کد خبر: 472922
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۶:۰۰
در عاشقي گريز نباشد زسوز ساز
شاهد توحيدي

بسم‌الله الرحمن الرحيم
مرجع عاليقدر شيعيان جهان، حضرت آقاي خميني
احساس افتخار مي‌كنم كه بي‌پرده و بلاواسطه احساس قلبي خود را با مرجع بزرگوار شيعيان در ميان مي‌گذارم.
انقلاب مقدس ايران به رهبري آن مرجع عاليقدر، آخرين مراحل تكاملي خود را مي‌پيمايد. وحشي‌گري و خودخواهي و خونخواري و ظلم و ستم شاه و دست‌نشاندگانش به حد اعلاي خود رسيده است و در تاريخ كمتر نظير داشته كه ظالمي با علم به اينكه همة ملت دشمن او هستند باز هم دست بردار نباشد و همة كشور را تيول خود بداند و همة مردم را برده بشمارد و دست چنگيز و هلاكو را نيز در ظلم و ستم از پشت ببندد. از طرف ديگر در تاريخ عالم كمتر ديده شده كه ملتي اين چنين يكپارچه، با دست خالي، در مقابل تانك‌ها و مسلسل‌هاي شاه سينه سپر كند و مشتاقانه مرگ افتخارآميز را بر زندگي ننگين ترجيح دهد و فرياد «مرگ بر شاه»‌اش در زمين و آسمان طنين‌انداز شود‌ و زن و مرد و كوچك و بزرگ، با يك شعار واحد و در يك كلمة قاطع، خواستار سرنگوني رژيم شوند. 

مسلماً تا يزيد پيدا نشود، ارزش امام حسين (ع) ظاهر نمي‌شود، تا ظلم و فساد و جنايت دستگاه پهلوي بروز نكند، پايداري و فداكاري و حق‌طلبي مردم و قدرت و شجاعت و درايت رهبري آن روشن نمي‌گردد.
قيام حق طلبانة مردم ايران براي سرنگوني رژيم، آنقدر شجاعانه و فداكارانه است كه دنيا را به تعجب انداخته و پايداري و بلند‌نظري و ايمان و صبر و فداكاري رهبر اين مبارزات، همه را خيره كرده و دوست و دشمن را وادار به احترام نموده است.
روزگاري بود كه شيعيان را توهين مي‌كردند، خوار مي‌شمردند، رافضي و كافر مي‌دانستند، دست نشاندة شاه و جاسوس اسرائيل مي‌خواندند و از هيچ اهانتي فروگذار نمي‌كردند، ولي اوج مبارزات خونين شيعيان ايران به رهبري آن مرجع بزرگ، همة موازين را عوض كرده است، حقانيت شيعه را به همه ثابت نموده و براي همه شيعيان جهان ـ‌حتي در دورترين نقطه ـ ايجاد احترام و غرور و افتخار كرده است.
روزگاري بود كه ماركسيست‌ها، انقلابيون جهان به شمار مي‌رفتند و هر جوان دلسوخته‌‌اي براي مبارزه عليه استثمار و استعمار اجباراً به مكتب ماركسيسم پناه مي‌برد، اسلام «افيون» اجتماع به شمار مي‌رفت، روحانيون، مرتجع به حساب مي‌آمدند. حتي يك جوان مسلمان از ابراز عقيدة خود وحشت مي‌كرد و صحنة تبليغاتي و روشنفكري و انقلابي دنيا يكپارچه در دست ماركسيست‌ها و چپي‌ها بود و هر مؤمن مبارزي را بدون اينكه از فداكاري و جانبازي او ذكري به ميان آيد، به جرم ايمانش به خدا، مي‌كوبيدند و به همة بدي‌ها متهم مي‌كردند. 

اما انقلاب عظيم و پرافتخار مسلمانان ايران، به بركت رهبري بي‌نظير آن مرجع بزرگ، همة ارزش‌ها را واژگون كرد و همة مخالفين از شرق و غرب و حتي ملحدين در برابر عظمت اين انقلاب اجباراً تعظيم كردند.
در حال حاضر نه تنها كاخ ظلم و فساد پهلوي در ايران فرو مي‌ريزد، بلكه پايه‌هاي همة نظام‌هاي فاسد و ارتجاعي منطقه نيز مي‌لرزد و حتي نظام‌هاي به ظاهر انقلابي و پيشرو نيز از پيروزي انقلاب اسلامي وحشت دارند، زيرا در صورت پيروزي چنين انقلابي، جايي از اعراب براي آنها باقي نمي‌ماند. 

به هر حال افتخار مي‌كنم كه در عصر جديد نيز به پيروي از مكتب امام حسين (ع)، پرچم خونين شهادت به دست شيعيان برافراشته مي‌شود و مفهوم حقيقي شهادت و فداكاري و پاكي و طهارت و عمق انقلابي توسط شيعيان علي (ع) به همة جهانيان نموده مي‌شود.
در حال حاضر احساس مي‌‌كنم كه هر مسلمان حقيقي، با افتخار مي‌تواند در برابر يك ماركسيست بايستد و از ايدئولوژي انقلابي خود دفاع كند و بالاخص يك شيعه، مفتخر است كه عمق انقلابي مكتب او و صلابت رهبري‌اش بر همة ثابت شده است. 

شيعيان لبنان پس از سالها بدبختي وذلت و توسري‌خوري، به همت و رهبري آقاي صدر به خود آمدند و متحد شدند، و براي كسب حقوق پايمال شدة خود قيام كردند و موجوديت خود را به همة قبولاندند و براي اولين‌بار عقدة حقارت را كه بر نفوس همة شيعيان سيطره داشت، شكستند و نهضتي اسلامي بر اساس افكار انقلابي شيعه به وجود آوردند. 

اين نهضت به سرعت اوج گرفت و نيروهاي موجود در منطقه، احزاب چپ و احزاب راست، همه به وحشت افتادند و هر دو طرف در كوبيدن اين نهضت حقيقي اسلامي متحد شدند و در خلال سه سال گذشتة ضربه‌هاي سختي بر اين نهضت زدند و جنايات ناگفتني از قتل و دمار و تهمت و افترا بر شيعيان وارد آوردند كه وجدان هر آدم با انصافي را به درد مي‌آورد. 

من مي‌ديدم كه هر سازمان يا حزبي از پشتيباني كشوري بزرگ (عربي و غير عربي) برخوردار است، پول و اسلحه و امكانات دريافت مي‌كند و از پشتيباني سياسي آن كشورها استفاده مي‌نمايد، جز شيعه كه در عالم هيچ پناهگاهي ندارد و دو قدرت بزرگ جهان و همة نظام‌هاي موجود عربي با اين نهضت اسلامي شيعي مخالفند و در نابودي يا تضعيف آن با هم همكاري مي‌كنند. طبيعتاً، هر شيعة دل سوخته و رنج ديدة لبناني چشم اميد به سوي ايران، تنها كشور شيعة جهان مي‌دوخت و انتظار كمك داشت اما رژيم ظالم و فاسد شاه، بيش از هر جناح ديگري از نهضت شيعيان لبنان وحشت داشت و در كوبيدن آن مي‌كوشيد و از هيچ جنايتي عليه شيعيان فروگذار نمي‌‌كرد. 

