محمد ايراني: آش رشته جزو غذاهايي به شمار ميرود که تقريباً همه ايرانيها طعم آن را چشيدهاند. آش رشته از مواد مختلفي تشکيل شده که از آن جمله ميتوان به نخود، لوبيا، سبزيهاي معطر، آب و... اشاره کرد. براي درست کردن يک آش رشته خوب بايد نکاتي را مدنظر داشت که آش خوبي از آب دربياوريم. هدف ما در اينجا آموزش پختنآش رشته نيست بلکه با مثالي خواستيم بگوييم که يک جامعه هم اجزاي مختلفي دارد و براي خوشمزهتر شدن آشرشته (همان جامعه) بايد تمام اجزا به درستي در کنار هم چيده شوند!
يکي از مواردي که باعث بدطعم شدن(!) اجتماع ما (آش رشته ما) ميشود بددهني است. دکتر احمد غياثوند جامعهشناس و استاد دانشگاه معتقد است: «ما در سراسر زندگي خود در کنش متقابل با ديگران هستيم و به عنوان يک کنشگر اجتماعي با ديگران تعامل داريم. کنش ما در اجتماع صورت ميگيرد و ممکن است در اين برخوردها به ديگران توهين هم بکنيم! توهين يا فحاشي به نوعي کنش متقابل اجتماعي از نوع کلامي است که ميتواند منفي هم تلقي شود. استفاده از کلمات رکيک نوعي نابهنجاري اجتماعي است که در سطح جامعه وجود دارد.»
وقتي از بددهني ميگوييم به ياد دونفر ميافتيم که در گوشهاي از خيابان بر سر مسائل جزئي يا کلي در حال پرخاشگري کلامي هستند و آبا و اجداد هم را با تفاسير گوناگون به يکديگر يادآور ميشوند! اين بددهنيها شايد به دلايل پيش پا افتادهاي باشد که البته فرد احساس کرده حقش در اين مسئله ناديده گرفته شده است. دکتر غياثوند ميگويد: «از آنجا که اين کنشها در ارتباط با ديگران و در سطح جامعه رخ ميدهند و چون فکر افراد در طول زمان تغيير ميکند پس اين دگرگونيها به يک سري تضادهاي اجتماعي ميانجامد. زماني که در جامعه، خواستههاي ما مورد توجه قرار نميگيرد، احساس ميکنيم که از طرف ديگران بيقانوني صورت گرفته است، در نتيجه از خود يک کنش اجتماعي کلامي نابهنجار بروز ميدهيم.
اين کنش، شخصي نيست و به ماهيت جامعه برميگردد. پس افرادي که واژههايي را ياد ميگيرند در اصل از جامعه خود فراگرفتهاند: «فحشها بسته به ناحيه، زيستبوم، منطقه و. . . نيز تفاوت دارند. فراموش نکنيم که هر اجتماع چيزي را به فرزندان خود ياد ميدهد که در بطن آن وجود دارد يعني از کوزه همان برون تراود که در اوست.» اگر جامعه يک اجتماع مذهبي باشد اغلب کلمات ديني به افراد ياد داده ميشود. اگر جامعه به سمت يک نوع قانونگريزي، بينظمي و رفتارهاي پيشبيني نشده برود طبيعتاً واژههاي توهينآميز زيادي در آن پيدا خواهد شد.»
پدر، مادر و معلم! شما متهميد واقعاً چه کسي اين کلمات را ميآفريند؟ بچهها بيادبي را از چه کسي ياد ميگيرند؟ شايد پاسخ به اين سؤال کمي مشکل باشد اما: «کنش کلامي بيادبانه ميتواند تحت تأثير مدرسه، رسانه و خانوادهها باشد و ما در اين فضا کلمات را فراگرفته و استعمال ميکنيم.»
توهين زماني شکل ميگيرد که در جامعه بيهنجاري وجود داشته باشد وکسي دقيقاً نداند چه کاري درستتر است اما گاهي اوقات در برابر قانونگريزي نيز توهين شکل ميگيرد. دکتر غياثوند هم در تأييد اين سخن ميگويد: «هميشه توهينها ناشي از بيهنجاري و تضاد در جامعه نيست بلکه گاهي شکستن نظم توهين را در پي خود ميآورد. عابري که از چراغ قرمز عبور ميکند ممکن است مورد توهين رانندهها واقع شود. اين مثالي از شکستن هنجارها يا قوانين رسمي بود. براي هنجارهاي غيررسمي هم ميتوان به صف نانوايي يا اتوبوس اشاره کرد که اگر کسي بيقانوني کند ممکن است از طرف سايرين به فرد قانونشکن توهين شود.»
گاهي يک بخش از آش ما- اجتماعي که پختهايم، يعني درست کردهايم- ممکن است طعم نامطلوبتري داشته باشد همانطور که «استفاده از کلمات رکيک گاهي در اقشار خاص يا گروههاي مشخصي بيشتر روي ميدهد. اين گروهها به راحتي به يکديگر فحش ميدهند. حتي شوخيهايشان هم با توهين و هتاکي همراه است.» اين برخوردها نشان دهنده آشپز ضعيف است چون در اينگونه موارد «افراد ياد نگرفتهاند که چطور واکنشي از خود نشاندهند. اين در آموزش شهروندي معنا پيدا ميکند يعني افراد براي گروههاي خود درست آموزش نديدهاند.»
مدرنيته رکيک! پيشرفتهاي غربي و نفوذ آن در کشور ما پيامدهاي منفي بسياري داشته است. اين پيامدهاي منفي در محاورات روزمره ما نيز نفوذ کرده است. دکتر غياثوند در تحليل تشديد کلمات رکيک با ورود مدرنيته ميگويد: «گاهي اوقات مردم همه احساس ميکنند که از طرف نهاد يا افراد خاصي بيعدالتي صورت گرفته است. اينطور برخوردها حاصل مدرنيته است. فحش دادن ربطي به هيجانها ندارد و به مدرن بودن جامعه مربوط است که چقدر توانسته با وجود پيشرفت مادي، انديشههاي صحيح خود را حفظ نمايد و آنها را کنترل کند»؛ يعني جامعه مدرن اخلاقي، اخلاق مدرن جامعه غربي را نميپذيرد. از مصائب بزرگ ما علاوه بر تهاجمهاي مختلف فرهنگي، نهادهاي خودمان هستند. به قول معروف از ماست که بر ماست. ميتوانيم از نهادهاي خودمان بهترين استفادهها را ببريم يا فرصتها را بسوزانيم: «اگر صحيح بخواهيم عمل کنيم بايد از بحرانها، فرصت بسازيم مثلاً در ادبيات خودمان هم داريم که ادب از که آموختي از بيادبان. در خانوادهها بايد اين آموزشها داده شود.
همچنين رسانههاي ما بيشترين فحشها را به بينندگان خود به نوعي ياد ميدهند! اگر بخواهند فيلمي را با هيجان نشان دهند و مخاطب پيدا کنند، خشونت بيشتري در آن جاي داده و حرفهاي زشت بيشتري را در آن ميگنجانند. گاهي اوقات به اين فکر ميکنم که واقعاً برنامههاي تلويزيوني ما بيادبانه هستند و به وسيله آنها چقدر فحش ياد ميگيريم. طنزهاي ما هم به اين شکل هستند. چون اينگونه طنزها فاخر نيستند، با تمسخر، اذيت کردن، توهين کردن و شخصيت ديگران را له کردن طنز را ارائه ميدهيم. گاهي در فيلمهاي خانوادگي هم رابطه فرزند و والدين با دعوا معنا پيدا ميکند. نهادهاي اجتماعي (خانوادهها، رسانهها، مدارس و. . . ) در حال دامن زدن به توهين در اجتماع هستند.» براي جذب مخاطب خود را به آب و آتش زدن نتيجهاش ميشود جذب مخاطب به هر دستاويزي و اين يعني مرگ حتمي اخلاق و ترويج بددهني و بياخلاقي در جامعه ما.
نمونههاي زيادي وجود دارد که با اخلاق صحيح، باروري فرهنگ بومي خود و ايجاد محيطي صميمانه در اجتماعشان به رشد جامعه کمک کردهاند و از اين نمونهها ميتوان به روستايي در تايلند اشاره کرد که دکتر احمد غياثوند آن را بدون فحش معرفي ميکند: «در يک روستاي کشور تايلند به قدري مردم حيا دارند و با ادبانه با هم صحبت ميکنند که اگر مثلاً کسي خانهاش آتش گرفته باشد به او ميگويند چرا به خانهات سر نميزني؟ يعني با تشر او را به خانهاش نميفرستند. يا زماني که دو نفر به خاطر مسائلي با هم درگير ميشوند به آرامي از هم جدا ميشوند بدون هيچ فحش و دعوايي. اين نمونه ي يک جامعه ي مدرن اجتماعي است.» نتيجه اين طور رفتار ميشود خوشمزگياش رشتهاي که در ابتدا گفتيم. اگر ما هم آشپزهاي خوبي باشيم بيشک غذاي خوشمزهاي ميپزيم. غذايي که بتوان به همه تعارف کرد. بفرماييد آش رشته!