
اگر قرار باشد تعداد سالنهای تئاتر کشور را با معادلهای بینالمللی آن مقایسه کنیم، به نسبتهای تأسفباری میرسیم که گویای کمبود بسیار مشهود سالنهای نمایش کشور ماست. در این میان برخی ماجرای خصوصیسازی تئاتر را مطرح کردند که به دلیل وجود بعضي تعاریف خاص این موضوع نیز در کشور ما محقق نشده است. در این میان با وجود کمبود سالن و نبود تبلیغات، چگونه میتوان از این هنر انتظار صنعتیشدن و پولسازی را داشت؟!
به جرئت ميتوان گفت اكثر نمايشهايي كه در طول سال در سالنهاي مختلف شهر به اجرا ميروند، به سختي ميتوانند دستمزدهاي بازيگران و عوامل خود را از فروش بليت دربياورند واگر حمايت و قرارداد مركزهاي هنرهاي نمايشي پشت اين كارها نباشد، هيچ تئاتري به نوبه خود نميتواند از پس هزينههايش برآيد، حال سؤال اينجاست كه چرا تئاتر درآمدزا نيست؟
سالنهای تئاتر در تهران به تئاترشهر و تالار وحدت و چند سالن دیگر که همگی در حوالی خیابان انقلاب واقع شدهاند، ختم میشود، البته در سالهای گذشته تماشاخانه ایرانشهر و خانه هنرمندان هم به این سالنها اضافه شدهاند.
در این میان درآمد ناشی از فروش بلیتهای نمایشهایی که در سالنهاي اسم و رسم دار تئاتر روی صحنه میرود هم به زور کفاف دستمزد بازیگران را میکند.
پرسش این است که آیا تئاتر هنری است که در عین کارکرد هنری باید توانایی صنعتی شدن و درآمد زایی را داشته باشد یا اینکه مسئله اقتصادی در تئاتر، جایگاهی ندارد و تنها کاربرد تئاتر ارتقای سطح فرهنگ جامعه است، البته باید به این مسئله هم توجه کرد كه سالنهای تئاتر در بهترین شرایط تنها ۱۰۰ نفر گنجایش دارند و اگر این مسئله را در کنار تعداد محدود سالنها و تمرکز آنها در تهران و اجراهای تنها ۳۰شبه برای یک نمایش و نبود امکانات مالی برای تبلیغات رسانهای و تلویزیونی در نظر بگیریم، متوجه میشویم که چرا هنر تئاتر همواره مظلوم باقی میماند و دسترسی مخاطب عام به این هنر محدود است.
در همه جای دنیا تئاتر مورد حمایت دولت و شهرداریهاست آرش عباسی نويسنده و کارگردان تئاتر در گفتوگو با «جوان» دراین خصوص که چرا دخل و خرج در تئاتر ما با هم همخوانی ندارد، میگوید: تئاتر میتواند سود آور هم باشد، البته تئاتر در همه جای دنیا به طرق مختلف مورد حمایت قرار میگیرد. شهرداریها و دولت و اسپانسرهای خصوصی در همه جای جهان موظف به حمایت از گروههای تئاتری هستند و تئاتر با وجود اینها در همه جای دنیا نفس میکشد. تئاتر خصوصی هم الزاماتی دارد که تا زمانی که این الزامات مهیا نشود، ما چیزی به نام تئاتر خصوصی نخواهیم داشت. اولین گام که در کشور ما نمیتواند تعریف درستی داشته باشد، این است که مجوز نمایشهای چه دولتی، چه خصوصی را دولت صادر میکند و در گام اول برخلاف واژهای به نام خصوصی است.
هیچ کجای دنیا تئاتر درآمد نیست حمیدرضا آذرنگ کارگردان و بازیگر تئاتر نیز در این خصوص به «جوان» میگوید: تئاتر در هیچ کجای دنیا قرار نیست ممر درآمد باشد. در همه جای دنیا شهرداریها و مراکز مرتبط، حمایتگر تئاتر به عنوان یک هنر فرهنگ ساز و پایه هستند تا فرهنگسازی کشورشان رو به رشد و تکامل برود. زمانی که ما نه خصوصیسازی تئاتر را داریم نه معیار رده بندی، کیفیت کار است، از طرف دیگر سالنهایی که در بهترین حالت تنها ۱۰۰ نفر جمعیت دارد و موضوع قرارداد تیپ که فوقالعاده وحشتناک است و در مقایسه با حرفی که قراردادهای کلان دارند، در حد شأن تئاتری را هم منعقد نمیشود، چطور میتوان انتظار درآمدزایی از تئاتر داشت؟!
