دارد! اكثر بچه‌هاي پخش ورشكسته‌اند و پول آب و برق و تلفنشان را نمي‌توانند بدهند. 

‌ اين تصور در بين بسياري از كارگردان‌ها وجود دارد كه ما فيلم‌مان را به دفتر آقاي فلاني نمي‌بريم چون بيشتر به فكر فيلم خودش است يا مثلاً آقاي ايكس بيشتر دغدغه پخش كردن فيلم‌هاي بهمان را دارد تا فيلم ما و... چرا چنين تصوري بين كارگردانان و تهيه‌كنندگان وجود دارد؟
چنين تصوري ممكن است وجود داشته باشد. اما دفتر ما در طول سال هفت يا هشت فيلم توليد دارد. من الان توليد دارم. تمامي شركاي دفتر ما توليد فيلم دارند. اينكه چهار تا آدم با هم جمع شوند، بزرگ‌تر مي‌شوند و يك سري مجموعه امكانات بيشتري مي‌ريزند و مي‌توانند در همان ۱۰ الي ۱۵ درصد تأثيرگذار باشند ولي اينكه بيايد شرايط را به يكباره دگرگون كند و اتفاق خاصي بيفتد، وجود ندارد. تمام افرادي هم كه در آن مجموعه كار مي‌كنند، متخصص‌اند اما فضايي براي تخصصي كار كردن وجود ندارد. يك بستر و فضايي بايد وجود داشته باشد كه بتواني تخصصي را در آنجا خرج كني! و اين بستر متأسفانه آماده نيست. 

چرا هميشه پخش زير سايه تهيه‌كننده عمل مي‌كند؟ چرا دفاتري نداريم كه به صورت مستقل كار پخش انجام دهند و پخش‌كنندگي وجهه‌اي همچون تهيه‌كنندگي پيدا كند؟
اين قبول است كه صنف پخش‌كنندگان، صنف ضعيفي است. يك دليل آن اين است كه كل سينما و دولت اصلاً با پخش ميانه خوبي نداشته است. يعني فقط مي‌گفتند توليد! فقط توليد را بر ما حاكم كردند و فقط مي‌گفتند توليدكننده! سوبسيد را فقط به توليدكننده داده‌اند و همه اتفاقات مهم در توليد افتاده است. همان‌طور كه من در ابتدا گفتم، در نهايت چوبش را پخش‌كننده مي‌خورد. تيزر فلان توليدكننده پخش نشده است و شكايت كرده كه آقا اين پخش‌كننده‌ فيلم من را چه كار كرده؟ در صورتي كه همين تبليغات هم كلي هزينه براي من دارد و اغلب فيلم‌ها هم از گيشه قادر به بازگرداندن همين هزينه تبليغات نيستند و تهيه‌كننده پس فردا فيلمش را به تلويزيون و رسانه‌هاي تصويري مي‌فروشد و بعد بدهي تبليغاتش براي من مي‌ماند. تازه غر و لند هم مي‌كنند كه اينها براي من زياد تيزر پخش نكردند و توقع دارند كه تمام بيلبوردهاي تهران را برايش اشغال كني. پول اينها را چه كسي غير از پخش‌كننده بايد بدهد؟ ما اجراكار هستيم. به اصطلاح كاسه‌كوزه‌ها هم هميشه سر اجراكار مي‌شكند، چون دولت از ما حمايت نمي‌كند و فقط از توليد و نوع خاص توليد حمايت مي‌كند. 

آقاي سرتيپي، براي پخش‌كننده در هر زمينه‌اي يك تعريف مشخص وجود دارد. مثلاً در مطبوعات، توزيع‌كننده كسي است كه ۲۰ وانت دارد، دكه‌دارها را هم مي‌شناسد و نشريات را پيش آنها توزيع مي‌كند يا حتي در پخش كتاب كه يك اشل بالاتر است، توزيع‌كننده با كتابفروشي‌ها آشناست و بين آنها كار را توزيع مي‌كند. ولي تصور مي‌كنم كه توزيع در سينما احتياج به ذكاوت بيش‌تري دارد. دانستن جغرافياي پخش و نوع سينما در فروش اين محصول فرهنگي مؤثر است.
مشكلات ما با پخش كتاب و نشريات قابل مقايسه نيست. شما همين نوع برخورد تلويزيون با ما را در نظر بگيريد، يا آن بنده‌خدايي كه در ارشاد نشسته است، يك روز مي‌گويد بايد نور اين‌جور باشد، صورت بازيگر آن‌طور باشد، پوستر و عكس چاپ مي‌كني، مي‌گويند برگردانيد. آنونس يك فيلم را مجوز مي‌دهند، يك آنونس عين همان را مي‌بيني مجوز نمي‌دهند. بارها شده كه ما دو مجموعه عكس فرستاديم. اولي را همان روز مهر زدند و مجموعه دوم را بعد مهر زدند! پس هيچ قاعده و سيستمي وجود ندارد كه براساس آن جلو بروي. همه اينها خلاقيت را از تو سلب مي‌كند. مي‌خواهي برنامه‌ريزي كني يك مرتبه بايد پوستر و عكس بزني و فيلم را ببري بالا يا بياري پايين. برنامه‌ريزي مي‌كني كه فيلم را از چهاردهم خرداد اكران كني يك مرتبه مي‌گويند فلان فيلم مورد حمايت است و اول دو هفته اين را برويم بعد فيلم تو را اكران كنيم! حالا تو بيا توضيح بده كه قرارداد بسته‌‌اي و بيلبورد گرفته‌‌اي. آخر سيستمي وجود ندارد كه ما به عنوان پخش‌كننده بخواهيم كار خاصي انجام دهيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار