
وقتي از ريشههاي تاريخي تهران و اهميت حفاظت از يك بناي تاريخي سخن ميگويد، كاملاً حس دروني و دغدغهاش براي پاسداشت يادگارهاي فرهنگي شهر را درك ميكني. سالهاست كه حتي دورافتادهترين خانههاي تاريخي تهران هم از قلم نصرالله حدادي نيفتادهاند.
حدادي متولد سوم بهمن سال ۱۳۳۳ در تهران، تهرانشناس، ناشر، نويسنده و روزنامهنگار ساليان سال از عمر خود را به عنوان مدير بخش توليد و فروش سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سپري كرده و بيش از ۴۰۰ مقاله در مورد فرهنگ مردم ايران منتشر كرده است. برنامه «با من به تهران بياييد» هر روز ساعت ۸:۱۰ با اجراي او روي آنتن شبكه ۵ سيما ميرود. در ادامه گفتوگوي «جوان» را با او خواهيد خواند.
جناب حدادي، وقتي برنامه اجرا ميكنيد، بيننده واقعاً احساس ميكند كه از ته دل براي تاريخ اين شهر دل ميسوزانيد. شما در سازمان ميراث فرهنگي هيچ سمتي نداريد پس اين همه دغدغه از كجا آمده است؟ من يك فرهنگي بازنشسته هستم و عملاً هيچ كارهام (ميخندد) مسلماً شما به كشورتان، خاكتان و مسقطالرأس خودتان علاقهمنديد. اين جزء فطرت طبيعي انسان است. انسان به محل تولد و زايش خودش علاقه دارد. در كنار آن هر انساني در زندگي خودش دغدغههايي اعم از فردي يا اجتماعي دارد و من از ابتدا و از زماني كه خودم را شناختم، تاريخ را از نزديك لمس كردم.
خيلي از بينندگاني كه هر روز شما را در يكي از خانههاي تاريخي تهران و در حال معرفي جنبههاي تاريخي پايتخت ايران ميبينند، دوست دارند بدانند كه خانه خود شما كجاست؟ يك خانه با معماري سنتي يا آپارتماني به سبك امروزي؟
خانه من در خيابان قزوين واقع است. من ۵۸ سال پيش در اينجا به دنيا آمدم و هنوز هم در همين خيابان و در همان زمين مشغول زندگي هستم. تا دو سال پيش خانه من يك خانه قديمي بود، اما بنا به اجبار همسر و فرزندانم مجبور شدم خانه پدريام را خراب كنم، هر چند خودم سر سوزني بابت تخريب اين خانه راضي نبودم. دلم نميخواست تن به اين كار دهم و الان هم دوست دارم كه دوباره به دل يك خانه سنتي و قديمي بازگردم اما ديگر شرايط و امكاناتش را ندارم. خانه قديمي من ۶۵ ساله بود، از آن دست خانههاي قديمي زيبا با حياط و حوض دلنواز. حالا بابت تخريب آن به شدت احساس ناراحتي و دلتنگي ميكنم. مشكلي كه براي من پيش آمد ناشي از جبر زمانه بود. متأسفانه نسل امروز مثل بچههاي من زندگي در خانههاي سنتي را نميپذيرند. ما ميخواهيم اما نسل حاضر ميآيد و از روي سرمان ميگذرد.
خب فكر ميكنيد كه دليلش چيست؟ نميشناسند. . . متأسفانه نميشناسند. اين نسل با موهبتي كه ما با زندگي به شيوه سنتي كسب كرديم، آشنايي ندارند. زندگي ماشيني بيرحمانه آمده و زندگي آرام را از ما گرفته است. زندگي آرام همچنان در دل خيابانهاي جنوب شهر تهران ادامه دارد در صورتي كه بسياري از مردم من را در كوچه و خيابانهاي جنوب شهر ميبينند و تصور ميكنند كه براي تهيه برنامه از خانه تاريخي به اين بخش از شهر آمدهام.