اكنون كه به قدرت ايمان و ارادة آهنين آن مرجع و فداكاري بي‌نظير ملت ايران. رژيم شاه به آستانة سقوط رسيده است، شيعيان لبنان آن چنان احساس غرور و شادي مي‌كنند كه حدي بر آن متصور نيست. شايد هر آزاديخواهي و به خصوص هر مسلمان واقعي در هر نقطه از جهان از سقوط نظام فاسد شاه احساس لذت كند اما يك شيعة مصيبت زده و جنگ ديدة لبناني بيش از هر كس ديگري با نهضت انقلابي ايران احساس همبستگي مي‌كند ‌و با روح خود و قلب خود و همة وجود خود ارزش اين انقلاب مقدس را درك مي‌نمايد و پيروزي هر چه زودتر آن را آرزو مي‌كند. اكثر جوانان شيعه، شب و روز خود را با فكر انقلاب ايران و ذكر خميني ـ رهبر عاليقدر ـ به سر مي‌آورند، قلبشان از شوق مي‌تپد و روحشان به خاطر همكاري و حتي شهادت در راه اين انقلاب به پرواز درمي‌آيد. جوانان مؤمني كه مدت سه سال، به جرم داشتن ايدئولوژي اسلامي از طرف چپ و راست به سختي كوبيده شده‌اند و نالة دردمندشان در ميان توفان اتهامات دروغ و تبليغات زهرآگين و دشمني‌ها و حقدها و كينه‌ها محو شده است، اكنون در ساية انقلاب اميد بخش ايران نفسي به راحتي مي‌كشند‌ و عقده‌هاي دل دردمند خود را با كمك اين انقلاب بازمي‌كنند. 

عدة زيادي از جوانان مؤمن و جانباز «امل» كه فداكاري و ثبات خود را در جنگ‌هاي فراوان در مدت سه سال در محورهاي مختلف در مقابل اسرائيل و كتائب نشان داده‌اند و در اين راه شهداي فراواني نيز تقديم كرده‌اند، اكنون مشتاقانه آرزو مي‌كنند كه به صفوف مجاهدين ايران بپيوندند، و در راه اين انقلاب مقدس به افتخار شهادت نائل آيند.
متأسفانه شيعيان لبنان كه روزگاري با غرور، زنجيرهاي اسارت را پاره مي‌كردند و همة دردها و رنج‌ها و مصيبت‌ها را در راه هدف خود تحمل مي‌نمودند و شهادت را با آغوش باز استقبال مي‌كردند، اكنون احساس مي‌كنند كه يتيم شده‌اند. كسي كه به آنها فكر و عقيده و افتخار و قدرت داده بود، به غدر و حيله ربوده شده است؛ مثل كشتي شكسته‌اي در ميان توفان كه به گرداب بلا بيفتد و ناگاه كشتي‌بان نيز مفقود گردد. 

دو هفته پيش، ‌يكي از جنگندگان امل، كه در اثر سقوط خمپاره‌اي كتائبي در شياح مجروح شده بود، در بيمارستان زهرا، زير عمل جراحي بيهوش شده بود تا قطعه‌هاي آهن را از بدنش خارج كنند، در حالت اغما فرياد مي‌زد: (خدايا! جان مرا بگيرد و امام صدر را برگردان، من مي‌خواهم بميرم!» و همة مردم از شدت تأثر گريه مي‌‌كردند. . .
اين فرياد استغاثه از قلوب كثيري از جوانان امل و شيعيان برمي‌خيزد و راستي كه دردانگيز و ناراحت كننده است! 

اهتمام آن مرجع بزرگ براي آزادي آقاي صدر، همان‌طور كه انتظار مي‌رفت، بيش از پيش مؤثر افتاده است. اگر از تأثيرات بزرگ آن بر قذافي و نظام‌هاي ديگر عربي بگذرم، شيعيان لبنان بار ديگر احساس مي‌كنند كه تنها پشتيبان واقعي آنها و دوستدار حقيقي آنها و شريك درد و رنج ‌آنها. . . باز هم شيعيان ايران و رهبر آن مي‌باشند و راستي چه تأثير نيكويي و چه علاقة شديد معنوي و روحي و تاريخي بر آن مترتب است. 

من خود غمزده و دلشكسته‌ام، ولي مجبورم كه در خلأ موجود، جوانان مؤمني را كه كم و بيش به خط ما در حركتند و با حركت ما و رسالت ما آشنا شده‌اند و اكنون يتيم و دلشكسته‌‌اند دلداري و اميد بدهم و چقدر سخت است كه دلشكستة دردمندي بخواهد به ديگران روح اميد بدهد! ولي بزرگترين اميد و آرزوي من در اين روزهاي سخت كه مرا به پا داشته و قوي كرده است، اوج انقلابي ملت ايران به رهبري آن مرجع بزرگ و احساس آزادي و نجات ايران از سيطرة شوم استعمار و استبداد و نابودي ابدي رژيم سياه شاه است كه بزرگترين نقطة عطف تاريخ ايران به شمار مي‌رود و در ساية اين پيروزي و نجات‌، چه ساده مي‌‌توان نظام‌هاي فاسد موجود را سرنگون كرد و حتي اسرائيل را به زباله‌دان تاريخ فرستاد. 

