
چرا به خواب نياز داريم؟ اين سؤال هنوز دانشمندان زيادي را در بهت و سردرگمي گذاشته است. البته چند نظريه جالب توجه در اين زمينه وجود دارد كه نياز ما به خواب روزانه را تفسير ميكند. نصف بدبختيمان از كمخوابي است. چرت زدن سر كلاسهاي درس، خميازههاي تمام نشدني در محل كار، بيدار شدن ناگهاني پشت فرمان و قيافه ديدني كه در آن لحظه به خودمان ميگيريم، اشتباه فرستادن پيامك دقيقاً براي همان كسي كه نبايد آن را دريافت كند، هذيانگويي و غيره و چشمان هميشه خيسمان.
بعضيها به هشت ساعت خواب كامل نياز دارند. بعضي ديگر ميتوانند با ۴ ساعت هم شبانه روزشان را پشت سر بگذارند، البته باز هم با كمي لغزش. ولي در نهايت همه به خواب نياز دارند و مانند نفس كشيدن و خوردن يك عمل حياتي است. با اين حال، عليرغم مطالعاتي كه طي دهههاي متوالي صورت گرفته است، دانشمندان هنوز علت آن را نميدانند. يك سر نخ مسلم اين است كه همه ما پس از يك خواب شب كافي حال بسيار بهتري داريم و اگر از آن محروم باشيم، با يك من عسل هم خورده نميشويم.
پس از چند روز بيخوابي، حس خواب در انسانها به قدري قوي ميشود كه هيچ چيزي نميتواند مانع خوابيدن آنها شود. نمونههايي از آن را ميتوان به افرادي اشاره كرد كه در حالت رانندگي، ايستادن، گوش دادن به موسيقي با صداي زياد و حتي در هنگام كتك خوردن خوابشان برده است! پس از چند روز بيخوابي، افراد اعلام كردهاند كه دچار گيجي، فراموشي و توهم ميشوند. (شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد ركورد جهاني براي نخوابيدن ۱۱ روز است).
گفتن اينكه ما ميخوابيم چون خستهايم، همانند اين است كه بگوئيم ما غذا ميخوريم به دليل اينكه گرسنهمان ميشود، اين ميتواند دليل خوابيدن ما باشد ولي دليل نياز ما به خواب نيست. مسلماً اگر هيچ گاه نميخوابيديم، هيچ وقت خسته هم نميشديم.
چرا ما بيدار هستيم؟ يك نظريه كه در سالهاي اخير به تازگي شكل گرفته است بيان ميكند كه خواب به ما كمك ميكند تا خاطرههاي تازه شكل گرفته را پردازش و تثبيت كنيم. حافظه ما يك اعجوبه رواني است و مطالعات متعددي اظهار ميكنند كه خواب به نگهداري بعضي از اتفاقات پشت صحنه روزمرگي ما كمك ميكند. عقيده بر اين است كه خواب بدون دخالت كردن در افكار زمان هوشياري، به بارگذاري حافظه ما و سازماندهي مجدد آن ميپردازد. شواهد آن نيز از مطالعات متعددي بدست آمده است كه به طور مستقيم به ثبت فعاليت مغز پرداخته است. به طور مثال، زماني كه چند موش تعليم داده شدند تا راه خروجشان را از درون مازي پيدا كنند، مغزشان در هنگام خواب همان الگوهاي فعاليت را ترسيم كرد، مشابه زماني كه در بيداري تمرين را انجام ميدادند. در اين حالت گفته ميشود كه مغز در حال بازسازي آن تجربه است.
يك استراحت كوتاه و ميان روز نيز ممكن است تجربههاي بد را تسكين بدهد. يك اظهار عقيده جالب و جذاب كه در سال گذشته توسط گروه والكر به چاپ رسيد ميگويد كه مغز ممكن است حتي در هنگام خواب نيز با خاطرههاي ناخوشايند و رويدادهاي ناگوار برخورد و رسيدگي كند. با اين حال، بعضي از دانشمندان بحث ميكنند كه هدف از خوابيدن ممكن است ترميم نباشد. در واقع، آنها به مباحثه ميپردازند كه پرسش «چرا ما ميخوابيم؟» اشتباه است و بايد در واقعيت اين گونه بيان شود كه «چرا ما بيدار هستيم؟». اگر شكمتان سير است و در جاي نرم و گرمي قرار داريد، چرا بايد انرژي خودتان را مصرف كنيد، به اين ور و آن ور برويد و حتي خودتان را به دردسر بيندازيد. در نهايت به اين نتيجه خواهيد رسيد كه هر زمان كه لازم است بيدار باشيد و در ساير مواقع گوشيتان را سايلنت كنيد و ما هم خواب خوشي را برايتان آرزو ميكنيم.
وقتي بدن لجباز ميشود
تا به حال فكر كرده ايد كه چرا وقتي بعضيها در آستانه ورود به خواب عميق هستند، دست و پاهايشان به يك باره دچار حركات ناگهاني و موزون ميشود؟ شايد شما هم اين حالت را تجربه كرده باشيد. از زماني كه بدنمان را تسليم خواب ميكنيم، كششهاي ناگهاني باعث ميشود كه دست و پايمان بياختيار به هوا پرتاب شود. بعضيها وحشتزده از جا ميپرند، در حالي كه برخي ديگر از كرده خود خجالتزده ميشوند. عدهاي هم شيفته علتش ميشوند و ممكن است حتي خندهشان بگيرد. هيچ كس علت دقيق آن را نميداند. معمولاً ما در خواب حالتي شبيه به فلجشدگي را تجربه ميكنيم. حتي در هنگام ديدن خوابهاي هيجاني هم عضلاتمان ساكن ميمانند و تنها ممكن است نشانههاي كوچكي را بروز دهيم. اتفاقات دنياي بيرون معمولاً در خواب اهميت داده نميشوند. توصيه نميكنم كه اين كار را انجام دهيد ولي تحقيقات نشان ميدهد كه حتي اگر پلكهايتان را با چسب باز نگه داريد و يك چراغ قوه در چشمانتان تابانده شود، اين عمل تأثيري بر خوابي كه ميبينيد نخواهد داشت؛ البته اين در شرايطي است كه خوابتان ببرد. ولي دروازه بين عالم رؤيا و حقيقي كاملاً بسته نيست. دو نوع عكسالعمل از لاي اين دروازه به دنياي حقيقي راه پيدا ميكند و هر كدام داستاني در پشت پرده دارند.
شايعترين عكسالعملي كه هنگام خوابيدن از خود نشان ميدهيم حركت سريع چشمانمان است. زماني كه ما خواب ميبينيم، چشمان ما بر اساس روند پيشروي خوابمان چرخش خواهد داشت. به طور مثال اگر خواب ببينيم كه در حال تماشاي بازي تنيس هستيم، چشمانمان از چب به راست و بالعكس حركت خواهد كرد. ديدن چشمهاي يك فرد بارزترين نشانه آن است كه او دارد خواب ميبيند. ولي حركات ناگهاني يا Hypnic Jerks در هنگام خواب اين گونه نيستند. آنها در بين كودكان مرسوم هستند، زماني كه رؤياها خيلي ساده هستند و آنچه در عالم رؤيا ميگذرد را تحت تأثير قرار نميدهد. اگر شما خواب ببينيد كه سوار دوچرخه هستيد، مسلماً پاهايتان را در يك دايره حركت نخواهيد داد. در عوض، حركت ناگهاني اعضاي بدنتان ميتواند نشاندهنده آن باشد كه با فرورفتن در خواب عميق و به اصطلاح فلج شدن، هنوز كنترل بر بدن وجود دارد. به زباني سادهتر ميتوان گفت كه بدن دارد زورهاي آخر خودش را ميزند!
بدن تواناييهايش را به رخ ميكشد
در بدن دو نوع سيستم متضاد وجود دارد. يكي در اعماق مغز و زير كورتكس قرار دارد: شبكهاي از سلولهاي عصبي به نام سيستم فعالكننده مشبك. اين در دستهاي از اجزاي مغز قرار دارد كه فرآيندهاي فيزيكي پايهاي بدن همچون تنفس را اداره ميكند. زماني كه فعاليت اين سيستم در بيشينه مقدار خود باشد، ما هوشيار و بيقرار خواهيم بود و در نتيجه بيدار هستيم.
در سوي ديگر، سيستم ديگري قرار دارد كه VLPO نام دارد و بر چرخه خوابي ما تأثير دارد. با تسليم شدن مغز و ورود به عالم رؤيا، كشمكش بين سيستم فعالكننده مشبك و VLPO آغاز و رفته رفته به سيستم VLPO متمايل ميشود. پس از آن حالت سكون يا همان فلجشدگي رخ ميدهد. آنچه در ادامه اتفاق ميافتد به روشني مشخص نيست ولي به نظر ميرسد كه بخشي از ماجرا تنازع براي كنترل داشتن بر موتورخانه بدن است كه كماكان ادامه دارد. برخي از اين نبردها در لحظه اول به پايان ميرسد و بنابراين گاهي در لحظه ورود به خواب، انرژي به صورت حركت ناگهاني اعضاي بدن آزاد ميشود.
بعضي از آدمها ميگويند كه اين تجربه زماني برايشان رخ ميدهد كه در حال سقوط از پرتگاه يا نمونههاي مشابه هستند. اين نمونهاي از پديده نادري است كه به اختلاط خواب معروف است، زماني كه يك چيز خارجي، به عنوان مثال صداي زنگ ساعت كوكي يا آلارم موبايل، در رؤياي شما دخيل ميشود. زماني كه اين اتفاق رخ ميدهد، نمايانگر توانايي خارقالعاده ذهن انسان در خلق داستانهاي موجه و محتمل است. در عالم رؤيا، بخش تصميمگيرنده و پيشبيني كننده مغز سركوب ميشود و بنابراين به ذهن اين اجازه داده ميشود تا سكان را دست بگيرد و همانند كودكي بازيگوش به تمامي سوراخ، سنبهها سرك بكشد.
با بروز اين حركتهاي ناگهاني در ميان كشاكش خواب و بيداري، ذهن در مرحله گذار خود قرار ميگيرد. در حالت هوشياري ما بايد اتفاقات خارجي را به هم ربط بدهيم چراكه در عالم بيهوشي، ذهن استدلال خودش را از فعاليتش خواهد داشت كه در نتيجه منتهي به ديدن خواب ميشود. در حالي كه با به خواب رفتن خود، نقابي بر دنياي خارجي زده ميشود، حركتهاي هيپنيك وجود خواهند داشت تا بدانيم آنقدر هم از خانه دور نيستيم و بدن هوشياري خود را در هنگام خواب به رخ ميكشد.
بنابراين بين دو نوع حركتي كه در خواب پديد ميآيد تقارن خوشايندي وجود دارد. يكي حركت سريع چشمها كه ردپاي رؤياهايي هستند كه ميتوان در عالم هوشياري ديد، و ديگري حركتهاي موزون هيپنيك كه به نظر ردي از عالم بيداري است كه سر زده وارد عالم رؤيا ميشود.
منبع: Bbc. co. uk