
با وجود اينكه نمايشگاه مذكور اولين تجربه نمايشگاه زدن وي ميباشد، با اين حال كارهاي قابل قبولي از آريايي بر ديوار گالري شيث آويخته شده بود، از همين رو و با اين بهانه با اين هنرمند جوان گپ و گفتي داشتهايم كه مضامين اين گفتوشنود را در ادامه اين مطلب مطالعه بفرماييد.
به منظور آغاز بحث در ابتدا از بيوگرافي هنري و سال و ماه فعاليتهاي هنري خود بگوييد. من از سال ۱۳۸۵ در كلاسهاي نقاشي فرهنگسراي تفكر كار هنريام را شروع كردم. بعد از چندين ماه به اين نتيجه رسيدم كه آن چيزي را كه من ميخواهم در اينجا آموزش داده نميشود، براي همين دنبال يك استاد خوب و زبده ميگشتم اما در آنجايي (شهران) كه ما زندگي ميكرديم مقوله آموزش خيلي ضعيف بود.
يعني بايد حتماً به مركز شهر تهران ميآمديم كه در اين صورت وقت زيادي را بايد در رفت و آمد صرف ميكرديم.
آن استادي كه مدنظرم بود را پيدا نكردم، در همين وقت از طريق يكي از اقوام به آقاي كاشيان معرفي شدم و در آنجا آن چيزي كه مدنظر داشتم را پيدا كردم و زير نظر ايشان تعليم ديدم.
شما مشخصاً دنبال چه چيزي بوديد يا در چه موردي ضعف داشتيد؟
ببينيد مشكل من اين بود كه نميتوانستم چيزي كه ميبينم را طراحي كنم و در واقع ضعف طراحي داشتم. از طرفي فكر ميكردم كه كار طراحي، نقاشي، بحث سبكها و مسائل تئوريك نقاشي بايد همزمان با هم انجام شود اما متأسفانه چنين حالتي پيش نميآمد و من به دنبال راهي بودم كه به طور حرفهاي كار كنم. اما اين اتفاق نميافتاد و بالاخره در كلاسهاي آقاي كاشيان توانستم به بخشي از خواستههايم برسم و در حد امكان خودم بخش ديگر را تأمين كنم.
اغلب تابلوهاي شما در فضا و حال و هواي شهرهاي شمالي كشورمان كار شده، اين قضيه دليل خاصي دارد؟
نه، اين اتفاقي است. به جز شمال، طالقان، دماوند و روستاي كن و مناطق سرسبز ايران هم در اين نمايشگاه كار شده است.
چرا اغلب كارهاي شما در قالب نقاشيهاي طبيعت و به اصطلاح عوام منظره است؟ راستش خود من ذاتاً خيلي به طبيعت علاقه دارم و به خاطر اين علاقه بيشتر در اين قالب كار ميكنم. اگرچه به قالبهاي ديگر نقاشي مثل فيگور هم علاقهمندم اما طبيعت را به هر چيزي ترجيح ميدهم و اين دست خودم نيست. يك منظره عميقاً مرا جذب ميكند تا يك نفر كه مثلاً روي صندلي به حالت خاصي نشسته باشد.
خيلي از نقاشان جوان درابتدا به طراحي و نقاشي از چهره زنان و مردان سالخورده علاقه نشان ميدهند، آيا اين علاقهمندي در شما نيز وجود دارد؟ بله. اتفاقاً اين نوع نقاشي هم خيلي مرا جذب ميكند. مثلاً وقتي پيرزن يا پيرمردي را ميبينم كه صورت چروكي دارند خيلي مرا وسوسه ميكند كه از چهرهاش نقاشي كنم اما باز با اين حال طبيعت در رأس علاقهمنديهايم قرار دارد.
نحوه كار شما در منظرهسازي چگونه است؟ راستش من وقتي به جاهاي سرسبز و مناطق طبيعي و جنگلي ميروم از زواياي مختلف از آنها عكس ميگيرم و بعد از آن از روي عكس منظره را كار ميكنم.