به آن اميد نفس مي‌كشم و به اين اميد زنده‌ام، و آ‌رزو مي‌كنم كه روزي همراه با جنگندگان امل در راه اين هدف مقدس به شرف شهادت نائل‌آيم.
از خداي بزرگ مي‌طلبم كه همة ما را هدايت كند و امكان دهد كه در راهش پروانه‌وار بسوزيم و قرباني شويم و اين قرباني شدن را حيات واقعي بدانيم و همچنين از خداي بزرگ مي‌طلبم كه آن مرجع عزيز را در اين روزهاي بحراني و سخت به سلامت بدارد و ملت رنج ديده و بلازدة ايران را در راه كمال توان بخشد و پيروز كند.
دوستدار كوچك شما ـ مصطفي چمران


پيرمردي ۸۰ ساله، با دست خالي، فقط با تكيه با ايمان و شهادت در تقابل با بزرگ‌ترين ابرقدرت‌ها قيام كرد و طاغوت را با همه قدرتش و با ارتش ۵۰۰ هزار نفري‌اش به زير كشيد و ابرقدرت‌ها را به زانو در آورد.
اين پيرمرد بزرگ، راه پيامبران را برگزيد، پرچم رسالت انبيا را برافراشت و بعد از ۱۴۰۰ سال ياد نبي‌اكرم را زنده كرد.
نبي اكرم نيز ۱۴ قرن پيش در كشوري عقب افتاده، در فقر و جهل و ظلم در عربستان خشك و سوزان ظهور كرد و با دست خالي، بدون ارتش بدون پول، بدون تبليغات در مقابل دو ابر قدرت زمان، ايران و روم قيام كرد و در مدتي كمتر از ۲۰ سال اين دو ابرقدرت را به زانو درآورد و رسالت مقدس او سراسر خاورميانه از ديوار چين تا اقيانوس اطلس را زير سيطره خود گرفت.
تكيه گاه نبي اكرم خدا بود و قدرت او از ايمان به خدا سرچشمه مي‌گرفت.
او پول نداشت، اسلحه نداشت، لشكر نداشت و نيروهاي مادي او در مقابل دشمن صفر بود، آنچه داشت و ديگران نداشتند ايمان بود و يك هدف نيز بيشتر نداشت و آن خدا بود كه كمال مطلق است. انسان خدا را بپرستد، فقط تسليم او باشد، جز او خواسته‌اي نداشته باشد و همه طاغوت‌ها را رها كند، از همه قيد و بندهاي مادي حيات آزاد گردد، در مقابل همه طاغوت‌ها، همه گردنكشان، همه ابرقدرت‌ها بايستد، عليه ظلم و زور قيام كند. 

رهبري عاليقدر ملت ايران نيز به خدا تكيه كرد و براي آزاد كردن انسان از همه طاغوت‌ها قيام كرد و دست رد بر سينه ابرقدرت‌ها زد و با اراده آهنين و ايمان كره آسا بزرگ‌ترين قدرت‌ها را به زانو درآورد و خط انبيا را كه براي قرن‌ها فراموش شده بود دوباره زنده كرد، انسان را به خدا اتصال داد و از نيروي خدا استفاده كرد و بعدي خدايي به مبارزه داد.
به‌يادآر قيام پرشكوه ملت را
كه ميليون ميليون خيابان‌ها را پر مي‌كردند، سينه خود را سپر گلوله‌هاي داغ مي‌كردند، جويي از خون در خيابان‌ها جاري مي‌شد، از كشته‌ها پشته‌ها به وجود مي‌آيد
جز آواي جغدي و فغان پر شده‌اي شنيده نمي‌شد
دود و آتش از گوشه و كنار خيابان‌ها و بازارها به آسمان مي‌رفت
گويي كه حلقه‌اي سخت به دست دشمني قهار فتح شده است
به‌ياد آر شكنجه‌هاي قرون وسطايي را
به‌ياد آر قتل آزاد مردان تاريخ را
به‌ياد آر آه‌هاي سوزان داغديدگان را
به‌ياد آر ناله‌هاي دردمندان را در دل شب
به‌ياد آر اشك‌ يتيمان بيگناه را كه در انتظار پدر نشسته‌اند پدري كه هرگز برنمي‌گردد
به‌ياد آر غول ترس و وحشت را كه بر همه ايران و در همه گوشه و كنار سايه افكنده بود
به‌ياد آر ۱۵ خرداد را و هرج و مرج مردم را كه در خون خود غلطيدند
به‌ياد آر شهيد غفاري
به‌ياد آر كه مردم جهان ما را آلت دست اسرائيل مي‌شمردند و با سردي و تلخي مي‌گذشتند
به‌ياد آر كه سرمايه‌داران غرب خون ملت ما را مي‌مكيدند
به‌يادآر كه عمال صهيونيسم كشور ما را زير سلطه داشتند
به‌يادآر كه زني نمي‌توانست با شوي خود در خانه سخن بگويد
به‌يادآر كه شلاق شكنجه‌كران به خون آزادگان گلگون بود
به‌ياد آر ضجه زنجيريان زندان را
به‌يادآر استعدادهاي خفه شده را
صنعتگراني را كه دست مي‌شكستند
جوانان تحصيلكرده‌اي كه بيكار مي‌گشتند
به‌يادآر كه شخصيت انسان‌ها را كشتند
آدم‌هايي بلااراده و شخصيت ساختند
دين را وسيله تزوير وريا كردند و در خدمت طاغوت گرفتند
به‌يادآر آزادگان اين آب و خاك را كه در ديار دور آواره شدند
فرارياني را كه از ترس جان خود از كوه‌ها و درياهاي مرزها گريختند
به‌يادآر هزاران انسان مبارزي را كه از ترس، خواب به چشمانشان نرفت
به‌ياد آر مادراني را كه در پشت پنجره زندان‌ها ماه‌ها و سال‌ها نشستند كه مگر لحظه‌اي از فرزند خود خبري بيابند و نيافتند...
به‌يادآر اشك‌هاي نيمه شب و آه‌هاي سحر را
به‌ياد آر ضجه‌هاي زنجيريان زندان را
به‌ياد آر آه بيوه زنان را در كوره سوزان درد
به‌ياد آر اشك يتيمان در حسرت باران رحمت و محبت
به‌يادآر خروش رزمندگان از جان گذشته را كه ديگر نمي‌توانستند اين همه ظلم و كفر را تحمل كنند. به دشمن مي‌زدند و با غرش تندر در خون خود مي‌غلطيدند.
به‌يادآر مردان آزاده وطن را كه در كوره راه‌هاي دور پرسه نمي‌زدند
و در آرزوي خدمت مردم جان تهي مي‌كردند
رنج هزاران سال ظلم و ستم شاهان
دويدن و تشنه ماندن و له له زدن