در کشور مامتأسفانه تئاتر حرفه نیست. اگر تئاتر به عنوان یک حرفه در جامعه ما پذیرفته شود و کد شغلی بگیرد و همه تئاتریها دارای کد حرفهای باشند، آن وقت تازه میشود درباره مسائل مالی صحبت کرد.
کل درآمد یک نمایش کفاف ۳ تیزر تلویزیونی را نمیکند البته نمیتوان به کمبود یا نبود تبلیغات تئاتر در رسانهها به خصوص رسانه ملی به عنوان یکی از دلایل مخاطبان کم تئاتر اشاره کرد، به همین دلیل است که اغلب مردم اصلاً نمیدانند چه نمایشی در کدام سالن در حال اجراست و حتی نمیدانند چند سالن تئاتر در شهر وجود دارد، اما در نمونه «آمدیم نبودید رفتیم» دیدیم که یکی از دلایل فروش بالای آن در کنار استفاده از ستارههای سینمایی، تبلیغاتی بود که هر شب از رسانه ملی پخش میشد.
عباسی در این خصوص اظهار میکند: تبلیغات در کشور ما به صرفه نیست زیرا افزایش فروش تنها چند درصد از هزینه تبلیغات را تأمین میکند. در مورد نمایش «آمدیم نبودید رفتیم» هم هزینه تبلیغات بسیار بالاتر از فروش گیشه کار بوده است. نبود تبلیغات نمایشها در تلویزیون هم به دلیل هزینههای بالای آن است وگر نه همه دوست دارند کارشان در تلویزیون تبلیغ شود و رسانه ملی هم منعی در این خصوص ندارد، اما وقتی که سالنهای نمایش حداکثر ۱۰۰ نفر گنجایش دارد و بليتشان نهایتاً ۱۰ هزار تومان قیمت دارد، چگونه میتوان هزینه تبلیغات را پرداخت کرد؟! مثلاً اگر هزینههای ۳۰ اجرا را کلاً حساب کنیم، شاید قیمت سه تا تبلیغ تلویزیونی بشود، از سوی دیگر حتی اگر هزینه تبلیغ تلویزیونی هم وجود داشته باشد، سالنهای ما گنجایش محدودی دارند و تعداد اجراهایی که به گروه میدهند، پذیرای همه مخاطبان نیست. بزرگترین مشکل ما کمبود سالن است، اگر سالن به تعداد کافی وجود داشت، نمایشی که فروش بالایی دارد نباید پس از ۳۰ شب کنار برود، اما وقتی چندین گروه در نوبت هستند، زمان اجرا محدود نمیشود.
هر کارگردان سالانه تنها میتواند یک اجرا در طول سال داشته باشد البته یکی دیگر از مشکلات کمبود سالن، صفهای طولانی گروههای تئاتری برای اجراهایی است که در بهترین حالت تنها ۳۰ شب ادامه پیدا میکند. این در حالی است که تئاترهای طنز سطح پایین و گاه مبتذل برای اجرای نمایشهای نامناسب خود سالنهایی را برای سالها در اختیار دارند!
آذرنگ در این باره معتقد است: زمانی که فضای لازم برای کار وجود ندارد و کارگردانان در تئاتر شهر تنها میتوانند یک اجرا در طول سال داشته باشند، در این میان تعدد مخاطبان و کیفیت کار هیچ اهمیتی در تعدد اجراهای سالانه ندارد یا کارگردانان به سمت مسائل سطحی کشیده میشوند و تنها به فکر خنداندن مخاطبان میافتند یا اگر بخواهند کیفی کار کنند باید منتظر باشند تا شاید سالی یک کار اجرا داشته باشند که آن هم آیا دستمزدشان پرداخت شود يا نشود!
آذرنگ در ادامه میافزاید: وقتی دستمزد یک کارگردان بر اساس سقف قرارداد تیپ برای تنها ۵میلیون و ۴۰۰ هزار تومان است، شما این رقم را بر ۱۲ ماه سال تقسیم کنید، ببینید چقدر میشود. در کشورهای دیگر دولت یک فضای حرفهای را در اختيار گروههای تئاتر حرفهای قرار داده است و این گروهها میتوانند درآمد هم داشته باشند.
به هر رو ماجراي اقتصادی نبودن تئاتر در کشور به عوامل بسیاری باز میگردد که مهم ترین آنها کمبود سالن است. در این میان پرسش اینجاست که مگر هزینه تأسیس سالن تئاتر چقدر است که مسئولان از پرداخت آن سر باز میزنند و سالنهای تئاتر در شهر بزرگي مثل تهران به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسد؟!