براي بسياري از مردم واقع شدن خانه من در اين نقطه از شهر باورپذير نيست، حتي برخي از دوستان من ميگويند چرا در اينجا زندگي ميكني؟ دلت را از اين نقطه شهر بكن و در نقاط شماليتر پايتخت زندگي كن، اما من در اينجا بزرگ شدم و ۶۰ سال در اين محله زندگي كردهام. چند روز پيش به بازار قوامالدوله رفته بودم. مردم كركره مغازهها را پايين كشيده و چراغها را خاموش كرده و با صلوات مشغول حمل يك جسد بودند. براي من ديدن اين صحنه جالب بود. وقتي به احترام متوفي به كناري ايستادم، ناگهان فردي از جمعي كه كنار تابوت بود جدا شد و به من نزديك شد.
از قضا پسر متوفي بود كه از من خواهش كرد در مراسم پدرش شركت كنم. اينها براي من خيلي جالب است. در جنوب شهر هنوز رگههايي از لوطيگريهاي قديم و همسايگيها وجود دارد. اين روح كماكان در مناطق جنوب شهر تهران زنده است و تمام تلاش و اميد من زنده نگه داشتن اين روح است.
برخورد مخاطبانتان با شما چگونه است؟ تا به حال برايتان پيش آمده كه در خيابان با برخورد محبتآميز مردم و همدرديشان با دغدغههاي خود در خصوص مواريث تاريخي و فرهنگي مواجه شويد؟ اول از هر چيز اين را بگويم كه هر كسي در كوچه و خيابان به هر دليلي جلوي من را بگيرد و سؤالي بپرسد، جوابش را ميدهم و او را بدون پاسخ رها نميكنم، مگر اوقاتي كه مشغله كاري داشته باشم. افراد زيادي را ميبينم كه ميآيند و خواهش ميكنند خانه تاريخي يا محل تاريخي در نزديكي محل سكونتشان را معرفي كنم. بسياري از مردم در برخورد با من در خيابان به خاطر معرفي برخي خانهها و محلات قديمي تشكر ميكنند.
خانمي ميگفت وقتي برنامه شما شروع ميشود از همان ابتدا اشكهايم سرازير ميشود. شما به محله قنادآباد رفته بوديد و از بازارچه آنجا صحبت ميكرديد، من ياد دوران كودكي خودم در حدود ۷۰ سال پيش افتادم؛ زماني كه پدرم دستم را ميگرفت و به بازارچه ميبرد و برايم خروس قندي ميخريد، ميگفت آنجا را فراموش كرده بود اما با ديدن برنامه و آن بازارچه قديمي دوباره ياد خاطراتش افتاده بود.
گاه زماني كه از خياباني رد ميشوم مردم ميآيند و از من ميخواهند از خانه تاريخي در همان نزديكي ديدن كنم. گاه پيش ميآيد كه با آنها ميروم و از خانههاي تاريخي ديدن ميكنم.
تا به حال در برنامهتان از چند خانه تاريخي گزارش تهيه كردهايد و مهمترين آنها كدام خانهها بوده است؟
راستش تعداد دقيقش را نميدانم ولي مطمئن هستم كه از ۱۵۰ خانه بيشتر بوده است. خانه تاريخي محله هفت تن و خانه امام جمعه از بينظيرترين خانههاي تهران هستند. يادتان باشد كه من علاقهمند به معرفي تهران كف خيابان هستم و تا به حال هيچ كاخي را معرفي نكردهام. تا به امروز هيچگاه دوربين خود را به كاخ گلستان نبردهام. ميتوانم دوربين خودم را به كاخها ببرم و ۱۰۰ تا برنامه از دل آن بيرون بياورم اما كوچهپسكوچهها و خيابانها و محلات و خانههاي دور افتاده كه مردم آنها را كمتر ميشناسند، سوژه اصلي برنامه من هستند؛ خانههايي كه مردم تا به حال نتوانستهاند به داخل آن بروند مانند خانه مينايي و خانه شيباني در محله اميريه يا خانه دورلو در چهار راه آبشار كه تا كنون دوربين داخل آنها نرفته است.