کد خبر: 475275
تاریخ انتشار: ۱۵ تير ۱۳۹۱ - ۱۸:۰۱
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است


از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است


دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است


شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است


سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است


بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است


با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است


آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار