
مدرسهاي را تصور كنيد كه مديرش يك بسيجي دوران دفاع مقدس است. كسي كه فرمانده گروهان بوده و در طول هشت سال، در جبههها حضور داشته است. حالا مدير مدرسهاي در منطقه محروم شده و ۴۰۰ دانشآموز دبيرستاني را در اختيار دارد. اين مدرسه سالانه ۴۰،۳۰ قبولي در دانشگاههاي دولتي دارد و دانشآموزانش بسيجيوار تربيت ميشوند. والدين اين دانشآموزان، از مدير خواستهاند كه به فرزندانشان، مهارتهاي مختلفي بياموزد تا مرد بار بيايند نه ديپلم به دستهاي كارنابلد.
ديوار مدرسه كه نياز به مرمت پيدا ميكند يك استادكار ميآيد و با كمك دانشآموزان يك كلاس، ظرف يك ساعت، كارش را انجام ميدهد و ميرود. شيشه ميشكند، شيشهبر ميآيد و به كمك چند دانشآموز شيشه را تعويض ميكند و ميرود. لولهكشي مدرسه با حضور يك استادكار و چند دانشآموز ظرف يك روز تمام ميشود.
خلاصه اينكه مدرسه، خودكفاست و با كمترين هزينه اداره ميشود.
كلاسهاي تقويتي و كنكور، در مدرسه از سوي دبيران بسيجي برپا ميشود و به مدد تجهيز مدرسه به دستگاههاي پخش كه با كمك والدين، نمازگزاران مسجد محل و امام جماعت آن، سيديهاي آموزشي هم مورد استفاده قرار ميگيرد. روابط مدرسه و مسجد محل، در عاليترين وضعيت است، به طوري كه اين بچهها در ساعاتي به مسجد ميروند و در طرحهاي بسيج، شركت ميكنند.
تابستان كه فرا ميرسد، والدين اين بچهها دغدغه اوقات فراغت ندارند چرا كه مدرسه به كمك بسيج مسجد محل، طرحهايي را اجرا ميكند تا تابستان دانشآموزان پربار شود. مدير مدرسه خودش پا به پاي بچهها در كارها شركت ميكند. ديوار چيني، لولهكشي، تعويض شيشه، رنگآميزي ديوارها و هر كاري در مدرسه باشد، آقاي مدير هم حضور دارد. مديري كه با دوچرخه رفت و آمد ميكند و اگر كسي او را نشناسد، نخواهد دانست كه اين آقا، فرمانده سابق دفاع مقدس و مدير امروز يك دبيرستان است كه دانشآموزانش، همه بسيجياند.
به راستي چرا مدارس ما با مساجد و به ويژه بسيج مساجد، رابطه تعريف شدهاي ندارند؟ تعطيلات تابستاني كه فرا ميرسد، پدر و مادرها دلشوره پركردن اوقات فراغت فرزندانشان را دارند. كلاسهاي متعدد با هزينههاي گزاف، گزينههاي آشنا و كليشهاي هستند اما نه دانشآموز را راضي ميكنند نه والدين را. كلاسهاي درآمد محور، به فكر توانمندسازي بچهها نيستند بلكه با اوقات فراغت كودكان و نوجوانان كاسبي ميكنند حال آنكه بچهها نياز به توانمندشدن فيزيكي و روحي دارند كه اين مهم تنها در كلاسهاي كامپيوتر، زبان، فوتبال و از اين قبيل به دست نميآيد.
پايگاههاي بسيج مساجد، به ويژه آنهايي كه بسيج فعال دارند،مكانهايي مناسب براي بهينهسازي اوقات فراغت هستند. معمولاً در اين پايگاهها علاوه بر آموزش قرآن و معارف ديني، كلاسهاي ورزشي، آموزش دفاعي و اردو هم برپا ميشود. كلاسهاي زبان، كامپيوتر، جبراني براي دروس تجديدشدهها و تقويتي براي قبول شدهها و كلاسهاي مختلف ديگر به همت طلبههاي جوان يا مربيان پرورشي مدارس كه عضو بسيج مدارس هستند، داير شده و به دانشآموزان خدمات ميدهند. فضاي باصفا و اخلاص بسيج مساجد، توانمنديهاي مهارتي دانشآموزان را نيز افزايش ميدهد چرا كه در كارهاي دسته جمعي مساجد همچون برگزاري جشنها و عزاداريها، نظافت مسجد، مأموريتهاي بسيج، برگزاري نماز جماعت و ديدار خانواده شهدا شركت ميكنند و روحيه ديني آنها را تقويت ميكند.
هماهنگي هر چه بيشتر بين آموزش و پرورش با مساجد به ويژه رابطه مدارس و مساجد محل، در استفاده دانشآموزان از ظرفيت بسيج مساجد كارگشاست. ضمن اينكه، آموزش و پرورش بايد فضاي مدارس را براي حضور بسيج مساجد در برنامههايش، باز كند تا از رهگذر تعامل مدارس و مساجد، دانش آموزان با تربيت ديني كه توانمنديهاي مهارتي جزء لاينفك آن است، رشد كنند. بسيج و متوليان مساجد هم بايد نسبت به جذب هر چه بيشتر دانشآموزان به ويژه در تعطيلات تابستان كوشش كنند تا بركات آن در جامعه هم جاري و ساري شود.