در اين روزگار كه سايه يأس و سرخوردگي بر دلها گسترده شده و دلها را تيره نموده و فضاي عطرآگين زندگي بشر در اثر تبعيضها، ستمها، جنايتها، غلبه ضدارزشها بر ارزشها و... مسموم گشته و راه سعادت بسان كلاف سردرگمي درآمده است كه آگاهان دين و سياست سكوت اختيار كردهاند، در روز گاري كه اوضاع آشفته و نابسامانيهاي اجتماعي، بشر امروز را خسته و فرتوت كرده و داد از نهاد خيرخواهان بشريت برآورده است، در اين روزگار كه فلسفههاي مختلف دنياي غرب و ايسمهاي گوناگون، راهحل پيش روي بشر را در ورطه تمنيات دنيوي نهاده و او را به شكاكيت و لاقيدي و پوچي كشانيده است، در اين روزگار كه سازمانهاي بينالمللي و حقوق بشري مدعي سرپرستي امور ملتها هستند، نه تنها دردي از جامعه بحرانزده بشريت عصر مدرنيسم دوا نكردهاند، بلكه خود بسان غده سرطاني، به جان ملتهاي ضعيف افتادهاند.
در روزگاري كه پيشرفتهاي صنعتي و ابزارهاي توليدي، تنها وسيلهاي براي استفادههاي نادرست و كاربرد نارواي استيلا بر بشر شده است و آنها جهان پرزرق و برق را بسان كاخي دلاويز روي دوزخي سوزان و جانستيز در آوردهاند، در اين روزگار كه انسانها در پي فراهم كردن توش و تواني براي نجات از مرداب و منجلاب قدرتهاي بزرگ هستند، در اين درياي پرتلاطم و توفاني كه كشتينشستگان آن كشتي خويش را شكسته ميبينند و هر يك بر تخته پارهاي يا خار و خاشاكي چنگ زده تا مگر جان سالم از آن به در برند، تنها يك روزنه به سوي نور و رهايي جهان از ظلمت و ستمها به چشم ميخورد و فقط يك نقطه اميد وجود دارد و آن وجود آخرين ذخيره و يادگار الهي است كه اين روزها نام و ياد او، شور و شعفي به دلها افكنده است و دلها در آرزوي ديدار او ميتپد و بوي او حياتي تازه در جانها ميدمد، از اين روست كه شهر و ديار را به آرزوي مقدمش آذين ميبنديم و به انتظار فردا مينشينيم تا اين كشتي گرفتار در غرقاب به سرمنزل مقصود برسد.
اما چراغاني و آب و جارو كردن، بخش كوچك و چهبسا كم اهميتي است كه يا بر حسب علاقه و يا به عادت و برگرفته از سنت حسنه گذشتگان، تكرار ميشود. اكنون كه نيمهشعبان را به انتظار نشستهايم، لحظهاي را تصور كنيم كه نداي هاتف غيبي خبر از ظهور مصلحي دهد كه بيش از چند قرن ما و گذشتگان چشم بدان دوخته بوديم. در چنين شرايطي، خويش را در كجا قرار ميدهيم؟
چه ميزان آمادگي استقبال از يگانهمنجي بشريت در ما فراهم شده است؟ آيا به آن ميزان از بالندگي و شناخت رسيدهايم كه در جرگه ياران او قرارگيريم؟
مگر نه اينكه اولين شرط آمادگي و در ركاب بودن قائم آل محمد (عج)، تبري جستن از هر آن چيزي است كه رنگ و بوي غيرخدايي دارد؟ صداي پاي او را ميشنويم و باور نداريم كه ميآيد، برق نگاه او را ميبينيم و به گونهاي رفتار ميكنيم كه انگار فرسنگها با ما فاصله دارد.
در حالي به استقبال امام خويش ميرويم كه لشكري از گناهان و اصنام شرك را به دنبال خويش يدك ميكشيم. مگر اولين شرط تولي، تبري جستن از گناهان نيست؟ چگونه به خويش اجازه ميدهيم با لشكري از دشمن نفساني و مادي با شمشيرهاي آخته، به استقبال امام خويش برويم!
ظلم آل خليفه و آل سعود را به شيعه آل محمد (ص) در بحرين ميبينيم و سكوت اختيار كرده و خود را از منتظران حضرتش ميپنداريم. شاهد كشته شدن برادر مسلمان خود در افغانستان هستيم و تصوير بازي فوتبال دو سرباز امريكايي را با سر جدا شده از بدن آن افغاني در شبكههاي خبري جهان ميبينيم و بيدغدغه به زندگي خود ادامه دهيم.
كلام آخر اينكه تنها با تبري از دشمنان و همه نمادهاي آشكار و پنهان شرك و ظلم است كه ميتوانيم خود را منتظر و آماده در ركاب حضرت بقيهالله بدانيم و بس.