
تابستان گرم سال ۸۸ را بسياري به ياد دارند. در روبهروي سازمان فعاليتهاي قرآني دانشجويان كه مكان تشييع جنازه آذريزدي به شمار ميرفت و خيل انبوهي از همشهريان آذريزدي كه ناگهان ميان جمعيت پيدا شده و فرزند خوانده او را قانع(يا شايد تهديد) كردند كه آذر يزدي به جاي قطعه هنرمندان بهشت زهراي تهران بايد به شهر يزد منتقل و پس از مرگش نيزبه يك ظرفيت فرهنگي براي شهر و استان خود مبدل شود.
آذريزدي به هر تقدير در آن تابستان گرم ميهمان ابدي شهرش شد و كساني كه در مراسم تشييع جنازه وي در اين شهر حاضر بودند در دو روايت از تشييع جنازه وي عنوان ميكردند كه انتظارشان چيزي بيش از آني كه ديدهاند، بوده است و اين آغاز سرنوشت ابدي نويسندهاي بود كه رهبر معظم انقلاب در سفرشان به استان يزد به صراحت بخش اعظمي از تربيت فرزندان خود را مديون آثار وي دانستهاند. آذريزدي در گورستان خرمشاد در نزديكي منزل خود به خاك سپرده شد و سخنرانيها براي آنچه قرار بود بر اساس نام او كه در همه عمر جز كتاب و خانهاي خشتي و گلي چيزي براي خود مهيا نكرده بود، آغاز شد.
مزار آذريزدي تا ۴۰ روز پس از درگذشت او حتي از دارا بودن يك سنگ مزار محروم بود و پس از انعكاس رسانهاي اين موضوع در نهايت در كمتر از دوشبانه روز سنگي بر مزار وي نصب شد و درست يكسال بعد كه رسانهها سراغ از سالگرد و مزار نويسنده سه نسل از كودكان و نوجوانان ايران را گرفتند، اعلام شد با مشتي سيمان و خاك منطقه اطراف آن مزار صاف شده است و مقبره آذر يزدي به اصطلاح مسئولان مربوطه محوطهسازي شده است.
همه اينها بود و آذر يزدي تنهاتر از دوران حيات خود در خرمشاد درظاهر به خواب و در باطن به رؤيت سرگذشت پس از مرگ نام و آوازهاش نشست. در همان سال درگذشت آذر يزدي اعلام شد كه تصميم گرفته شده بنيادي به نام وي تأسيس شود و تمامي فعاليتهاي مرتبط با وي را در خود تجميع كند.
در كنار آن فرزند خوانده وي با رو كردن وصيتنامهاي كه برخي از فعالان فرهنگي استان يزد بر آن ايراداتي وارد ميكردند، مدعي شد كه وارث قانوني تمامي آثار و اموال آذر يزدي است ولي توان اجرايي كردن و تصاحب اين ميراث را ندارد چراكه كسي ارزشي براي ادعاي او قائل نيست و خود نيز راه و روش شكايت و پول گرفتن وكيل را ندارد.
از سوي ديگر بنياد در نخستين سالگرد مهدي آذريزدي صاحب دبيرخانهاي شد و جمعي از نويسندگان را نيز به مراسم سالگرد درگذشت آذريزدي دعوت كرد. اعلام شد كه مزار پيرمرد داستان نويس به يك مجتمع فرهنگي مبدل ميشود و براي طراحي بناي مزار وي مسابقهاي برگزار ميشود تا با ساخت بنايي اين مقبره به يك جاذبه توريستي مبدل شود؛ مقبرهاي كه براي ساخته شدن گفته ميشد نياز به تأييد استانداري، حوزه هنري، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي، بنياد شهيد و شهرداري يزد دارد و اين يعني بزرگترين دليل براي ساخته نشدن اين مقبره. مسابقه طراحي مزار برگزار شد و طرحهاي ساخت مقبره رسيدند. كتابهاي آذريزدي به فروش ميرفتند و به كتاب صوتي نيز مبدل شدند.
آثار تازهاي از او تدوين و شناختنامهاي نيز برايش منتشر شد اما ۵/۲ سال پس از مرگ او مزار وي هنوز در تابستان يزد در تيغ آفتاب بود و در زمستان كوير استخوان ميتركاند. گفته شد كه در سفر استاني هيئت دولت بودجهاي براي ساخت اين مقبره در قالب بودجه فرهنگي استان اختصاص يافت و گفته شد كه در انتظار ابلاغ بودجه پرونده مقبره آذريزدي نيز به اتاق معروف تخصيص اعتبار در استانداري رفت و روي انبوه پوشههاي در انتظار تخصيص بودجه قرار گرفت تا شايد روزي نوبت به آن برسد.
در آستانه سومين سالگرد درگذشت آذر يزدي و همزمان با تغيير مسئولان ارشاد و دبيرخانه بنياد آذريزدي اما اعلام شده كه هيچ اطلاعي از پرونده مقبره و طراحي براي آن در دسترس نيست و مسئولان جديد از آن هيچ اطلاعي ندارند. آنها به رونمايي از ماكتي اشاره ميكنند كه بر مبناي آن شهرداري يزد بايد به ساخت يك بوستان در محل مقبره وي بپردازد و البته مشخص نيست چه چيزي اين الزام را براي شهرداري اين شهر پديد خواهد آورد و جالبتر اينكه پس از سه سال تازه سخن از ماكت بوستان به ميان ميآيد و كتابخانهاي كه پيشتر از اين نيز به نام آذر يزدي در گوشهاي از شهر افتتاح شده بود و حالا با نامي ديگر در مكاني ديگر ميخواهد تأسيس شود. انگار به قول ديالوگهاي قديمي سينما، مروت ديگر قصهاي است كه بايد در كتابها به دنبال آن بود و نه در ميان وعدهها...