در كمپوزيسيون (تركيببندي و چيدمان عناصر بصري روي بوم) يكي از كارهايتان يك دوچرخه ديده ميشود كه به صورت نيمه تصوير به ديوار تكيه داده و تنها قسمت انتهايي دوچرخه در حدود بوم آورده شده. در حاليكه ميدانيد بايد از تركيببندي نيم بند و ناقص شيء و فرد و طبيعت و ... اجتناب كرد. با اين همه چرا اين كار را كردهايد؟
راستش وقتي كه من از سوژههاي كارم عكاسي ميكنم عكس را به صورت كلي و با فضاي باز ميگيرم، بعد از آن بخشي از قاببندي عكس را برميدارم و آن را كار ميكنم. در اين تابلو همچنين مراحلي را طي كردم. در اين عكس زاويه خيلي بازي را ديدم و از آن عكاسي كردم و بيتوجه به چنين قاعدههايي اين تابلو را كار كردم.
اينكه نميشود. مادامي كه ما فلسفه اي قويتر و غنيتر از مكاتب قبل از خود اقامه و ارائه نكردهايم، مجاز به شكستن اصول ماقبل خودمان نيستيم. يعني اگر اصول قبلي ميگويد كه مثلاً نقاشي عناصري مثل دوچرخه از زيباييشناسي خوبي برخوردار است ما زماني مجاز هستيم كه يك دوچرخه نيم بند را كار كنيم كه دلايلي بر اصول قبلي اقامه كنيم كه از لحاظ هنري و فلسفه هنر و مبحث زيبايي شناسي منطقي باشد. با اين اوصاف دليل شما چه بود؟ من گفتم زياد خودم را درگير و در بند اين موارد و مسائل مربوط به سبكها نكردهام و سعي كردهام شيوه و نگاه بازتر و آزادتري نسبت به سوژههاي كارم داشته باشم و در اين مورد هم معتقدم كه اين نوع نقاشي هم يك نگاه خاص و متفاوت را در پي دارد.
از تابلوهاتان پيداست كه رنگشناسي و تركيب رنگ را بيشتر از حد كفايت كار كردهايد، براي همين خط سيري از فعاليتهاي خود را به لحاظ ترتيب سبكها و مكتبهاي هنري بيان كنيد. راستش من در ابتدا با كپي كاري كارم را شروع كردم. به اين صورت كه از روي عكس يكي از تابلوهاي اساتيد مطرح كه شهرت جهاني دارد، كار ميكردم و تمام سعيام را ميكردم كه بحث طراحي و رنگ عيناً مطابق تصويرو نقاشي اصلي باشد. چند سال به اين شيوه ادامه دادم و بعد از آن كارهاي رئال (كارهاي واقعگرايي كه كار دوربين عكاسي را تداعي ميكند) انجام دادم و به مرور زمان روي سبك و شيوه هر نقاشي كه كار ميكردم، ناخودآگاه روي نقاشي من تأثير ميگذاشت و هنوز هم به خاطر آشنايي بيشتر گاهي تابلوها و سبكهاي معروف را كار ميكنم.
در بعضي از تابلوهايتان شيوه رنگگذاري به صورت لكههاي رنگي برجسته انجام شده كه ابتدا به ساكن شيوه نقاشي امپرسيونيستها را تداعي ميكند. اين شكل از كار به چه علت و با چه هدفي كار شده؟ راستش من از همان ابتدا هركاري ميكردم ناخودآگاه حجم رنگي برجسته در كارهايم شكل ميگرفت و بدون اينكه از سبك خاصي تبعيت كنم، سعي ميكردم از اين شيوه براي واقعي جلوه دادن اجسام، اشكال و عناصر نزديكتر استفاده كنم، به همين خاطر الان تقريباً تمام كارهايم را با اين شيوه نقاشي ميكنم و وقتي كه استادم اين شيوه رنگگذاري را ديد تشويقم كرد در حوزه طبيعت با اين شيوه رنگگذاري كار كنم.
كار نقاشي بر مبناي يك عكس را چطور شروع كرديد؟
خب، از وقتي كه كمي در كپيكاري پيشرفت كردم، ديگر كار كپي مرا ارضا نميكرد، براي همين به نقاشي از روي عكس تمايل پيدا كردم و گاهي هم در خود طبيعت به صورت زنده كار ميكردم.
رنگ گذاري بعضي از كارهايتان حال و هواي كارهاي ششكين نقاش روس را تداعي ميكند، اين شيوه تركيب رنگ را از ايشان وام گرفتهايد؟ بله دقيقاً، من اكثر كارهاي استادان نقاشي به خصوص نقاشاني مانند ششكين كه در حوزه منظره فعال بودهاند را كپي كرده و شيوه او را در خلق فضاهاي خاص و تركيب رنگ منحصر به فرد او كپي كردهام.