انسان بازيافته
به قلم دكتر چمران
انسان مخلوق عجيبي است، از لحظه‌اي كه چشم بر جهان مي‌گشايد، همه دنيا را براي خود مي‌خواهد، همه آمال و آرزو‌هايش بر محور من و خود دور مي‌زند، تصور مي‌كند كه همه دنيا براي رضاي خاطر او و تأمين لذات او خلق شده است. معيار‌هاي او بر اساس مصالح و منافع او تغيير پيدا مي‌كند، حق و باطل را بر پايه خودخواهي و مصلحت‌طلبي خود توجيه مي‌نمايد و ...
اين همه خودخواهي، كينه و حقه‌ها، آتش افروزي‌ها، غرور‌ها، حق‌كشي‌ها،خون‌ريزي‌ها، اختلاف‌ها و كشمكش‌ها از همين‌جا سرچشمه مي‌گيرد... 
تاريخ جهان؛ صفحه تمام‌نماي اين خصيصه فطري انسان‌هاست.
البته در دنيا انساني‌هايي يافت مي‌شوند كه عميق ديد‌شان با ديگران تفاوت دارد، به لذات مادي دنيا راضي نمي‌شوند، به مال و جاه و اولار علاقه چنداني ندارند، به آرزو‌هاي زودگذر دل نمي‌بندند و به طور كلي اسير دنيا نمي‌شوند، ولي در عين حال ؟؟؟؟ علاقه‌مندند، فقط من آنها والا مقام است و خواسته‌هايي والا دارد، هيچ‌گاه خود را سرگرم بازيچه‌هاي دنيا نمي‌كنند، آرزوهاي آنها آسماني و خدايي است، به بي‌نهايت و ابديت اتصال دارد، همه دنيا را در بر مي‌گيرد و از معراج روح سيراب مي‌شود و در بعدي روحاني و خود سير مي‌كند، ولي به هر حال رنگ خودخواهي و خردبيني وجود دارد...
البته هستند معدود كساني كه از اين خودخواهي هم مي‌گذرند. ؟؟؟؟ و آنچنان در خدا محو مي‌شوند كه ديگر خودي و مني نمي‌بينند و با همه وجود به درجه وحدت مي‌رسند. 

از اين بحث‌هاي فلسفي و عرفاني بگذريم، زيرا هدف اين مقال آنها نيست، اينجا سخن از موقعي است كه آدمي در برابر تجربه‌اي سخت قرار مي‌گيرد و مرگ بر او مسلم مي‌شود و به راستي دست از جهان مي‌شويد، با همه دنيا و مافي‌ها وداع مي‌كند، همه خودخواهي‌هايش ريخته مي‌شود، به پوچي زندگي و آرزوهاي زودگذرش آگاه مي‌شود، آسمان رنگ ديگري به خود مي‌گيرد، زمين جلوه ديگري مي‌يابد، گذشته‌ها همچون خيال از نظر آدمي مي‌گذرد، دشمني‌ها، كينه‌ها، حسادت‌ها، كوته‌نظري‌ها، خودخواهي‌ها، غرور‌ها، خواسته‌ها، آرزو‌ها، همه پوچ و بي‌معني مي‌نمايد، آدم مي‌ماند و خدا كه ماوراي اين زمين و زمان است و بقيه بازيچه است، مسخره است و بي‌معني است...
در ان حالت آدمي با دنيا وداع مي‌كند، از همه چيز مي‌گذرد، خود را به خدا مي‌سپرد و آماده هجرت به دنياي ماورايي مي‌شود، از همه خواسته‌ها و آرزوها سبك مي‌گردد و گويي در عالم برزخ سير مي‌كند و حالتي خاص و عجيب در او پديد‌ مي‌آيد، كه ما هيچ چيز قابل مقايسه نيست. 

انسان در اينجاست كه كاملاً خود را به خدا مي‌دهد و از همه چيز خود حتي از غرور خود و من خود درمي‌گذرد، مي‌داند و اطمينان حاصل مي‌كند كه همه آنها به باد رفته‌اند و نابود شده‌اند و ديگر نيستند و بي‌معني و پوچ بودند و ديگر باز نمي‌گردند...
اكنون اگر به خواست خدا، انساني از عالم برزخ بازگردد، و دوباره قدم به جهان مادي بگذارد و دوباره زندگي را از سر بگيرد، حالت زير در او به وجود مي‌آيد:
۱- احساس شرم از آن همه كودكي و آن همه آرزوهاي بچگانه و خواسته‌هاي پست كه قبلاً داشته است.
۲- احساس اينكه به عقلي كلي‌تر پي‌برده و به حقايق بزرگي عملاً رسيده است و بنابر اين معيارها در نظر انسان تغيير پيدا مي‌كند، از پوچي‌ها و مسخره‌ها صرف‌نظر مي‌كند و خواسته‌هايش در بعدي عميق‌تر و وسيع‌تر جاري مي‌گردد.
۳- احساس اينكه او و همه او متعلق به خداست، او از همه چيز خود در‌گذشته است و اگر دوباره به دنيا آمده، فقط به خواست و اراده خدا بوده است و بنابر اين او براي خود، چيزي و وجودي ندارد، هر چه هست اراده و مشيت خداست و او فقط بايد به خاطر خدا و در راه خدا قدم بردارد و سرتاسر وجود خود را وقف خدا نمايد و بس...
اين حالات، كه در تجربه‌اي كوتاه و سريع به انسان دست مي‌دهد، با نتيجه سال‌ها عبادت و رياضت و مطالعه و تحقيق برابري مي‌كند و آنچنان آدمي را منقلب مي‌نمايد كه انساني جديد و باز‌ساخته به وجود مي‌آورد.
در نبرد معروف سوسنگرد، در تاريخ ۲۵/۸/۵۹ هنگامي كه توسط ۵۰ تانك و صد‌ها كماندوي عراقي محاصره شده بودم، چنين حالاتي براي من پيش آمد كه بسيار تقدس و ملكوتي بود...
از خداي بزرگ مي‌خواهم كه اين حالت ملكوتي را در وجود من مستدام بدارد...

