
شايد اين يك قاعده است كه خيلي وقتها حتماً بايد يك اتفاق ناگوار و تلخ بيفتد تا خيلي از ما يك رفتار و عادت بد را ترك كنيم! طي سالهاي گذشته، خيلي از ما به رفتاري ناپسند عادت كردهايم و آن، ايستادن و نظاره كردن تصادفات خياباني و جادهاي و دعواهاي خياباني و در ملأ عام است.
تكنولوژي هم اين رفتار ناشايست ما را تكميل كرده و خيلي از ما به محض رخ دادن يك تصادف يا دعوا، گوشي همراه به دست، به عكسبرداري و فيلمبرداري همت ميگماريم! گاهي مشاهده ميشود، به جاي آنكه ما به فردي كه تصادف كرده يا در يك دعوا زخمي شده، كمك كنيم تا خطر از او دور شود، چنان سنگين و رنگين در يك جا به تماشاي فرد مجروح مينشينيم كه گويي، ماجراي رخ داده واقعي نيست و يك تئاتر خياباني است! نمونه اين تماشاچي بودن و مسئوليت انساني را ناديده گرفتن، ماجراي چاقوكشي در ميدان سعادت آباد تهران بود كه مردم آنقدر براي كمك به فرد مجروح، اقدام نكردند تا او جان باخت.
هرچند، تحليل كارشناسانه باب شدن اين رفتار در جامعه نيازمند پژوهشهاي جامعه شناختي و روانشناختي عميق است اما بعيد به نظر ميرسد كسي اين رفتار را مثبت بداند و تأييد كند. شايد بايد حتماً يك اتفاق ناگوار بيفتد تا به مثابه يك شوك، چنين عادتي را ترك دهد. ديروز يك زن عابر كه از سر كنجكاوي به تماشاي تصادف يك پژو در بزرگراه ياسيني نشسته بود، خود قرباني يك تصادف ديگر شد و جان خود را از دست داد!
هرچند حادثهاي كه براي اين زن رخ داده، تلخ و تأثر برانگيز است اما ميتواند درس عبرتي باشد براي خيلي از ما كه بدانيم تصادف و دعوا ديدن ندارد و به جاي نظاره گر بودن و دست روي دست گذاشتن، هر كدام از ما كه در صحنه حضور داريم بايد كاري انجام دهيم تا ماجرا به سرعت فيصله پيدا كند.
چند وقت پيش در بزرگراه نواب، تصادفي رخ داد كه در جريان آن، يك موتورسوار در اثر برخورد با يك خودرو، زخمي و نقش زمين شده بود. بيش از ۹۹ درصد جمعيت حاضر فقط تماشاچي بودند. خودروسوارها به محض رسيدن به صحنه تصادف، سرعت خود را كم ميكردند تا حادثه را به تماشا بنشينند و همين كار ترافيك را سنگين و سنگين تر كرد.
در ميان اين همه جمعيت بيتفاوت، تنها دو نفر از شهروندان دست به اقدامي قابل تقدير زدند. آنها وارد عرصه شدند و ضمن راهنمايي خودروها، آنها را وادار كردند از توقف بپرهيزند و صحنه را ترك كنند. ما هم ميتوانيم مثل اين دو شهروند باشيم، نميتوانيم؟!