هم‌اكنون سرنوشت ايران و انقلاب در گرداب توطئه، گرفتار مصيبت‌ها و خطرات وحشتناك است. ابرقدرت‌ها براي كوبيدن اين انقلاب مقدس همه نيروي خود را تجهيز كرده‌اند، امپرياليسم و صهيونيسم و همه عمال داخلي آنها با همه قدرت براي نابودي اين انقلاب مي‌كوشند، ابرهاي ظلمت و ابهام آسمان سرنوشت ما را تيره و تار كرده‌اند. سابقاً سرنوشت ما را در واشنگتن و مسكو تعيين مي‌كردند و ما از خود هيچ اختياري نداشتيم. اما اكنون مي‌خواهيم كه سرنوشت خود را در داخل ايران به دست ملت خود تعيين كنيم. مسئله سرنوشت ما نيز حياتي است و همه قواي ما صرف مي‌شود كه سرنوشت ايران به دست ملت تعيين گردد. آزاد از ابرقدرت‌‌ها و دولت‌هاي ديگر باشد، مصالح مردم محور فعاليت چگونه است كه عده‌اي از ؟؟؟؟ مي‌خواهند سرنوشت خود را مجزا كنند. خودشان سرنوشت خود را به دست بگيرند، مي‌خواهند بگويند كه سرنوشت آنها غير از سرنوشت ملت ايران است و آنها به ملت و رهبر انقلاب ايمان و اعتقاد ندارند و خودشان مي‌خواهند سرنوشت خود را تعيين كنند. مگر تهران به جاي واشنگتن نشسته است؟‌مگر تهران مسكوست؟ ملت ايران سعي كند كه سرنوشت خود را از واشنگتن و مسكو آزاد كند و خودش سرنوشت خودش را به دست بگيرد.

عصر ما، عصر قوميت نيست، بلكه عصر ايدئولوژي است و خط مكتبي ما اساساً به همه قوميت‌ها به يك ديده نگاه مي‌كند. فرقي بين كرد و فارس و ترك قائل نيست، اما مسئله ايدئولوژي به شدت مطرح است. كسي كه ضد اسلام و ضد انقلاب اسلامي است و يا وابسته به كشورهاي خارجي است به هيچ وجه نبايد آزادي داشته باشد و نبايد به او اختياري داد، زيرا او دشمن اين ايدئولوژي و استقلال كشور است و هر نوع امتيازي براي او بر خلاف مصلحت مردم و استقلال اين آب و خاك است، چه فارس باشد، چه كرد، چه ترك! امروز عده‌اي ضد‌انقلابي و ضد اسلامي و ضد ايراني خود را تحت شعار قوميت و مظلوميت مخفي مي‌كنند، تا اين شعارهاي احساسي را با زيركي تمام وسيله‌اي براي اجراي برنامه‌هاي شوم و خطرناك خود نمايند و مردم نبايد فريب آنها را بخورند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار